تبليغاتX
حظ رب: فاطمه سلام الله علیها
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 

میدونم که بخشش بی منتت زبون زده

دل من به این امید به مشهد تو اومده... خوشبحال کسایی که شب تولدت زائر حرمت هستن... برای منی که تا حالا لیاقت نداشتم بیام زیارتت، دعوت نامه نمیفرستی، امام مهربونم؟

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام

هدایای میلاد امام رضا

نوای رضا رضا

آشنایی با امام رضا(کلیک کنید)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:11  توسط م. یزدی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلبی رو خوندم در مورد حجاب توی یکی از وبلاگ ها... نقل میکنمش، اما بیشتر به این خاطر که اصلا فرصت نوشتن مطلب جدید رو ندارم... 

برگرفته از وبلاگ یکی مثل هیچ کس :

در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.
یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ 

حجاب چشم

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30)
 
 ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.
 
قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31)
 
 ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند. 
 
حجاب در گفتار 
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:

 
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32)
 
پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.
 
حجاب رفتاری
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند

 
وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31)
 
و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.
 
 
اما چرا بعضی از زنان با وجود داشتن حجاب ، دچار تخلف می شوند؟
 
زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسی‏ترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست.
البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که
درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 0:19  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

صدای شادی افلاکیان از کوچه پس کوچه‏های مدینه به گوش می‏رسد. از خانه ساده و با صفای امام کاظم علیه‏السلام، نوری به آسمان برخاسته است. ستاره‏ها نورانی‏تر شده‏اند و ماه، همچون خورشید می‏درخشد. صدای گریه‏ای سکوت آسمان‏ها را شکسته، انتظار عاشقانه پدری را به پایان رسانده، و لب‏های پر از نور پیشوای هفتم را به لبخند زینت داده و بر اماممان، حضرت رضا علیه‏السلام همدمی بخشیده، تا زینبی دیگر برای حسینی دیگر باشد. آری، مدینه از شمیم فاطمه معصومه علیهاالسلام معطر شده است.  (۱)

امروز را روز دختران نامیده اند ...

وقتي باور غالب جامعه، «زن» را مايه عار ميدانست و از «دختر» نفرت داشت و حتى آن را زنده به گور ميساخت؛ در چنين محيطي، «اسلام» جايگاه انسانى زن را احياء کرده و او را ريحانه؛ يعني شاخه گلى ظريف مينامد. يکى از ارمغانهاى زيباي پيامبر، شخصيت دادن به دختر و زن ميباشد. بدان حد که پيامبر(ص) ميفرمود :

ـ بهترين فرزندان شما، دخترانتان مي‌باشند .

ـ از خوش قدمى زن ، اين است که نخستين فرزندش دختر باشد .

و چون به نبى خاتم بشارت دختر ميدادند، مي‌فرمود:

گلي است که خدا ، روزيش مي‌دهد و تامين او با خداست .

بر خود بباليد و از آن دسته دخترانى باشيد که پيامبر درباره  ي ايشان فرمود:

چه خوب فرزندانى اند دختران محجوب ! (۲)

ویژه دختران ( ویژه نامه میلاد حضرت معصومه ) کلیک کنید

پی نوشت:

۱: میلاد حضرت معصومه (س) و روز ملی دختران بر پیروان راستین آن بانوی والا مقام به خصوص دختران فاطمی مبارک باد .

۲: برای دسترسی به منابع بر روی لینک های ۱ و ۲ کلیک کنید .

۳: برگرفته از وبلاگ یکی مثل هیچ کس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 22:6  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

با کمی توجه و دقت در آیات حجاب متوجه می‌شویم که آیه 31 سوره نور خطاب به مومنان است. اول آیه «قل للمومنات ......» گفته شده و نه «قل للمسلمات ....» این نشان‌دهنده‌ی این مطلب است که مومن بودن با مسلم بودن تفاوت دارد. مومن بودن بعد از مسلمان بودن است. چنانچه در آیه 14 سوره حجرات  ذکر شده: «بگویید ما ایمان نیاوردیم ولیکن اسلام آوردیم ... و ایمان به قلبهایتان وارد نشده ...»

این مقدمات را ذکر کردم تا وارد این مطلب شده و بگویم: رعایت حجاب بستگی به درجه ایمان افراد دارد و هیچ اجبار و تحمیلی برای افراد نباید باشد، زیرا هرچه اعتقادات و بینش فرد نسبت به دین بیشتر باشد فرد در رعایت موارد دیگر دینی هم توجه و دقت لازم را می‌نماید.

و بعبارتی دیگر هرچه خانم‌ها از لحاظ فهم و اعتقاد  خود را بالا بکشند  این مسائل[حجاب] را بیشتر رعایت می‌کنند.

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 16:46  توسط م. یزدی  | 

   

قرار بر شب قدر است، شبي كه مهربان‌ترين كلمات بر پيشاني زمين نقش مي‌بندد و مقدس‌ترين واژه‌ها اتفاق مي‌افتد، شبي كه آيه آيه روشني تفسير مي‌شود و سوره سوره زيبايي تكثير.

شبي كه فرشتگان بر آستينش سجده مي‌كنند و بر آستانش سر مي‌ستايند.

شبي كه منبع فخر است و مطلع فجر.

شبي كه مقدرات يكسال عاشقي را در بين اهالي زمين به حراج مي‌گذارند و همه فرصت تاراج «كل امر» را دارند، همه به قدر بندگي محض، بزرگي‌شان را به رخ مي‌كشند و سهم هيچكس به يغما نمي‌رود.

شب‌هاي كوفه هميشه- حتي درشب قدر- مه‌آلود است و مبهم، تا هيچ چشم نامحرمي مولا را با كوله‌باري از نان و عاطفه و خرما به تماشا ننشيند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 6:58  توسط م. یزدی  | 

 

رمضان ماهى است كه ابتدايش رحمت است و ميانه‏اش مغفرت و پايانش آزادى از آتش جهنم.
بحار الانوار، ج 93، ص 342
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 6:53  توسط م. یزدی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

۞ لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا ۖ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ ۗ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ﴿١٧٧﴾

نیکی، (تنها) این نیست که (به هنگام نماز،) رویِ خود را به سوی مشرق و (یا) مغرب کنید؛ (و تمام گفتگوی شما، در باره قبله و تغییر آن باشد؛ و همه وقت خود را مصروف آن سازید؛) بلکه نیکی (و نیکوکار) کسی است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب (آسمانی)، و پیامبران، ایمان آورده؛ و مال (خود) را، با همه علاقه‌ای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق می‌کند؛ نماز را برپا می‌دارد و زکات را می‌پردازد؛ و (همچنین) کسانی که به عهد خود -به هنگامی که عهد بستند-وفا می‌کنند؛ و در برابر محرومیتها و بیماریها و در میدان جنگ، استقامت به خرج می‌دهند؛ اینها کسانی هستند که راست می‌گویند؛ و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است؛) و اینها هستند پرهیزکاران! (آیه ١٧٧/بقـــــره)

تنزیل من رب العلمین

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 6:23  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

به عنوان آخرین مطلب برای پایان دادن بحث با شما، عرض کنم که تمام طول مدتی که من و شما در مورد وجود خداوند، عدل خداوند ، علت واجب بودن برخی واجبات مثله نماز و یه سری مسائل مانند صدقه و از این دست، بحث میکردیم ، بنده کوچک ترین بی ادبی به شما نکردم، سعی کردم با صبوری تااونجا که در توانمه به شما جواب هایی رو بدم... اگر شما طالب متن تمام کامنت هاتون هستید که مدعی نشید من حرفای شما رو سانسور کردم و نرید همه جا عنوان کنید که گله مندید از بی سوادی بعضی مسلمونا! که فقط چند تا آیه رو علم کردن و چیز دیگه ای تو چنته ندارن برای بحث و الی آخر...و اینکه گله مندید که تو این وبلاگ نوشته های شما سانسور شده! باید عرض کنم همون موقعی که من بخشی از سوالات شما رو عنوان کردم، تمام کامنت هاتونو هم تایید کردم... اما کاش من هم کامنت هایی رو که توش انحراف، سطحی گرایی در دین، تظاهر و... رو  که با لحن گاها تند به من نسبت داده بودید، نگه داشته بودم و اونا رو هم در کنار این چند تا کامنتتون که چند روزه دارید منو متهم میکنید به حذف کردنشون، میذاشتم روی وبلاگ، تا نرم جایی بخونم که با لحن کنایه ای تشکر کردید که شخصی مودبانه پاسخ شما رو داده... و احیانا توی این وبلاگ به شخص شما توهین ها شده... هرچند من مطمئنم اگر اون کامنت ها وجود داشتن هم من اونا رو روی وب نمیذاشتم، بهرحال... تمام وقتی که برای بحث و صحبت با شما گذاشتم رو  شما گاها با جبهه گیری  های بی مورد در بحث و حالا با تهمت جواب دادید. من دیگه با شما هیچ بحثی ندارم.  اولا برای اینکه بیشتر از این ، اینجا به شخص شما بی ادبی نشه! ثانیا هم بخاطر اینکه بحث با شما عملا فایده ای نداره.

اینهم متن کامل کامنت های شما :

۵   شنبه 31 مرداد1388 ساعت: 14:0 توسط:..........

متاسفانه برای راحتی خودتون از جواب دادن هم بعضی قسمت های کامنتهارو و بعضی وقت ها هم کل کامنت ها رو حذف می کنید . می فرمایید سوال کردند که ..........
نمی دونم در مقابل همون خدایی که مثلا بهش اعتقاد دارید چطور می خواهید سر بلند کنید.
من تمام این نظران رو خوندم و جوابشون رو دادم.

نمی خوای بیدار شی ؟
بیدار شو و کمی فکر کن نه تظاهر.

 وب سایت   پست الکترونیک

 ۴

دوشنبه 26 مرداد1388 ساعت: 18:17

توسط:..........

باسلام
همین نحوه ی پاسخ دادن شما باعث نفرت هرچه بیشتر من از اسلام می شه
همتون میگید که قرآن برای تمامی عصر هاست پس چرا خود شما نمی تونید با استناد از قران و مکتب و دیدنتون جواب منو در این عصر بدید
این سوالات مال من نبود مال خیلی از ادماست .
شما این سوالات رو قبول ندارید چون :
1- خوب به اطرافتون و نظرات دیگر آدما دقت نمیکنید
2- فقط جواب عده ای رو میبینید که هم اعتقاد با شما هستند یا از نظر اعتقادی به شما نزدیکترند.
شما در اشتباهید که فقط با چند جمله از قران بحث رو پی میگیرید اگر دینتون کامله پس باید انسانهایی کامل در دین خودش داشته باشه .این درحالیه که شما جوابی نمی تونید بدید که مختص این دوره و این منطق باشه .
وووووووووووو لازم نبود که بعضی از جملات کامنتای بنده رو حذف کنید .
از نوشته هاتون کاملا مشخصه که از یه ضغف بزرگ برخوردارین و اونم اینکه همه چیز رو به زور وبا منطق قدیمی و به دور از واقعیت های امروز می بینید.
از طرفی میگید که اسلام برتره و مسلمونا خوبن و از طرف دیگه سوالات و انتقادات همین آدمای این دوره رو زیر سوال می برید.
به قول پدر محترمتون
اندیشه هم باید به روز باشه .
و از نطر من اندیشعه یبروز اندیبشه ای است که بتواند انسان هازا در زمان خودشان قانع یا متوحه سازد .
هرچند می گید حرف حساب در همه ی عصر ها یه جوره . اما این اصل این بحث نیست.
و خواهشا طوری رفتار نکنید که انگار میخواهید فکرمو عوض کنید .بحث واسه نتیجه گیری برای هردوطرفه نه واسه هم فکر کردن طرقین.
من بر عکس شما به جای عصبانی شدن از انتقاد. از شما نشکر میکنم .

 وب سایت   پست الکترونیک
پاسخ


۳ یکشنبه 25 مرداد1388 ساعت: 19:50 توسط:..........

پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه

 وب سایت   پست الکترونیک
[عنوان ندارد]


۲ یکشنبه 25 مرداد1388 ساعت: 19:47 توسط:..........

با مثالی می توان بهانه ی بشر برای گریز از قبول اشتباه رو توضیح داد.
در قرن 19 با تحقیقاتی که روانشناسان انجام دادند یه اصل مهم رو مطمئن شدند
اونم اینکه بشر فقط تابع محیط است .
و اعلام کردند که دو کودک دوقلو و کاملا شبیه هم رو می توان در 2محیط جداگانه طوری پرورش داد که یکی باعث نابودی انسانها شود و دیگری انسانهایی را نجات دهد.
به نظر من این جمله که شیطان وجود دارد متعلق به عده ای کشیش و روحانی کم سواده که برای فرار از تحقیق و بررسی و راحت کردن خودشون گفتند که شیطانی است و هشیار باشید.
و از همه مهمتر :
مگه خداوند قادر بر هرکاری نیست؟
مگر انسان برای رسیدن به تکامل در دنیابه وجود نیامده .
پس با این حساب خداوند نمی تواند مخلوقشو از شر شیطان در امان نگه دارد؟
واقعا این ممکن نیست؟
روزی می گفتند خورشید به دور زمین میگرددو کسی که ثابت کرد این حرف فقط توهم است اورا به جرم کافر بودن اعدام کردند.
امروزه هم همین شرایط پیش اومده
به غلط می گن شیطان وجود دارد .
اما محققان چیز دیگری میگن.
هرچند عده ی کمی از محققان که حوصله ی تحقیق ندارند وجود شیطان رو تایید میکنند.
اگر حرف شما حقیقت داشته باشد باید به پا خیزیم و تمام زندان هارو خالی کنیم .
چون عده ای بی گناه و فریب خورده ی شیطان به اشتباه در زندان ها گرفتار شدند.

 وب سایت   پست الکترونیک
[عنوان ندارد]


۱ یکشنبه 25 مرداد1388 ساعت: 19:35 توسط:..........

سلام
شیطان قابل دیدن نیست چون
1- کسی تصویری از ابلیس را دز ذهن ندارد و نخواهد داشت .
2- خوب یا بد بودن بشر فقط و فقط بر اساس محیطی می باشد که در آن محیط تربیت یافته یا آموزش دیده است .
مگر شیطان یکی نیست ؟
پس چرا با وجود اون همه آدم روی زمین فقط به قوم نوح اشاره کرده و راحتیشو در نابودی قوم نوح دیده؟
در آن زمان به غیر از اقوام نوح در اون سرزمین اقوام دیگه ای در جاهای مختلف دنیا بوده اند.
اگر شیطانی هست چرا وقتی حیوانی رو وحشی می پنداریم یا اعمال وحشیانه ی آن حیوان موجب رنج بشر می گردد این سوال پیش می آیدکه : آیا خداوند غریزه ی حیوانات رو شیطانی افریده؟
ببینید اگه شیطانی وجود داشت در تمام دنیا به جای اینکه عده ای مجرم رو در زندان بندازند شیطان رو زندانی و حبس می کردند . با توجه به اینکه میفرمایید شیطان قابل دیدن است.
وجود شیطان بهانه است.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 21:35  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

حلول ماه مبارک رمضان رو تبریک میگم


دوستی در نظرات مطلب قبلی چند کامنت گذاشتن و تعدادی مطلب رو یادآور شدن و چند سوال پرسیدن، من بخشی از یکی از کامنت های ایشون رو اینجا میذارم:

"مگه خداوند قادر بر هرکاری نیست؟
مگر انسان برای رسیدن به تکامل در دنیابه وجود نیامده .
پس با این حساب خداوند نمی تواند مخلوقشو از شر شیطان در امان نگه دارد؟
واقعا این ممکن نیست؟"

و ایشون در بخشی دیگه از نظری که درج کردند هم اینطور عنوان کردند که:

"شیطان قابل دیدن نیست چون
1- کسی تصویری از ابلیس را دز ذهن ندارد و نخواهد داشت .
2- خوب یا بد بودن بشر فقط و فقط بر اساس محیطی می باشد که در آن محیط تربیت یافته یا آموزش دیده است ."
 و در جایی هم اینطور نوشتند که:

"ببینید اگه شیطانی وجود داشت در تمام دنیا به جای اینکه عده ای مجرم رو در زندان بندازند شیطان رو زندانی و حبس می کردند . با توجه به اینکه میفرمایید شیطان قابل دیدن است.
وجود شیطان بهانه است."

خدمت ایشون عرض میکنم که برای اینکه خیلی زیاد منو متهم میکنید به جواب ندادن و اهمیت ندادن، من یه پاسخ کوتاه میدم خدمتتون، اولا شما در خیلی مسائل که بحثش رو پیش میکشید ، مشخصه در یه سری اصول که اگر دو طرف بحث بهش ایمان و یقین نداشته باشن، بحث به هیچ وجه به نتیجه ای نخواهد رسید، اعتقادی به چیزهایی  که من بهشون در اصل اعتقاداتم، ایمان دارم، ایمان ندارید. خب چند بار هم بهتون گفتم که این باعث میشه که بحث کردن ما خیلی سخت بشه، خصوصا تو این فضای مجازی که من گاهی فرصت ندارم بیام سر بزنم ، بخونم و جواب بدم و گاهی واقعا توضیح ، اونهم اونقدر از پایه و از اصل هر چیزی، برای اثبات مثلا چیزی که من اونو در قالب روایت و مطلبی مینویسم، فوق العاده وقت گیر و بخاطر محدودیت های مفهومی، سخته. بهرحال... من در پاسخ این نظرات شما، میخواستم بگم که وقتی شما اصلا در وجود داشتن و نداشتن شیطان دنبال عقیده ای هستید که برگرفته از اندیشه ای جز اندیشه ی مکتب ماست، دیگه بحث در مورد مابقی چیزهایی که به شیطان مربوط میشه، واقعا به بیراهه رفتنه... اینکه من میگم شیطان وجود داره، اندیشه ایه برگرفته از دین و مکتبم. اینکه در قرآن داستان آدم و حوا و وسوسه ای که شیطان به وجودشون راه داد و حواشی این داستان رو میخونم، ... من بارها سر این موضوعات اصلی، بحث در مورد وجود خداوند، علت واجب بودن برخی واجبات، و یه سری اصول که شما بهش اعتقاد نداشتید یا بهش ایرادهایی رو وارد میدونستید! با شما بحث کردم و خدمتتونم عرض کردم که مسلمون بودن یعنی همین که در قدم اول یه سری اصول رو بپذیرید و در مقابلشون تسلیم باشیدُ البته نه علت و دلیل، که تا دلتون بخواد دلیل و علت هم وجود داره، اما من تصور میکنم علت ناکام موندن اون بحث ها، پراکنده نویسی و بی ثبات نویسی های شماست، مثلا شما الان دارید میپرسید چرا مسلمونا همه اش درحال گوشه نشینی و عزاداری هستن، مگه ادعا ندارن که دینشون دین برتره؟ پس چرا انقد عقب مونده هستن؟ تا من توی جواب شما عرض میکنم که اولا مسلمونا همه اش در حال عزاداری نیستن، لابد شما اینو مثلا در ماهی یا روزی که عزاداری ای بوده ، متوجه شدید! و انقدر ناراحتید از این موضوع! و در ثانی اگر به فرض هم مسلمونا در اثر غفلت و سستی و انحراف، از مسیرهای ترقی دور بشن، این معنیش اینه که آیا اسلام دین برتر نیست!؟ و هنوز حرفم تموم نشده که شما میگید بهشت و جهنم برای گول زدن ماهاست، مسلمونا همه چیزو تو نماز و عبادت خلاصه کردن، این قابل قبول نیست، آدم باید درست باشه، اهل مطالعه باشه، اهل عمل باشه، فلان روان شناس اینو میگه، فلان دانشمند اینو میکنه و الی آخر...

آیا چنین بحثی میتونه به جایی برسه؟ پس لطفا از دست من دلگیر نباشید! که پاسخ گوی تمام ابهامات و انتقادات شما نیستم.

خلاصه میکنم و به عرضتون میرسونم که اگر بجای انکار قرآن، اونو  لااقل طبق توصیه ی خودتون، "مطالعه" میکردید... و حداقل اگر یه کتاب از فلان روان شناس یا دانشمند رو میخوندید، حق قرآن رو هم ادا میکردید و یه سوره از اونو مطالعه میکردید، خیلی از مسائل رو اینطور جویا نمیشدید. توی قرآن، یعنی همون مرجع تربیتی ما، اومده که شیطان بعد از اینکه در مقابل عملی دچار تکبر شد و حاضر نشد مخلوق برتر خداوند رو، یعنی انسان رو، سجده کنه، به اذن خداوند "رجیم" شد. یعنی از درگاه خداوند بسیار دور شد. در ادامه اینکه شیطان به خداوند گفت: به من مهلت بده که تا قیامت بندگان تو رو گمراه کنم. خداوند هم مقابل این حرف شیطان، اونو مهلت داد، اما نه تا قیامت، بلکه تا زمانی معلوم. البته من جایی میخوندم که این زمان ممکنه تا قیامت و یا قبل از اون، در دنیا تموم بشه.

شما فرمودید که خداوند نمی تونه مخلوقشو از شر شیطان در امان نگه داره؟ خداوند میتونه و البته انقدرها هم دست شیطانو باز نذاشته، شیطان با نماز خوندن انسان ها چهره اش سیاه میشه، با عمل درست انسان ها و انجام واجبات و داشتن قلب های پاک و... کمرش میشکنه، اگر کسی کاری رو واقعا با توکل به خدا و با نام خدا و خالص برای خدا شروع کنه، شیطان بخاطر خلوص ایمان شخص، با مشکل مواجه میشه در وسوسه کردن اون انسان، پس همچینم شیطان برای خودش شخصیت قادری نیست! بلکه شیطان شخصیت پست و حقیری داره که اتفاقا از همین سوراخ ها و درزها ، یعنی همین پستی ها و حقارت های شخصیتی افراده که وارد وجود اونها میشه و اونها رو وسوسه میکنه. و البته دعا و عبادات هم در رفع و دفع شر شیطان موثر هستن، که باید از  شرش به خدا پناه برد. در ثانی خدا داره بنده هاشو با وجود چیزهایی منجمله شیطان امتحان میکنه تا صالح تر و با اخلاص تر رو از غیر تشخیص بده...

و اینکه شما فرمودید مگه شیطان یکی نیست؟

و اینطور نوشتید که:

"مگر شیطان یکی نیست ؟
پس چرا با وجود اون همه آدم روی زمین فقط به قوم نوح اشاره کرده و راحتیشو در نابودی قوم نوح دیده؟
در آن زمان به غیر از اقوام نوح در اون سرزمین اقوام دیگه ای در جاهای مختلف دنیا بوده اند."

سوالتون یه مقدار بی ربطه، چراکه لابد اگر سراغ هر قوم دیگه ای هم میرفت، اون کسی که بخواد قبول نکنه، باز هم سوال میکنه که چرا این قوم!؟ اما من فعلا قصد دارم به این موضوع یکی بودن یا چند تا بودن شیطان اشاره کنم، البته بله شیطان فقط همون یکیه، و مابقی شیاطین هم اصحاب شیطان هستند که در اثر کفر و در درجات بعدی ، در اثر یک سری رزیلت های اخلاقی، وجودشونو معبر و در مراحل دیگه مرکب شیطان کردن، و شدن یاران و اصحاب شیطان، البته لزوما ما اینها رو با این عناوین-یاران و اصحاب شیطان- نمیشناسیم، اینها ممکنه هر کدوم از انسان ها باشن، که اسیر نفس و غل و رنجیرهای وسوسه های شیطان شدن.

امیدوارم تونسته باشم پاسخ های مفیدی بدم.

لینک مرتبط با این مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 7:5  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

 

سوال: طبق آیه ی 27 سوره ی اعراف ، آیا شیطان قابل رویت می باشد؟

 

پاسخ: در تفسیر نمونه از دیدگاه علامه طباطبایی ، شیطان قابل دیدن است. زیرا هر جا مجلس گناه است حضور شیطان قطعی است گویا در چنین مواردی انسان صدای وسوسه ی او را با گوش دل میشنود و رد پای او را با چشم خود میبیند. حدیثی از امام محمد باقر (ع) است که فرمود: «هنگامی که نوح به قوم خود نفرین کرد و هلاک آنها را از خداوند خواست، ابلیس نزد او آمد و گفت: تو حقی بر گردن من داری که میخواهم آن را تلافی کنم!

نوح در تعجب فرو رفت، گفت: بسیار بر من گران است که حقی بر تو داشته باشم، چه حقی؟

شیطان گفت: همان نفرینی که درباره ی قومت کردی و آنها را غرق نمودی و احدی باقی نماند که من او را گمراه کنم، بنابراین من تا مدتی راحتم، تا زمانی که نسل دیگری بپاخیزند و من به گمراه ساختن آنها مشغول شوم.

نوح با اینکه حداکثر کوشش را برای هدایت قوم خود کرده بود در عین حال نارحت شده و به ابلیس گفت: حالا چه جبرانی میخواهی بکنی؟

شیطان گفت: در سه موقع بیاد من باش، که من نزدیک ترین فاصله را به بندگان در این سه موقع دارم:

1-      هنگامی که خشم تو را فرا میگیرد به یاد من باش.

2-      هنگامی که میان دو نفر قضاوت میکنی به یاد من باش.

3-      هنگامی که با زن بیگانه ای تنها هستی و جز شما دو نفر شخص دیگری در آنجا نیست باز به یاد من باش. »

با این تفاسیر میبایست برعکس این دستورالعمل! رفتار کنیم و دقیقا در همین سه موقع بیشتر از سایر مواقع دقت داشته باشیم و متوجه حضور خداوند و اینکه اون شاهد بر اعمالمون هست، باشیم. که هو معکم اینما کنتم و متوجه باشیم که خدا دانا و بیناست بر اون چیزی که انجام میدیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 1:35  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

سلام علیکم. مدتی دور از خونه بودم،با تاخیر نیمه ی شعبانی رو که گذشت تبریک میگم.

سخنان پيامبر (ص) درباره ماه مبارك رمضان در اواخر ماه شعبان:

 سيد قدس سره در «اقبال» از كتاب «بشارة المصطفي لشيعة المرتضي» با استناد آن به «حسن بن علي بن فضال» از امام رضا از پدرانش، از اميرالمؤمنين – درود و سلام بر آنان – روايت نموده كه كه حضرت فرمودند: رسول خدا (ص) روزي براي ما سخنراني نمود و فرمود:«مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و بخشش گناهان نزديك است؛ ماهي كه نزد خدا برترين شبها و ساعتهاي آن بهترين ساعتهاست؛ ماهي است كه در آن به ميهماني خدا دعوت شده و شما را در اين ماه از كساني قرار داده اند كه شايسته كرامت خدا هستند. نفس كشيدن شما در آن تسبيح و خوابيدنتان در ان عبادت و عمل شما در آن مقبول و دعاي شما در آن مستحبات است. پس با نيتهايي راست،‌ و دلهايي پاك از خدا بخواهيد شما را موفق ره روزه آن، و خواندن كتابش نمايد. بدبخت كسي است كه از آمرزش خدا در اين ماه بزرگ محروم شود.

با تشنگي و گرسنگي خود در آن، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را بياد آوريد. به فقيران خود صدقه بدهيد؛ بزرگان خود را در آن احترام كنيد؛‌ كوچكترها را مورد رحمت خود قرار دهيد و صله رحم بجا آوريد. زبانهاي خود را حفظ كرده، ديدگان خود را از آنچه نگاه به آن حلال نيست، نگهداريد. با يتيمان مردم مهرباني كنيد تا با يتيمان شما مهرباني شود. به درگاه خداوند از گناهان خود توبه كنيد. هنگام نماز دستهايتان را با دعا بطرف او بلند كنيد؛ زيرا اين وقت بهترين اوقات است و خداوند در آن هنگام با نظر رحمت به بندگانش نگاه كرده و هنگامي كه از او بخواهند و با او مناجات نمايند،‌ جواب آنان را مي دهد. و اگر او را صدا بزنند،‌ به آنان لبيك مي گويد. و اگر دعا كنند، دعايشان را مستجاب مي كند.

مردم! شما زنداني اعمال خود مي باشيد، با استغفار خود را آزاد كنيد. پشتهايتان را از گناه سنگين است با طولاني نمودن سجده هاي خود آن را سبك نماييد. بدانيد خداوند به عزت خود سوگند خورده است كه سجده كنندگان و نمازگزاران را عذاب نكند و در روزي كه مردم براي پروردگار جهانيان بر مي خيزند، آنان را با آتش نترساند.

مردم! كسي كه به مؤمن روزه داري افطار بدهد،‌ ثواب آزاد كردن يك بنده و آمرزش گناهان گذشته خود را دارد. عرض كردند: رسول خدا! همه ما نمي توانيم اين كار را انجام دهيم. حضرت فرمودند:‌ از آتش بپرهيزيد، گرچه با نيمدانه خرمايي. از آتش بپرهيزيد، گرچه با جرعه آبي.

مردم! هر كدام از شما كه اخلاق خود را در اين ماه اصلاح كند، روزي كه در صراط پاها مي لغزد، جوازي بر صراط خواهد داشت. و هر كدام از شما كه بر بنده و كنيز خود آسان بگيرد،‌ خداوند در حساب بر او آسان خواهد گرفت؛ و كسي كه شر خود را در آن باز دارد،‌ خداوند در روزي كه او را ببيند غضب خود را از او باز مي دارد. كسي كه يتيمي را بزرگ بدارد،‌خداوند در روزي كه او را ببيند او را بزرگ خواهد داشت؛ و كسي كه در اين ماه صله رحم كند، خداوند روزي كه او را ببيند او را به رحمت خود وصل مي كند. كسي كه در آن قطع رحم كند، خداوند روزي كه او را مي بيند رحمت خود را از او قطع خواهد نمود. و كسي كه يك نماز مستحبي بخواند خداوند براي او خلاصيي از آتش مي نويسد. و كسي كه عمل واجبي انجام دهد ثواب كسي كه هفتاد واحب را در ماهي غير از اين ماه انجام دهد،‌ خواهد داشت. و كسي كه در اين ماه زياد بر من صلوات بفرستد، روزي كه ترازوها سبك است، خدواند ترازوي او را سنگين مي نمايد. و كسي كه يك آيه از قرآن بخواند، مانند پاداش كسي كه قرآن را در ماهي غير از اين ماه ختم كند، خواهد داشت.

مردم! درهاي بهشت در اين ماه باز است،‌ از پروردگار خود بخواهيد آن را به روي شما نبندد؛‌ درهاي جهنم نيز بسته است از پروردگار خود بخواهيد آنان را بر شما مسلط نكند.

امير المؤمنين عليهم السلام فرمود: برخاستم و عرض كردم رسول خدا! برترين اعمال در اين ماه چيست؟ فرمودند: اباالحسن! برترين اعمال در اين ماه دوري گزيدن از حرامهاي خداي عزيز و بزرگ است. سپس گريه كرد. عرض كردم چرا گريه مي كني، رسول خدا! فرمود: علي! بخاطر حلال شمردن تو در اين ماه است؛ گويا با تو هستم و تو براي پروردگارت نماز مي خواني و بدبخت ترين اولين و آخرين، همانند «پي كنند شتر ثمود» ضربه اي به جلو سرت مي زند كه موي صورتت با آنان رنگين مي شود.

امير المؤمين عليهم السلام فرمود: عرض كردم: رسول خدا! آيا در آن حال دينم سالم است؟ فرمود: آري، دينت سالم است. سپس فرمود: علي! كسي كه تو را بكشد مرا كشته و كسي كه با تو دشمني كند با من دشمني نموده و كسي كه به تو ناسزا بگويد، ‌به من ناسزا گفته، زيرا تو مانند نفس من هستي روح تو از روح من و سرشت تو از سرشت من است؛ خداي عزيز و بزرگ مرا آفريد؛‌ تو را نيز آفريد و مرا برگزيد! و تو را؛ خداي عزيز و بزرگ مرا آفريد؛ تو را نيز آفريد و مرا برگزيد! و تو را؛ من را براي پيامبري انتخاب نمود و تو را براي امامت اختيار كرد.

بنابراين كسي كه امامت تو را انكار كند پيامبري من را انكار كرده. علي! تو وصي من، پدر فرزندانم، همسر دخترم و جانشين من در ميان امتم در زندگي من و بعد از مرگ من هستي. امر تو امر من و نهي تو نهي من است. به كسي كه مرا به پيامبري برانگيخته و مرا بهترين مردم قرار داد، قسم مي خورد كه تو حجت خدا بر خلق او و امين او بر رازش،‌ و جانشين او در ميان بندگانش مي باشي.»

از كتاب المراقبات اثر مرحوم آيت الله حاج ميرزا جواد ملكي تبريزي(ره)
بخش مراقبات ماه مبارك رمضان (صفحه 211)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 16:41  توسط م. یزدی  | 

 بنام خدا

"فطرس" فرشته‌اي بود كه بالهايش بر اثر قهر خداوند متعال سوخته شده بود و در روز ولادت حضرت سيدالشهدا (ع) به همراه خيل كثيري از ملائك به زمين آمد و خود را به قنداقه حضرت ابي‌عبدالله متبرك نمود و خداوند به احترام ارباب بالهاي فطرس را به او عطا فرمود. فطرس در آسمانها به پرواز درآمد و مي‌گفت: كيست مثل من كه آزاد شده ی حسينم؟ و از آن روز فطرس عهد كرد كه سلام عاشقان حضرت ابي‌عبدالله (ع) را به مولا برساند

یا اباعبدالله دست به دامن تو داریم که ما هم بواسطه ی تو آزاد شویم

 سلام خدا بر تو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10:37  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

پس از قرن چهارم میلادی و از زمانی که امپراطوران روم به مسیحیت گرویدند و عقاید کلیسا را به عنوان آرا و عقاید رسمی ترویج کردن، بنای مخالفت با حوزه های فکری و علمی آزاد گذاشتند تا این که سر انجام ژولتی نین، امپراطور روم شرقی در سال ۵۲۹ میلاد مسیح (قرن ششم میلادی) دستور تعطیلی دانشگاه ها و بستن مدارس و مراکز علمی را صادر کرد و دانشمندان از بیم جان خود متواری شدند و چراغ علم و فلسفه در قلمرو امپراطوری روم خاموش شد. درست در همین زمان بود، قرن ششم میلادی و مقارن با خاموشی علم و دانش در روم، بزرگ ترین حادثه ی تاریخ به وقوع پیوست و شبه جزیره ی عربستان شاهد بعثت بهترین مخلوق خداوند، محمدامین(ص) شد که در نخستین گام به فراگیری علم و دانش فراخوانده شد، «بخوان به نام پرودگارت که تو را آفرید» و سپس پیروان خود را به آموختن علم و دانش از آغاز تا پایان زندگی با روایت «اطلب العلم من المهد الی اللحد» فراخواند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 5:57  توسط م. یزدی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اعظم طالقانی، فرزند اولین امام‌جمعه تهران پس از انقلاب، با ارسال نامه‌ای به مجلس خبرگان، به آنها هشدار داد که: کشور و تمامیت ارضی و ساختار سیاسی آن در معرض خطر قرار گرفته، و از آنها پرسید: آیا در این شرایط حساس و اضطراری که مردم به شما نیاز دارند بجای سرکشی به زندان‌ها و نهادهایی که در مقابل مردم قرار گرفته‌اند به تعطیلات تابستانی می‌روید؟

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ. إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ

آن شبی که در بیدادگاه شاه (دادگاه عشرت‌آباد) آراء محکومیت ۹نفر از سران و مبارزین با رژیم شاهنشاهی قرائت می‌شد، مزدوران دادگاه فرمایشی تلاش می‌کردند جمعیت را متفرق و از محوطه دادگاه دور کنند تا خود بتوانند فرار کنند. آیت‌الله سیدمحمود طالقانی فریادی بر سر آنان کشید که میخکوب شدند، سپس با تکیه بر عصایش سوره «والفجر» را تلاوت نمود و به تفسیر آن پرداخت. آن مزدوران منتظر فرصتی بودند که از آن محیط خارج شوند. این واقعه در خاطر کسانی که رنج‌های بی‌عدالتی، تبعیض، ستم ستمکاران و استبداد را چشیده‌اند بسیار اثرگذار بود. بیش از یکصدو پنجاه نفر حاضر در آن بیدادگاه‌ها این آموزش انقلابی بودن و شجاعت، در ضمیرشان چنان رسوخ نمود که هنوز هم آثار آن در زندگی‌شان مشاهده می‌شود.

آنچه آنروز آموختیم این بود که پناه گرفتن در کاخ‌ها و برخورداری از کامل‌ترین تسلیحات و تجهیزات در صورتی که همراه با قساوت و سنگدلی توأم گردد، نتیجه‌ای در برنخواهد داشت… و امروز شاهدیم جوانان مردم را به دیوار می‌چسبانند و با باتوم و میلگرد و چماق بر سرش می‌کوبند و سپس تحویل گروه دیگری می‌دهند، لگد و باتوم چاشنی مجددی است که بر سرو صورت و طحالش کوفته می‌شود و سپس آنان را به زندان، کلانتری، پادگان‌ و یا پایگاه‌های دیگر می‌برند، از آنجا که تصور نمی‌کردند ملت برای تحقیر رأی‌شان در خیابان‌ها به این گستردگی ظاهر شوند و هیچ طلب نکنند جز رأی خود، در مخیله حاکمیت نمی‌گذشت تا زندان‌ها را بیش از اینکه هست توسعه دهد.

علما و مراجع محترم

آموزه‌های شما این بود که باید حق را گرفت و ستم‌پروری گناهی بزرگ است و مردم را تشویق به مبارزه می‌کردید هم‌اکنون شما باید در صف جلوی گرفتن حق باشید نه آنکه در خانه‌های خود بمانید و حداکثر به انتشار یک نامه یا بیانیه اکتفا کنید. همان‌طور که ملاحظه می‌کنید مردم و بخصوص جوانان از همه ما پیش‌روترند و برای گرفتن حق خود کتک و توهین و شکنجه را تا سرحد مرگ تحمل می‌کنند. آیا آنان اقامه صلاة می‌کنند یا شما و ما ! إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ.(عنکبوت ۴۵) اینک بی‌اعتنایی به رأی آنها می‌شود که اگر بخاطر کاندیداهای اصلاح‌طلب به پای صندوق‌ها نمی‌آمدند ۳۰% از مردمان هم به پای صندوق‌های رأی نمی‌آمدند و برای جمهوری اسلامی و نظامی که برایش جان برکف بوده‌اند و عزیز از دست داده‌اند و خون دل‌ها خورده‌اند آبرو نمی‌آفریدند تا حاکمیت بر خود ببالد که ۸۵% رأی داده‌اند! آیا از خود سوال نمی‌کنند که بیشترین رأی از فاصله ۳۰% تا ۸۵% مردم برای چه کسانی بوده است؟!

نمایندگان محترم مجلس خبرگان رهبری

آیا این عدالت است که جواب اعتراض مردم با خون و کتک و شکنجه در زندان‌ها داده شود ؟! آیا شما، که این مردم به شما رأی داده‌اند، توان ندارید حداقل از فرمانده کل قوا سوال کنید این‌همه نیرو و با این شکل و شمایل که شستشوی مغزی به آنها داده شده و یا برای نیاز اقتصادی آنها را به این میدان آورده‌اید، چگونه در مقابل مردم بی‌سلاح که فقط برای نشان دادن اعتراض بحق خود در خیابان‌ها حضور می‌یابند آرایش داده‌اید ؟! آیا این هنر شما مسئولین کشور اسلامی است که اینگونه عمل کنید که افکار عمومی اظهار می‌کند این وضع را در زمان شاه مخلوع هم بیاد ندارد ؟! آیا وعده‌های شما به مردم در زمان شاه می‌خواست، به چنین اوضاع و احوالی بینجامد ؟! در اسلام اصیلی که ما می‌شناسیم هیچ دلیل و مستندی برای خونریزی، آزار و شکنجه وجود ندارد، لذا سوال این است که چه کسانی دستور چنین فجایعی را داده‌اند ؟! با چه مجوزی متهمین به شدت ضرب و شتم و شکنجه می‌شوند و مورد برخوردهای ضدانسانی و ضداخلاقی قرار می‌گیرند؟!

آیا اینها نفوذی‌های ضدانقلاب و خارجی‌های ضدانقلاب ایرانند یا افرادی‌‌اند که مورد آموزش‌های خاص قرار گرفته‌اند؟! چرا دایره دستگیری‌ها به مسئولان پرسابقه خود جمهوری اسلامی به این اندازه گسترده شده است و خانواده‌های آنها نیز مورد تهدید قرار گرفته‌اند که صدایشان را حتی برای خبررسانی و اعتراض بلند نکنند وگرنه اوضاع بر زندانی‌شان سخت‌تر خواهد شد و یا حتی فرزندان‌شان نیز دستگیر می‌شوند؟!

این همه درد و رنج را باید به کجا برد؟ آیا از جمهوریت و اسلامیت چیزی باقی مانده است که آقایان به مقام و مسئول بودن چنین حاکمیتی مفتخر باشند ؟!…

نمایندگان محترم مجلس خبرگان قانون اساسی

شما که واضع و حافظ قانون اساسی می‌باشید تاکنون در کجا و کی به عدم اجرای اصول ۲۶و۲۷ قانون اساسی که راهپیمائی و اعتراض را آزاد اعلام داشته و حاکمیت از انجام این امر ممانعت نموده است؛ اعتراض نموده‌اید ؟! چگونه می‌توان شما را نخبه و نمایندگان برحق مردم دانست که از حق آنان دفاع نمی‌کنید؟! افکار عمومی می‌گوید: از روحانیون و مدعیان دین می‌شنیدیم که «این مملکت صاحب دارد، امام زمان(ع) صاحبش است و نگران نباشید مشکلات مرتفع می‌شود». ولی شرایطی که می‌بینیم نه مملکت صاحب دارد و نه فریادرسی هست. قوه قضائیه هم بجای دفاع و حمایت از حقوق حقه مردم، خود مدعی آنانست. پس ما به کجا پناه ببریم؟ آیا این برادرکشی نیست؟! آیا نباید قوه قضائیه با اجرای عدالت جلوی برادرکشی و کینه‌ورزی را می‌گرفت؟!..

آنها می‌گویند بعد از انقلاب که انتظار رفتار عادلانه و عدم تبعیض‌ از حاکمیت و شورای نگهبان را داشتیم انجام نشد ولی این‌بار بیش از همیشه حقوق ما را پایمال نمودند. در حالی که مدارک و اسناد و شکایات بیش از آنچه که مورد نیاز بود را در اختیار داشتند ولی با بی‌اعتنایی از حقوق مردم گذشتند. ظاهراً برای حفظ نظام اسلامی سرپوش بر اعتراض‌ها گذاردند! در حالیکه سراسر نهج البلاغه و کتاب خدا تأکید بر حق‌الناس و عدالت است و اساس اسلام همین‌ است. لذا وجود بی‌عدالتی، دروغ و ستم … از جانب حاکمیت بیانگر پایان یافتن نظامی است که بخاطر اسلام شکل گرفته بود.

نمایندگان محترم مردم مجلس شورای اسلامی

شما نماینده مردمی هستید که با هزاران امید به شما رأی داده‌اند آیا در این شرایط حساس و اضطراری که مردم به شما نیاز دارند بجای سرکشی به زندان‌ها و نهادهایی که در مقابل مردم قرار گرفته‌اند به تعطیلات تابستانی می‌روید؟! چگونه شب سر بر زمین می‌گذارید در حالی‌که مردم برای ابراز اعتراض خود در خیابان‌ها حضور پیدا می‌کنند و تعداد زیادی کشته، زخمی و دستگیر می‌شوند و طی یکماه گذشته این روند ادامه داشته است؟!

نهادهای مسئول

در پایان متذکر می‌گردد با توجه به اینکه کشور و تمامیت ارضی و ساختار سیاسی آن در معرض خطر قرار گرفته، باید با حضور خود در بین خانواده‌های شهدا و زندانیان، و هرکجا که زندانی‌ای نگه داشته می‌شوند، بررسی کنید و ملاحظه کنید آیا ممکن است افکار عمومی اشتباه کند ؟! چاره‌ای بیاندیشید که آتش زیرخاکستر بسیار خطرناک‌تر از گل‌های آتش روشن است و به این بیاندیشید که «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً»(اسراء ۳۶) قیامت نزدیک است و از همین جا شروع می‌شود. پاسخ درباره حقوق مردم بسیار سخت‌تر از حقوق خداست که خدا تجلی قیام بحق مردم است و آفرینش خدا با استبداد و ستم هیچ‌گونه سازگاری ندارد.

«رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ»(بقره۲۸۶)

اعظم طالقانی

۲۴تیر۱۳۸۸

رونوشت:

- مجمع تشخیص مصلحت نظام

- شورای نگهبان

- نمایندگان محترم مردم و مجلس شورای اسلامی

- نهادهای محترم مسئول

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 15:35  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

 1- بنگر كه كجا و چگونه بودی و امروز در كجایی؛ نصیحت را از خودت آغاز كن و در كار خاصان و شناخت آن چه به سود و زیان توست، نیكو بنگر.

2- چنان مباش كه پنداری كرامتی را كه خدا در حق تو كرده ، واجبات را از دوش تو برداشته و تو شایسته آنی كه مسئولیت سنگین را از تو بردارد ؛ از این رو ، در پی شهوات و خواسته های بروی .

3- جایگاه خود را بشناس؛ سرانجام خود را در نظر آر و آن را بسیار یاد كن و بسیار بیندیش كه چه می كنی و چه كسانی با تو مشاركت دارند.

4- ببین پدرانت، حكمرانان و شاهزادگان دیگر كجایند كه دنیا خوار بودند؟ تو اكنون میراث خوار آنان و اداره كننده حكومت آنان هستی؛ چه شد كه گنج ها كه اندوختند و آن بدن های ناز پرورده و آن امیر زادگان مرفه اكنون كجایند؟

 5- از بدی های گذشتگان عیب می گرفتی و كارشان را زشت می شمردی ؛ امروز از خودت عیب جویی كن و بر حذر باش كه به همان سرنوشت دچار نشوی.

 6- تو درباره پیشینیان و كارشان داوری می كردی ؛ آیندگان درباره تو و كارهایت به قضاوت خواهند نشست و نسبت به تو همان را خواهند گفت كه تو در باره دیگران می گفتی.

7- ثروت اندوزی از حرام را نیرو مپندار و بذل و بخشش ناحق را سخاوت ندان. «قدرت» در خویشتن داری است و «جود» ، در پرداخت آن چه وظیفه توست.

 8- دلت را خانه مهرورزی به مردم قرار بده ؛ نسبت به مردم درنده ای مباش كه لغزش هایشان را فرصت غنیمت شماری؛ زیرا آنان یا هم كیش تو یا همنوع تو هستند و به عفو و گذشت تو محتاجند.

 9- در كیفر، شتاب مكن؛ مگو كه امیرم و هر چه خواستم ، می كنم و هرگاه قدرت و حكومت ،‌تو را به غرور و عجب كشاند، به یاد خدا باش كه برتر از توست و به یاد مرگ باش كه سرمستی و شادمانی بی جای تو را درهم می شكند.

10- میان خود و نزدیكانت با مردم منصفانه رفتار كن كه اگر انصاف نكنی، در حق آنان ستم كرده ای و هر كه به بندگان خدا ستم كند، طرف حسابش خداست.

11- شیوه ظالمانه ، به زوال نعمت می انجامد و اصرار بر ظلم ، انتقام الهی را در پی دارد؛ زیرا خداوند ، دادخواه مظلومان و دشمن ظالمان است.

 بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 18:29  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

يه روز يه صيادي به رسم هديه يه جوجه پرنده اي رو به حضرت محمد (ص) تقديم مي كنه! مادر اين پرنده در همون حال، مكرر خودش رو به جوجش مي رسونه و براش تو اون حال (كه خطر زيادي وجود داشت) آب و دونه مياره و خطر رو به جون مي خره.

پيامبر اكرم (ص) به يارانشون فرمودن: محبت و دلسوزي اين پرنده نسبت به جوجه اش را چگونه يافتيد؟

ياران گفتن: قدرت خدا را مشاهده كرديم. و پيامبر (ص) فرمودن: سوگند به كسي كه مرا به حق به پيامبري مبعوث نمود، همانا محبت و شفقت خدا به بندگانش هزار برابر محبت و شفقت اين پرنده به جوجه اش و بيشتر از محبت مادر به فرزندش مي باشد(منبع:كتاب لئالي الاخبار)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 6:29  توسط م. یزدی  | 

   بنام خدا

          

                  ... ما یک ملت « دوستدار علی » هستیم نه « شیعه ی علی »!

چرا که شیعه ی علی یعنی؛

     -- علی وار بودن ،

          -- علی وار اندیشیدن،

               -- علی وار احساس کردن در برابر جامعه،

                       -- علی وار مسولیت انجام دادن و در برابر خدا و خلق،

      و علی وار زیستن. علی وار پرستیدن و علی وار خدمت کردن است.

                                                                                   دكتر علی شریعتی

 

حدیث « علی مع الحق » در ادامه ی مطلب...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 23:52  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

آخر الزمان: (خطبه 103 نهج البلاغه) : در آخرالزمان نجات نمي يابد مگر مؤمني كه گمنام است . اگر در ميان مردم باشد شناخته نمي شود ، و اگر در ميان جمع نباشد به جستجويش برنخيزند . آنان چراغ هاي هدايت و نشانه هاي روشن اند براي كساني كه در تاريكي راه مي پيمايند . اينان سخن چيني نمي كنند و عيبهاي نهان ديگران را فاش نمي كنند و سخن بيهوده بر زبان جاري نمي كنند . خداوند درهاي رحمت خويش را به روي آنان مي گشايد و رنج و سختي عذاب خويش را از آنان برطرف مي سازد . اي مردم به زودي زماني بر شما خواهد آمد كه اسلام را واژگون كنند (كه هر چه در آن است بريزد) اي مردم خداوند شما را پناه داده از اين كه بر شما ستم كند . ولي پناه نداده و تضمين نكرده كه شما را آزمايش نكند .

خداي جليل و بزرگ فرموده : «ان في ذلك لايات و ان كنا لمبتلين » همانا در اين امر نشانه هايي است و ما آزمايش كننده ايم (سوره مباركه مؤمنون آيه 30).

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 13:23  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

کمی بخندیم ... !!؟

 
چقدر خنده داره که يک ساعت عبادت در پیشگاه حضرت حق اینقدر دير و طاقت فرسا ميگذره ولي ۶۰ دقيقه بازي يک تيم فوتبال مثل برق و باد ميگذره !

چقدر خنده داره که ۱۰۰ هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتي به چشم میآد اما وقتي که با همون مقدار پول به خريد ميريم کم اصلا به چشم نمياد !

چقدر خنده داره که يه ساعت عبادت در مسجد طولاني به نظر مياد اما يه ساعت نشستن پای یه فیلم آبدار و سرشار از صحنه هایی که یه بند توهین به ارزشهاست و حتی مقدسات ما رو به بازی میگیره به سرعت ميگذره !

چقدر خنده داره که موقع دعا کنيم هر چي فکر ميکنيم چيزي به فکرمون نمي ياد تا بگيم اما وقتي که به نماز میایستیم تازه یادمون میآد کارهای روزمره عقب افتاده و ... و همینطور موقع غیبت کردن هيچ مشکلي نداريم !

چقدر خنده داره که وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت اضافه ميکشه لذت ميبريم و از هيجان تو پوست خودمون نميگنجيم ! اما وقتي که مراسم دعا و خطابه و هیئت یه مقدار طولاني ميشه شکايت ميکنيم و آزرده خاطر ميشيم !

چقدر خنده داره که خوندن يه جزء و يا حتی یه صفحه از قرآن سخته اما خوندن ۱۰۰ صفحه از پرفروشترين کتاب رمان دنيا مثلا " هری پاتر " آسونه !

چقدر خنده داره که سعي ميکنيم رديف جلو صندليهاي يک کنسرت يا مسابقه رو بر خودمون رزرو کنيم اما چه حکمتیه که به آخرين صفهاي نماز جماعت تمايل داريم !

چقدر خنده داره که براي عبادت و کارهاي مذهبي هيچ وقت زمان کافي در برنامه روزمره خود پيدا نميکنيم اما براي بقيه کارهامون سعي ميکنيم تو آخرين لحظه هم که شده انجامشون بديم !

چقدر خنده داره که شايعات روز نامه ها رو به راحتي باور ميکنيم اما کلام خداوند در قرآن رو به سختي باور ميکنيم !

چقدر خنده داره که همه مردم ميخوان بدون اينکه به چيزي اعتقاد پيدا کنن و يا کاري در راه خدا انجام بدن به بهشت برن !

چقدر خنده داره که وقتي یه جوک از طريق پيام کوتاه تلفن همراهمون به ديگران ارسال ميکنيم به سرعت آتشي که در جنگلي انداخته شود همه جا را فرا ميگيرد اما وقتي که سخن و پيام الهي رو ميشنويم دو برابر در مورد گفتن و يا نگفتن اون فکر ميکنيد !

خنده داره . اينطور نيست ؟!

 

داريد مي خنديد ؟

 

داريد فکر ميکنيد ؟

 از خداوند سپاس گذار باشيد
که او خداي اعلي و دوست داشتني است

 خنده داره ...... نه ؟  تاسف آوره !!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 5:37  توسط م. یزدی  | 

 

بنام خدا

۱: پاسخ به سوال پست قبل خودم! :  " کدوم انتخابات!؟ مگه انتخابات بود!؟ " (جواب در پست بعدی!)

۲: به حمایت از  الله الکبر های شبانه:   (منبع) 

الله اکبرهای امشب از هر شب بلند تر بود... انگار شب قدر ملت من است... فردا خیلی از همین الله اکبر گویان به ملاقات خدا میروند... فردا روز سرنوشت است

حرفهای دخترک را بی کم و کاست مینویسم که اشکهای خشکیده مرا بر گونه روان کرد. فردا روز شهادت است

جمعه بیست و نه خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت
فردا شنبه ست
فردا روز سرنوشت سازیه
امشب صدای الله اکبر بلند تر و بلند تر از شبهای قبل شنیده میشه
اینجا کجاست؟
اینجا کجاست که همه چیز به روش بسته شده؟
اینجا کجاست که مردم فقط دارن خدا رو صدا میزنن؟
اینجا کجاست که هرشب صدای الله اکبرش بلند تر و بلند تر میشه؟
هرروز منتظرم که شب بشه ببینم صدای الله اکبر بلند تر میشه؟ بیشتر میشه؟ یا نه؟
تن من میلرزه
نمیدونم خدا هم میلرزه یا نه؟!
اینجا کجاست که ما اینقدر مظلوم گیر افتادیم؟
اینجا کجاست که کسی ما رو یاری نمیکنه؟
اینجا کجاست که ما فقط با سکوت خودمون داریم صدامونو به گوش دنیا میرسونیم؟
اینجا کجاست که خون جوونهاش ریخته میشه و مردم تو خیابون وا می ایستن نماز میخونن؟
روی همون خونها وا می ایستن نماز میخونن
اینجا کجاست که مردمش اراذل و اوباش خطاب میشن؟
اینجا کجاست؟
میخوای بگم؟
اینجا ایرانه
اینجا سرزمین من و توئه
اینجا ایرانه
الله اکبر
الله اکبر


 بزنید ما را ، ملت ما بیدارتر می شود...

آیا چون با شما همفکر نیستیم،‌ باید کتک بخوریم؟ 

ما آشوبگریم؟ و شما مردان ولایت سید علی؟ 

ما قرآن سر نیزه کرده ایم؟ این نیزه ها را باید شما تعریف کنید؟ 

خاک بر سر کسانی که این شب ها، در مقابل بلند کردن نام خدا و شعار الله اکبر، تیر هوایی شلیک می کنند...  

خاک بر سر بسیجیان شیطان...  

شهربانی شاه هم حریف الله اکبر این مردم نشد... شما که حشره هم به حساب نمی آیید...  

پایان کارتان نزدیک است... 

به الله اکبر، سوگند! 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 22:7  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

۱: سلام بر تو روزی که متولد شدی.

۲: انتخابات تموم شد!؟ چه خبر!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 14:7  توسط م. یزدی  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

19 خرداد 88 :

بماند که امروز بیشتر از همه ی روزای دیگه اوضاع رو جوری لمس کردم که اوضاع انتخابات خیلی حساس شده، از جریان شلوغ کردن طرافداران محمود احمدی نژاد در شب گذشته وسط موج سبزی که حامیان میرحسین موسوی راه انداخته بودند گرفته تا اوضاع سر تا سر سبز! رنگ امروز خیابون های اصلی شهرمون ( البته سبزش یکم روشن تر بود! نه اشتباه نکنید! حامیان آقای موسوی نبودن، برادران پلیس با لباس های سبز مغز پسته ای! بودند که همه جا رو تحت کنترل شدید! قرار داده بودند که مبادا جریان شب قبل دوباره... ) و...

بعد از ظهر ساعت حول و حوش 6 بود که دو تا از بچه های آموزشگاه اومدند، اونم در حالی که خیلی مضطرب به نظر می رسیدن... پرسیدم چی شده؟ ( هر دو هم خواهر هستن) خواهر بزرگ تر همینجوری که نگاهش رو از روی نگاه های مضطرب خواهر کوچکترش بر نمیداشت،گفت : داشتیم میومدیم توی خیابون چند تا پسر که اتفاقا تیپ مذهبی هم داشتن ، وقتی این پارچه ی سبز رو که خواهرم بسته بود به مچ دستش دیدن، اومدن جلومون ایستادنو گفتن: "وقتی احمدی نژاد رای بیاره دیگه امثال تو جرات نمیکنن اینجوری مانتویی بیان بیرون... فهمیدی دختر خانم؟..."

بماند که این دو تا دختر رو چقدر ترسونده بودن ، و بماند که این دو تا خواهر رو من میشناسم، شاید مانتویی باشن اما هم خیلی سرسنگینن و هم اصلا قابل قیاس نیستن با کسانی که در حال حاضر توی همین شهر و البته شهرهای دیگه دارن از احمدی نژاد حمایت میکنن و در نوشته ای که در مطلب قبل هم نقل کردم، بهشون اشاره شده که... همه ی اینا بماند، ... چیزی که میخوام بگم اینه که مگه الان دولت نهم دست آقای احمدی نژاد نیست، پس چرا اینهمه وضع حجاب توی مملکت ما خرابه؟ شاید این موضوع مربوط میشه به برنامه های چهار سال دوم!!؟ هنوز یادمون نرفته چطور حجاب رو مورد تمسخر قرار دادن ، وقتی که طرح مبارزه با بدحجابی رو مثلا خواستن اجرا کنن، اما فقط چند روز اونم با چه وضعی... بعد هم دیگه فراموش شد... و روز به روز هم وضع حجاب داره بدتر میشه.... اونقدر که آدم از بیرون رفتن و دیدن این وضع خجالت میکشه....

اون وقت امروز از طرف حامیان آقای احمدی نژاد چنین حرکتی... واقعا جای تاسف داره...

-------------------------------------------------------

پ.ن1: حالا متوجهم که چرا وقتی دیشب حرف این مچ بندهای سبزرنگ شد، دوستی بهم گفت: "تو کوچه و خیابون نبندی دستت ها!" ... هرچند که خودش هم از حامیان میرحسین موسوی بود! ....اما انگار اون زودتر فهمیده بود " احمدی نژادی ها برای پیش بردن خودشون ، خیلی راحت توی هر لجنی میرن...  "....

پ.ن2: "آدم یاد اعراب جاهلی میفته!" ( به نقل از دختر خانمی که هنوز تا این ساعت از شب هم (11:55) یادم نمیره چقدر ترسیده بود )

پ.ن3: خدایا چرا تحمل میکنی کسانی رو که تو رو وسیله ی فریب مردم قرار دادن...؟ صبر زیاد تو نفسمونو میبره....

 پ.ن۴:      شمارش معکوس...!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 1:58  توسط م. یزدی  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

برگرفته از" وبلاگ رادیو اگر "

بسمه تعالي

من فكر مىكنم يك اشتباه استراتژيك دارد رخ مىدهد. و اگر از سوي ديگر به آن نگاه كنيم، مىفهميم كه اين، همان كلك كثيف احمدىنژاد است. همان كلكي كه او يك بار هم در سال 84 به كار برد. و عجيب كه اداره كنندگان ستاد ميرحسين، هنوز اين فريب را نفهميده اند.

اگر يادتان باشد مردمي كه در دور دوم انتخابات چهار سال پيش به احمدىنژاد راي دادند، از حب او نبود كه از بغض طرف مقابل احمدىنژاد بود؛ كه چنان رايي را به صندوق ها ريختند. مردم، تحت يك فريب بزرگ، خيال كردند هاشمي سمبل نظام است، و احمدىنژاد يك نيروي تازه ي از خارج نظام آمده، است!... آنها خواستند قدرت را جا به جا كنند.

اما من در شگفتم كه چرا دوستان، از يك سوراخ دارند بار دوم هم گزيده مىشوند!

چنانچه مىبينيم احمدىنژاد مىخواهد كارهاي نكرده اش را براي اين مردم، با همان كلك سابق، رفع و رجوع كند. پيش خودش فكر مىكند چيزي كه بار پيش نتيجه داد، اين بار چرا گرفتاريش را حل نكند؟ چرا بيايد به مردم گزارش دهد چه كارهايي كرده است؟ چرا خودش را به دردسر بيندازد؟ بلكه سريع مىرود سراغ همان رفيق قديمي، و با چند فحش و ناسزا كه نثارش مىكند؛ خودش را يك نيروي مخالف جا مىزند و مىتواند راي مردم خسته از حكومت را و از جمله خسته از دولت خودش را، بار ديگر پارو مىكند!!

قضيه خيلي ساده است.

احمدىنژاد نياز دارد به هاشمي. او نياز دارد رقابت خودش را با ميرحسين، تبديل كند به دعواي خودش و هاشمي! اين كار را يك بار هم در سوم تير آزمايش كرده است.

دوستان!... چرا خوابيد؟... بدانيد كه هاشمي جايي در دل اين مردم ندارد. آن كسي كه در دوران مديريتش، انقلاب را از راه خودش منحرف كرد. تجمل و فساد مالي و له كردن ارزشها را بر جامعه حاكم كرد. صريح بگويم: "امام را از جامعه شست." بجايش "هيچي" آورد. فرزندان واقعي امام را به كنج غمكده ها راند. و جايشان را به همين كرباسچي ها و قبه ها داد.

من با شما هستم. با شما گردانندگان ستاد رقيب امروز احمدىنژاد! شما غلط مىكنيد كه از كرباسچي و قبه دفاع مىكنيد. غلط مىكنيد از ناطق دفاع مىكنيد. و غلط مىكنيد از هاشمي رفسنجاني دفاع مىكنيد.

مگر ناطق و رفسنجاني براي ما چه كرده اند؟ غير از اين است هر آنچه در دهه شصت ساخته بوديم، آنها زير پاي خودشان و خاندانشان ويران كردند؟ غير از اين است كه در همين روزها، همين ايام كه فقراي جامعه براي پرداخت اجاره خانه شان، يا يك قسط بانكي حقيرانه شان، با هزار غصه و دلواپسي شب به خواب مىروند؛ خاندان هاشمي و ناطق و واعظ طبسي و هزارن خاندان ديگر كه احمدىنژاد نامي از آنها نبرد؛ دارند با دمشان گردو مىشكنند؟

بگذاريد اگر احمدىنژاد، واقعا دشمني اي با آنها دارد، با آنها بجنگد. شما را اين وسط چه كار؟ چرا باز هم در دام احمدىنژاد در حال گير افتادنيد؟

چرا فكر نمىكنيد و نمىكنيم اگر احمدىنژاد با اين فساد هاي بزرگ خانداني و حكومتي دشمن بود، چرا در اين چهار سال در قدرت بودنش، با آنها هيچ نكرد؟ چرا خاندان ناطق همچنان ميلياردر ماند و همزمان بازرس ويژه رهبري هم؟ و چرا خاندان هاشمي روز به روز بزرگتر و گردن كلفت تر شد؟ چرا رييس جمهور مملكت، رييس متروي يك شهر را هم عوض نكرد؟

بله، حقيقت اين است احمدىنژاد هيچ دعوايي با فساد و مفسدان حكومتي ندارد. ندارد، نداشته است، و نخواهد داشت.

اما به دلش چسبيده است فريب مردم، و اين وعده به آنها كه: احمدىنژاد دشمن خاندان هاشمي است!

من هم اگر مىخواستم ميان احمدىنژاد و هاشمي، به يكي راي دهم؛ حتم بدانيد به هاشمي راي نمىدادم. چون يادم هست پا گذاشتن او را بر روي خون ياران شهيدم. و آن همه انحرافي كه از سال 68 به بعد انجام داد. يادم هست خون گريه هاي خودم را. يادم هست ياد امامي كه به كل فراموش شد.

و من در سال 84 به هاشمي راي ندادم. گرچه به احمدىنژاد هم راي ندادم. كه انحراف و شياد بودن او اظهر من الشمس است. من در انتخابات 84 اصلا شركت نكردم.

راه چاره ي امروز ياران ميرحسين كاملا مشخص است. بايد بدانند دشمني با كسي مثل هاشمي، از دوستي با او مفيدتر است. و اصولا ميرحسين چه نيازي دارد به كسي كه هميشه وهميشه و حتي در اوج قدرت او، با او مخالف بوده است؟ ميرحسين اگر راه و روش هاشمي را قبول داشت، بايد در دوران امپراطوري او، جايي مىداشت. نه آنكه به كنجي مىخزيد و با غم هايش خلوت مىكرد.

ميرحسين!

به مردم بگو تو از همه بيشتر با هاشمي و تفكر هاشمي و روش هاشمي مخالف بوده اي. بگو له شدن كمر مردم را در دوران سازندگي او با چشمان اشكبار خودت نظاره كرده اي. و صداي ضجه مردمي فداكار را، كه براي اسلام خون فرزندانشان را به خدا تقديم كرده بودند؛ هزاران بار از ته دل شنيده اي.

ميرحسين! به مردم بگو با تجمل و مصرف گرايي و بر پول و سكه و اسكناس غلط زدن، اين تو بودي كه مخالف بوده اي. له كردن عدالت، خواب از چشمانت مىربود. و اشك يتيمان شهيداني كه خون پدرانشان را تاراج كرده مىديدند؛ كابوس شب هاي تو بود.

ميرحسين! به مردم بگو نوكران آمريكا را تو از هم بيشتر و بهتر مىشناسي. كساني كه فرش قرمز پهن كردند براي صندوق آمريكايي پول. و چپاول كردند انبوه ذخاير اين مردم را. كساني را كه در پايان مثلا سازندگي شان، عدالت نابود شد؛ اما شكم خاندان و فرزندانشان از همه فربه تر گشت.

ميرحسين! به مردم بگو از دوران نخست وزيري ات پشيمان نشده اي. عدالت را باز هم باز خواهي گرداند. و كمربند شكم گنده ها را آنقدر تنگ خواهي گرفت، كه حق مردم از گلويشان بيرون بيايد. خاندان هاشمي و ناطق كه هيچ، تمام خاندان هايي كه احمدىنژاد حرفشان را نزد چرا كه تسليم او شده بودند؛ همه را با خط كش عدالت خود به راه خواهي آورد.

ميرحسين! يكي از ذخاير مالي براي دولت تو، غير از صدور نفت و اخذ ماليات، اين خاندان هاي چاق و گنده و پشمالو است. آنها را به سختي بدوش.

ميرحسين! بر خلاف احمدىنژاد كه اين روزها هوادارانش با آرايش هاي سنگين و سينه هاي برآمده، دارند در خيابان ها مىلولند و مىجنبدند و عشوه مىكنند و رقاصگي؛ تو بيا و به احترام امام شهدا، حركتي كن مردانه: در اولين روزهاي حكومتت، گشت هاي ثارالله را از نو به خيابان ها بيار. بيا و فساد را چنان له كن، كه هيچ احمدىنژادي نتواند روش ياران امام را در دهه شصت به مسخره بگيرد. و هيچ احمدىنژادي براي هميشه، نتواند با ياران دم اسبي اش، از آزادي غربي دفاع كند و دل به راي فاسدان و فاحشه ها ببندد.

ميرحسين! به مردم بگو ديگر دوران خاتمي نخواهد بود كه چند نفر اوباشِ فكري فرهنگي، هر چه بخواهند به اسلام ِ مردم ببندند. شمشير ها را از رو بسته، به جنگ اعتقادات عموم بيايند. بگو كه با ضرب سيلي، گونه هايشان سرخ خواهي كرد.

ميرحسين! به مردم بگو در دولت تو، هر كه كار كند، پول خواهد داشت. فساد و رشوه و باندبازي، تعطيل! هر كه مىخواهد ثروت بياندوزد، بايد از راه شرافتمندانه ي توليد بگذرد. كار ايجاد كند. توليد كند.

ميرحسين به مردم بگو در حكومت تو، اين توليد است كه ارزش است؛ و نه مصرف. بگو ماشين هاي صد ميليوني كفتارها را از حلقومشان بيرون خواهي كشيد؛ بجايش براي اجاره نشين هاي پايين شهر، حق مسكن پرداخت خواهي كرد. بگو بجاي هوا كردن پي در پي موشك هاي چند ميليارد دلاري، پول مردم را خرج مردم مىكني. بيمه هاي اجتماعي را پايه خواهي گذاشت. تا هيچ خانواده ي فقير و بيچاره اي، براي گذاران روزهايشان، دخترانشان را به فاحشگي نفرستند...

ميرحسين! به مردم بگو كه صادقي. پاكي. قوي هستي. جدّي اي. به احكام اسلام، دلبندي. با كسي تعارف نداري. دشمن فساد بوده اي و هستي. با آمريكا عاقلانه خواهي رزميد. كشور را اداره خواهي كرد. دنيا را هم از شرف و آزادگي ايران، آگاه مىكني.

ميرحسين! به مردم بگو. بگو كه با هاشمي خيلي فرق داري. بگو كه تو يادگار امامي. بگو امروز تعارف نداري؛ فردا هم.

ميرحسين! ستاد تو خواب است. خودت به مردم بگو.

********

در مورد مطلب "به مردم بگو..." اون شب میر حسین موسوی حرفی زد که امیدوارم شنیده باشید، ایشون گفتند: "درسته کسانی مثله آقای هاشمی، خاتمی و غیره از من طرفداری کردن اما من خودم به برخی سیاست های اونا اعتراض های جدی ای دارم که به وقتش مطرح میکنم، اینکه اونا از من حمایت میکنن دیگه از طرف خودشونه و من... "


 من معتقدم باید آقای موسوی هوشیارانه این مسائل رو هم در نظر بگیرن. 

مهم تر اینکه ای کاش آقای موسوی این مطلب رو واقعا میخوندن و میدونستن مردم چطور و با چه دیدگاهی ازشون انتظار دارن...هرچند که سوابق ایشون ثابت کرده که میدونن و انشاءالله که بتونن در جهت این اهداف کارهایی انجام بدن...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 23:8  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

 

همین چند دقیقه قبل داشتم برنامه ی تلویزیونی رو بمناسبت شب شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه میکردم... کارشناسی که داشت توی برنامه حرف میزد حرف قشنگی زد ، گفت : شما نپرسید که حضرت زهرا چند روز بعد از رسول خدا از دنیا رفت؟ بلکه متوجه باشید که حضرت زهرا زمانی راضی شد و از دنیا رفت که دیگه مطمئن شد کسی با امامش... به حضرت علی در مقابل حضرت زهرا بعنوان همسر نگاه نکنید ، بعنوان امام ببینیدش... در واقع حضرت زهرا تا زمانی موند که مطمئن شد کسی با امامش کاری نداره... روایتی هست بر این مبنا که میگه روزی دیدند حضرت زهرا سلام الله علیها با اون حال بیمار نشسته جلوی در خونه ، به حضرت گفتند: چرا با این حال اینجا نشستین؟ حضرت زهرا در جواب گفتند که : (مضمون جواب این بود که) حال من مهم نیست، اینجا میمونم تا کسی برای بردن علی(ع) جرات پیدا نکنه.

واقعیت اینه که حضرت زهرا سلام الله علیها به دنیا پا نگذاشت که مثلا برای خودش زندگی و همسر و بچه داشته باشه. که اگه هم زندگی و همسر و بچه هم داشت برای هدفی بود که بخاطرش به دنیا اومده بود. در خدمت امام بودن  و فقط هم برای خدا و به دستور خدا، چیزی بود که من از هر چیزی بیشتر اینو از حضرت زهرا سلام الله علیها یاد گرفتم.

و ما تا فاطمی نشیم و تمام زندگیمون آمیخته با فرهنگ زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها نشه ، نمیتونیم یه منتظر واقعی برای ظهور امام وقت خودمون باشیم. و تا فاطمی نشیم معنای حمایت و در رکاب امام بودن رو به واقع نخواهیم فهمید. حضرت زهرا نمونه ی واقعی کسیست که به عنوان یک زن که مهم ترین نقش رو در عالم داره ، یعنی تربیت ،  حمایت و جنبه های دیگه ی رفتاری ، همسری رو در مقام امامت یاری کرد و فرزندانی رو برای امامت تربیت کرد. تمام وجود حضرت زهرا وقف این هدف شد در تمام زندگیش... و این در حالی بود که در جنبه های عفاف و عمل به واجبات و ترک محرمات و تمام شاخه های دیگه ی رفتاری نمونه بود و با تمام این اوصاف حتی در دنیا زندگی هم داشت ، همسر هم داشت ، فرزند هم داشت ، در اجتماع حضور هم داشت... چیزی که میخوام بگم اینه که حضرت زهرا انسان محدودی نیست. در تمام ابعاد الگو بحساب میاد. اینکه مثلا آدم ها فکر میکنن برای رسیدن به زهد باید مثلا فلان کار دنیایی اتفاق نیفته... بر میگردیم به زندگی حضرت زهرا میبینیم حضرت زهرا در نهایت زهد بود اما همون کار دنیایی رو هم با زهد آمیخته بود و انجام میداد و دیگه اون کار دنیایی ( پست ) به حساب نمی اومد ، چراکه در حد متعالی توسط ایشون صورت میگرفت. و یا اینکه بعضی ها تصورات اشتباهی دارن مثل اینکه اگر ما مثلا بخواهیم عفاف و   مسائل مربوط به اونو رعایت کنیم محدود میشیم و توی اجتماع نمیتونیم ظاهر بشیم ، ادعای اشتباهیه ، چراکه حضرت زهرا در نهایت عمل به تمام این وجوه رفتاری چه به شکل اجتماعی و چه به شکل سیاسی و دینی و.... در اجتماع حضور فعال و مهمی داشتند... همین جریان خطبه ای که در مسجد قرائت کردند و یا زمانی که برای یاد آوری برخی مسائل پیگیر مهاجر و انصار شدند و ...

باید متوجه این حدیث امام زمان (عج) باشیم که فرمودند : دختر رسول خدا(ص) الگوی خوبی برای منست.  معنی این حدیث تائید میکنه که براستی حضرت زهرا الگوی خوب و کامل و عالی ای در تمام ابعاد هست برای تمام انسان ها.

و ما باید حضرت زهرا رو دقیق مورد بررسی قرار بدیم. نباید از نعمتی که خدا اینقدر واضح به عنوان الگو برای ما قرار داده غافل باشیم ، چرا که روزی میرسه که از ما سوال میپرسن  : ( ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم ) و این نعیم به تعبیری همین مقام امامته. که حضرت زهرا بعنوان یک دفترچه ی راهنما خیلی ساده با زندگیش و با شهادتش به ما یاد میده چطور درک کردن و در خدمت امامت بودن رو.

و اگر کانال امامت راهی به وجود ما نداشته باشه قطعا در ارتباطمون با خدا دچار انحراف میشیم....

بررسی وجوه رفتاری حضرت زهرا سلام الله علیها انقدر گسترده و عمیقه که در مثلا یک مقاله نمیشه به تمامش پرداخت... من سعی کردم در حالت کلی بمناسبت شب شهادت حضرت زهرا به این موضوع بپردازم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و جعلنا من اعوانه ای و الانصار و المستشهدین بین یدیه...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:27  توسط م. یزدی  | 

بسم الله

    نام زهرا خود حدیث برتر است  نام زهرا حرز جنگ حیدر است

تصویر

شرح حدیث کساء : اگر در جمع خوانده شود خودبخود گناهان جمع بخشیده می شود . خود به خود حاجات جمع ( آنهایی که به مصلحت است ) روا می شود . گره  های کور باز می شود . اگر اشکی بخاطر عظمت اهل بیت ع جاری شود همه ملائک از عرش می آیند ( در حالیکه برای هیچ چیز دیگر این خصوصیت ذکر نشده ) . مهمترین اثر هم اینکه زمان فرا رسیدن فرستادن صلوات امام زمان با جمع صلوات می فرستد و با انها دعا می کند .

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ

 حِدیث الْکِساء عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ عَلَیْهَاالسَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ‏اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ‏اللَّهِ فى بَعْضِ الْأَیَّامِ فَقالَ: اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَیْکَ السَّلامُ قالَ اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُکَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهْ مِنَ الضُّعْفِ فَقالَ یا فاطِمَةُ ایتینى بِالْکِساءِ الْیَمانىِّ وَ غَطّینى بِهِ فَاَتَیْتُهُ بِالْکِساءِ الْیَمانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ وَ صِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ وَ اِذا وَجْهُهُ یَتَلَأْلَؤُ کَاَنَّهُ الْبَدْرُ فى لَیْلَةِ تَمامِهِ وَ کَمالِهِ فَما کانَتْ اِلَّا ساعَةً وَ اِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ وَ قالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّاهْ فَقُلْتُ وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤادى فَقالَ یا اُمَّاهُ! اِنّى اَشُمُّ عِنْدَکِ رائِحَةً طَیِّبَةً کَاَنَّها رائِحَةُ جَدّى رَسُولِ‏اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ تَحْتَ الْکِساءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْکِساءِ وَ قالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدَّاهْ یا رَسُولَ‏اللَّهِ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکَ تَحْتَ الْکِساءِ قالَ: وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَ صاحِبَ حَوْضى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکِساءِ فَما کانَتْ اِلَّا ساعَةً وَ اِذًا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَ قالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّاهُ فَقُلْتُ وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤادى فَقالَ لى یا اُمَّاهْ اِنّى اَشُمُّ عِنْدَکِ رائِحَةً طَیِّبَةً کَاَنَّها رائِحَةُ جَدّى رَسُولِ‏اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ، اِنَّ جَدَّکَ وَ اَخاکَ تَحْتَ الْکِساءِ فَدَنَا الْحُسَیْنِ نَحْوِ الْکِساءِ وَ قالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدَّاهُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُما تَحْتَ الْکِساءِ؟ فَقالَ وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَ یا شافِعَ اُمَّتى، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْکِساءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذْلِکَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبىطالِبٍ وَ قالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ‏اللَّهِ فَقُلْتُ وَ عَلَیْکَ اَلسَّلامُ یا اَبَاالْحَسَنِ وَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ فَقالَ یا فاطِمَةُ اِنّى اَشُمُّ عِنْدَکِ رائِحَةً طَیِّبَةً کَاَنَّها رائِحَةُ اَخى وَ ابْنِ عَمّى رَسُولِ‏اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ هاهُوَ مَعَ وَلَدَیْکَ تَحْتَ الْکِساءِ فَاَقْبَلَ عَلِىٌّ نَحْوِ الْکِساءِ وَ قالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ‏اللَّهِ اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِساءِ قالَ لَهُ وَ عَلَیْکَ اَلسَّلامُ یا اَخى وَ یا وَصِیّى وَ خَلیفَتى وَ صاحِبَ لِوائى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ عَلِىٌّ تَحْتَ الْکِساءِ ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْکِساءِ وَ قُلْتُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَتاهْ یا رَسُولَ‏اللَّهِ اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِساءِ قالَ وَ عَلَیْکِ السَّلامُ یا بِنْتى وَ بِضْعَتى قَدْ اَذِنْتُ لَکِ فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْکِساءِ فَلَمَّا اکْتَمَلْنا جمیعاً تَحْتَ الْکِساءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ‏اللَّهِ بِطَرَفَىِ الْکِساءِ وَاَوْمى بِیَدِهِ الْیُمْنى اِلَى السَّماءِ وَ قالَ اَللَّهُمَّ اِنَّ هؤُلاءِ اَهْلُ بَیْتى وَ خاصَّتى وَ حامَّتى، لَحْمُهُمْ لَحْمى وَ دَمُهُمْ دَمى یُؤْلِمُنى ما یُؤْلِمُهُمْ وَ یَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبُ لِمَنْ حارَبَهُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ، وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ وَ مُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ مِنّى وَ اَنَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَ بَرَکاتِکَ وَ رَحْمَتَکَ وَ غُفْرانَکَ وَ رِضْوانَکَ عَلَىَّ وَ عَلَیْهِمْ وَ اَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهیراً فَقالَ اللَّهَ عزَّ وَ جَلَّ: یا مَلائِکَتى وَ یا سُکَّانَ سَمواتى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِیَّةً، وَ لا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَ لا قَمَراً مُنیراً وَ لا شَمْساً مُضیئَةً وَ لا فَلَکاً یَدُورَ وَ لا فُلْکاً یَسْرى اِلَّا فى مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذینَهُمْ تَحْتَ الْکِساءِ فَقالَ الْأَمینُ جَبْرَئیلُ یا رَبِّ وَ مَنْ تَحْتَ الْکِساءِ فَقالَ اللَّهُ عزَّ وَ جَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَ هُمْ فاطِمَةُ وَ اَبُوها وَ بَعْلِها وَ بَنُوها فَقالَ جَبْرَئیلُ یا رَبِّ اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَهْبِطَ اِلَى الْأَرْضِ لِأَکُونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَهَبَطَ الْأَمینُ جَبْرَئیلُ وَ قالَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ‏اللَّهِ اَلْعَلِىُّ الْأَعْلى یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَ یَخُصُّکَ بَالتَّحِیَّةِ وَ الْإِکرامِ، وَ یَقُولُ لَکَ وَ عِزَّتى وَ جَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِیَّةً وَ لا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَ لا قَمَراً مُنیراً وَ لا شَمْساً مُضیئَةً وَ لا فَلَکاً یَدُورُ وَ لا بَحْراً یَجْرى وَ لا فُلْکاً یَسْرى اِلَّا لِأَجْلِکُمْ وَ مَحَبَّتِکُمْ وَ قَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکُمْ فَهَلْ تَأْذَنُ لى یا رَسُولَ‏اللَّهِ فَقالَ رَسُولَ‏اللَّهِ وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا اَمینَ وَحْىِ‏اللَّهِ، نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ جَبْرَئیلُ مَعَنا تَحْتَ الْکِساءِ فَقالَ جَبْرَئیلُ لَأَبى اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْکُمْ یَقُولُ اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً فَقالَ عَلِىٌّ لِأَبى یا رَسُولَ‏اللَّهِ، اَخْبِرْنى ما لِجُلوُسِنا هذَا تَحْتَ الْکِساءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَاللَّهِ فَقالَ النَّبِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلٍ اَهْلِ الْأَرْضِ وَ فیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَ مُحِبّینا اِلَّا وَ نَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ وَ حَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِکَةُ وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِىٌّ: اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَ فازَ شیعَتُنا وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ فَقالَ أَبى ثانِیاً یا عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً، وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الْأَرْضِ وَ فیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَ مُحِبّینا وَ فیهِمْ مَهْمِّومٌ اِلَّا وَ فَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَ لا مَغْمُومٌ اِلَّا وَ کَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَ لا طالِبُ حاجَةٍ اِلَّا وَ قَضَى اللَّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِىٌّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَ سُعِدْنا وَ کَذلِکَ شیعَتُنا فازُوا وَ سُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَالْأخِرَةِ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ

دانلود فایل صوتی حدیث شریف کساء

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 15:33  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

نمی توانی جلوی پرواز آنها را بگیری، اما می توانی خودت را از گزند آنها حفظ کنی:

.

کلیک کنید

کلیک کنید

امام علی (ع ) :

در اخر الزمان که قیامت نزدیک شود و بد ترین زمانهاست ، زنانی پیدا میشوند ارایش کرده ، بی حجاب ، برهنه از دین ، داخل شونده در فتنه ها ، مایل به شهوت رانی و شتابان به سوی لذت ها ، انان حرام خدا را حلال می شمارند و در جهنم جای خواهند گرفت .

اضافه شده در  ۰۰:۲۹    ۸/۲/۸۸  : 

                                           دوشنبه 7 اردیبهشت1388 ساعت: 18:46

توسط:بهاری

سلام علیکم.
 در مورد حجاب:
هیچ کس با نام آزادی، دیوار خانه ی خودرا بر نمی دارد و شبها در حیاطش را باز نمی گذارد وپول و طلای خودرا در محل محفوظ نگه می دارد... گوهر عفاف و پاکی کم ارزشتر از طلا و پول و محصول باغ و وسایل خانه نیست.
کسی که زیبائی اندیشه پیدا می کند، زیبائی بدنش را نشان نمی دهد، کسی که شخصیت انسانیش نمود و تلألو دارد، برای او تبلور بدنی کسر شأن و شرم آور است .

 وب سایت   پست الکترونیک

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 15:7  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

حضرت زهرا(س) میفرماید: از پدرم رسول خدا(ص)درباره مردان و زنانى كه در نمازشان سستى و سهل انگارى مى كنند، پرسيدم.
آن حضرت فرمودند :
هر زن و مردى كه در امر نماز ، سستى و سهل انگارى داشته باشد ، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مى گرداند :
1ـ خداوند ، بركت را از عمرش مى گيرد.
2ـ خداوند ، بركت را از رزق و روزى اش مى گيرد.
3ـ خداوند ، سيماى صالحين را از چهره اش محو مى كند.
4ـ هر كارى كه بكند بدون پاداش خواهد ماند.
5ـ دعايش مستجاب نخواهد شد.
6ـ برايش بهره اى از دعاى صالحين نخواهد بود.
7ـ ذليل خواهد مُرد.
8ـ گرسنه جان خواهد داد.
9ـ تشنه كام خواهد مرد ، به طورى كه اگر با همه نهرهاى دنيا آبش دهند ، تشنگى اش برطرف نخواهد شد.
10ـ خداوند ، فرشته اى را برمى گزيند تا او را در قبرش ناآرام سازد.
11ـ قبرش را تنگ گرداند.
12ـ قبرش تاريك باشد.
13ـ خداوند فرشته اى را برمى گزيند تا او را به صورتش به زمين كشد ، در حالى كه خلايق به او بنگرند.
14ـ به سختى مورد محاسبه قرار گيرد.
15ـ و خداوند به او ننگرد و او را پاكيزه نگرداند و او را عذابى دردناك باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 13:3  توسط م. یزدی  | 

بنام او

به یاد دایی احمد...

در ادامه ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 15:30  توسط م. یزدی  | 

 

بنام خدا

سال اصلاح الگوی مصرف ؛

احیانا شما در این آستانه ی انتخابات با این پیام که لحظه ی تحویل سال نو دریافت شد، کدی ... چیزی... از بالا! دریافت نکردید!!؟

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 23:57  توسط م. یزدی  | 

بنام او

نو؟ نوروز!؟ ... نو روزی در راه است... و براه است هفت سین... سیب و سبزه و سماق و سمنو و سرکه و سیر و سنجد!... و سبزی و سعادت و سلامت و سرور... و دعای یا مقلب القلوب... که خدایا... نوروزی عطا فرما سرشار از ایمان و بندگی و  پاکی و سلامت و محبت و مهربانی...  برای همتون آرزوی تحولی عظیم از طرف خدا میکنم که اوست کسی که عزیز میکند و یا ذلیل... و همه چیز بدست اوست... برای همتون دعای خیر میکنم... نوروزتان پیروز!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 22:34  توسط م. یزدی  | 

 

نور عترت آمد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام بوی محمد می دهد

میلاد پیامبر اکرم  تهنیت باد

ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلك را كمال و منزلتى نیست

در نظر قدر با كمال محمد

ای ششم پیشوای اهل ولا
خلق را رهبری به دین هدی
پای تا سر خدانمایی تو
هم ز سر تا بپای صدق و صفا


 ولادت امام جعفر صادق علیه السلام مبارك

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 23:38  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

مولا علی علیه السلام :

خویشتن داری ، زینت فقر است و سپاس گزاری زینت غنا و توانگری . / تحف العقول صفحه 75

==============================

متن نامه شهید علم الهدی در سال 1356خطاب به خواهرش

صفحه ۱ نامه

صفحه ۲

صفحه ۳

صفحه ۴

==============================

پ.ن: ما هستیم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 23:16  توسط م. یزدی  | 

به نام خدا

 حضرت زهرا سلام الله علیها:

(مثلُ الامام مثلُ الکعبه اذ تُوتی و لا تاتی)

((امام چونان کعبه است که (باید) به سوی او روند٬ او (به سوی مردم) نمی آید))

هر کسی یه برداشتی از انتظار داره. واقعا انتظار یعنی چی؟ واقعا این به سوی امام رفتن یعنی چی؟

قائم آل محمد صلوات الله علیه :

((اگر شیعیان ما- که خداوند متعال ایشان را به اطلاعت خویش موفق بدارد- با دلهای متحد و یکپارچه بر وفا به عهد و پیمان خویش اجتماع می کردند٬ ملاقات ما از آنها به تاخیر نمی افتاد و سعادت دیدار و مشاهده ی با معرفت برای آنها حاصل می شد و زودتر از این به دیدار ما نایل می شدند. آن چیزی که ما را از آنان دور کرده (و باعث طولانی شدن غیبت شده) است گناهان و خطاهایی است که مرتکب می شوند و ما چنین انتظاری از آنان نداشتیم ...))

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 16:58  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

امام رضا

امام رضام...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 23:48  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

 رستگار نمی شوند مردمى که خشنودى مخلوق را در مقابل غضب خالق خریدند
لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ الْمَخلـُوق بسَخَطِ اْلخـالِق
( تاریخ طبرى،ص 1،ص 239 ) 

«امام حسن مجتبی علیه السلام»

سلام بر تو ای همیشه غریب... چه در زندگی ات، چه در لحظه ی ترک کردن دنیایت، چه در قبرستان بقیع... و چه در یاد شدن، تو غریبی حتی در یاد کردنت... تو همیشه غریبی... چرا؟ مگر تو یکی از دو جوانان آقای اهل بهشت نیستی؟ سلام بر تو... غربتت دلمو آتیش میزنه... سلام خدا بر تو، ای حسن مجتبی، فرزنده فاطمه بهترین خلقت هستی و فرزند علی که ولایتش ولایت محمد است و بس. و هر کس بغض پدرت را دارد قطعا مسلمان نیست... سلام بر تو امامم...

چهل داستان و چهل حدیث گهربار از امام حسن مجتبی علیه السلام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 10:5  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

حال رسول خدا(ص) رفته رفته بدتر میشد. در حالی که سر ایشان در دامن حضرت علی(ع) بود، بی هوش گشت. حضرت زهرا(س) به صورت نازنین پدر نگاه میکرد و اشک میریخت و می فرمود: < آه! به برکت وجود پدرم، باران رحمت نازل میشد و او دادرس یتیمان و پناه بیوه زنان بود> صدای ناله ی زهرا به گوش رسول خدا(ص) رسید. حضرت دیده گشود و با صدای ضعیف فرمود:

< دختر عزیزم! این آیه را بخوان:

« و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افاین مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم» از مرگ چاره ای نیست؛ چنانچه پیغمبران مردند، من نیز خواهم مرد؛ اما چرا ملت هدف مرا تعقیب نمیکنند؟ و قصد سقوط و عقب نشینی دارند؟ >

 از شنیدن این سخن ، گریه ی حضرت زهرا(س) شدیدتر شد. رسول خدا(ص) از احوال پریشان و چشم گریان دختر عزیزش منقلب شد. برای تسلای دل او، وی را به نزد خویش خواند و سخنی در گوش او نجوا کرد. حاضرین دیدند فاطمه در همان حالت ناراحتی و گریه ، تبسم کرد. از این تبسم نابهنگام تعجب کردند. علت را پرسیدند. ایشان فرمود: « تا پدرم زنده است رازش را فاش نمیکنم.»

اما بعد از مرگ پدر فرمود: « پدرم در گوشم گفت: "فاطمه جان! مرگ تو نیز نزدیک است. تو اولین فردی هستی که به من ملحق خواهی شد."»

-------------------------------------------------

"همانا بیامد شما را پیامبری از خود شما ، که دشوار است بر او رنج بردن شما، و حریص است بر هدایت شما ، و نسبت به مومنان رئوف و مهربان است./128 توبه "

اللهم صل علی محمد و آل محمد

و عجل فرجهم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 11:17  توسط م. یزدی  | 

بنام مربی شهدا

دیروز توی خونه ی مادربزرگم، یه دفتر بی جلد که پاره شده بود پیدا کردم. باورم نمیشد ، روی برگ اول اون دفتر نوشته بود "بخش خاطرات جبهه... " دفتر داییم بود که تمام تاریخ خاطراتش مربوط میشد به مرداد ، شهریور و مهر سال ۱۳۶۳. بعضی از برگاش پاره شده بودن و به همین خاطر خیلی ناقص بود... اما خیلی برام عزیزه.  ۴ اسفند که بیاد... سالگرد شهادتشه. و چقدر شیرین امسال با من حرف زد و به من هدیه داد به خواست خدا، دفتر خاطراتشو.

حقیقت اینکه واقعا چقدر آدم ها تغییر کردن. نسل ما کجا و نسل اونا کجا. چرا نوشته ها و دغدغه های یه پسر ۱۸ ساله ی اون موقع ها... انقدر فرق کرده با افکار و دغدغه های نوجونا و جوونای حالا؟ انقدر تفاوت؟ ... من این همه عوض شدن ها رو اصلا دوست ندارم. چقدر بده که عوض شدن و تغییر کردنه ما به سمت چیزای پوچ رفته. و از چیزایی که به ما معنی و هویت میدن فاصله گرفته.

حالا وقتی یه نوجوون به کوچیک ترین مشکلی بر میخوره اصلا کل هستی رو می بره زیر سوال. که اصلا چرا ما خلق شدیم که مامانمون اجازه نده راحت بریم فلان مهمونی! بابامون نذاره باطل بگردیم! و هر دو با هم گیر بدن که چرا دیر میای خونه!؟ ... چقدر مشکلات بزرگی داریم ما!

اما توی اون بهبوهه ی جنگ. توی اون شرایط اجتماعی خاص. یه نوجوون توی دفتر خاطراتش و بین درد و دلاش از ثابت کردن چیزایی حرف میزنه که حالا ما بحث در مورد این چیزا رو سپردیم به اهلش! و خیال خودمونو راحت کردیم و حرف حسابمونم اینه که کارشناس ها و اهلش باید این چیزا رو تعریف کنن. همین شده که بقول وبلاگی که چند روز پیش مطلبی در نقد یک سخنرانی نوشته بود، مردم دیگه فکر نمیکنن. حتی اگه شده فکر غلط. که در تایید نوشته ی همون وبلاگ، فکر میکنم این تعبیر درستی نیست که بگیم مردم غلط فکر میکنن. باید گفت مردم در حد خودشون فکر میکنن، در حد چیزایی که درک میکنن و می فهمن. و من عقیده دارم اگر انسان ها پاک زندگی کنن، افکارشون در مسیر فطرتشون پاکیزه خواهد بود.

چند خطی رو از دفتر خاطرات داییم براتون مینویسم:

"بسمه تعالی

 معاد! ... معاد!... معاد!... که اگر بگوییم تو نیستی، گفته ام مبدا هم نبوده است... ( خاک بودی نطفه شدی، نطفه بودی خونی بسته شدی، خونی بسته بودی پاره گوشتی جویده شدی... پاره گوشتی بودی انسان شدی، انسان بودی از شکم مادر بیرون آمدی، از شکم مادر بیرون آمدی جوان شدی، جوان بودی پیر شدی و پیر بودی در آخر انا لله و انا الیه راجعون.)

معاد! چگونه بگویم تو نیستی؟ حال آنکه من ذوب شده ام در توحید و عدل خداوندی که اگر تو را قرار نمیداد، عدلی در کارش نبود. و من ذوب شده ام در عدل او بواسطه ی یقین.

و من از او هستم و به او باز میگردم. "  ۷/۷/۱۳۶۳- اندیمشک

چیزی تا سالگرد داییم نمونده،  این مطلب عرض ادبیست به روح بازگشته ی همه ی شهدا. به تعبیر قرآن "بازگشتی بازگشتنی". بازگشتی زیبا.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 23:12  توسط م. یزدی  | 

به نامت... ازت معذرت می خوام که مصلحتم رو بهت یادآوری می کنم.
ازت معذرت می خوام که بر مصلحت اتفاق افتاده ام که گاه جسم و گاه ذهن و گاه قلب مرا در دردی طاقت فرسا می فشارد از تو سوال شکایت آمیز می پرسم که : چرا من؟
ازت معذرت می خوام که محبت های دیگران رو از ناحیه ی بندگانت می بینم... در حالی که اراده ی توست که از طریق اونا، مهر می ورزی و نه اینکه اونا به اراده ی خودشون...
خدایا ازت معذرت می خوام که مقابل تو می ایستم و از خودم و خودیتی حرف میزنم که تو آگاه تر و مهربان تر به آن هستی... و
به گفته ی پیامبرت: "تو نسبت به بنده ات از مادر نسبت به فرزندش، مهربان تری."

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 12:26  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

http://files.myopera.com/hijabs/albums/689976/1001.jpg

http://files.myopera.com/hijabs/albums/689976/1002.jpg

http://files.myopera.com/hijabs/albums/689976/1003.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 23:6  توسط م. یزدی  | 

به نام خدا

توی خبرها شنیدم که کشتی حامل کمک های مردمی که چند وقت پیش عازم غزه شده بود، مهر برگشت خورده و گویا اجازه ی ورود بهش ندادن و برگشته سمت ایران!... نام این محموله رو با وجود وضع فعلی خود ایران ، چیزی غیر از "بار کج" میتونیم بذاریم!!؟؟ ... بالاخره همیشه هم خدا ساکت نمیمونه تا ما هر کاری دلمون خواست انجام بدیم. ...حالا تکلیف کمک های مردی برگشته شده چیه!؟ کی میدونه!؟

پ.ن: به ما نیومد که اسباب کشی کنیم بریم پارسی بلاگ! با عرض معذرت از همه ی دوستانی که لینک جدید رو گذاشته بودن... فعلا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 14:35  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

سلام به همگی... قبل از هر چیزی امیدوارم طاعات و عبادات همتون خصوصا توی این شبهای خاص مورد قبول قرار گرفته باشه. و از خدا میخوام برای تک تکتون نیک ترین مقدرات نوشته بشه. و شهادت مولی الموحدین حضرت علی علیه السلام رو هم به همه ی شیعیان تسلیت میگم. من معتقدم خوبه در عزاداری شهادت حضرت علی... امام حسین ... حضرت زهرا و... شرکت کرد و اشک ریخت بخاطر این مصیبت ها اما خوبتر و بهتر اینه که در مورد افکار و اندیشه های اونها هم فکر کنیم. مثلا ببینیم علی(ع) کی بود؟ و حسین(ع) چرا اون طور شهید شد؟ و .... اینها کسانی بودند که حتی جریان شهادتشون هم درس های بزرگی رو در بر دارن... متاسفم که نتونستم مطلبی آماده کنم. فقط خدمت رسیدم تا عرض تسلیت داشته باشم و اینکه.... بالاخره بعد از اسباب کشی دوساله از پرشین بلاگ و اومدن بلاگفا... حالا هم دارم کم کم اسباب کشی میکنم برم پارسی بلاگ. فقط امیدوارم دوستان بلاگفایی فراموشم نکنن و اونجا هم به دیدنم بیان!  فعلا دارم آرشیو رو انتقال میدم و این حرفا... بزودی آدرس وبلاگو میذارم همینجا...  . توی این شبها برای هم دعا کنیم... دعا کنید به ایمان. یقین. اخلاص و محبتمون نسبت به خدا افزوده بشه.  

اضافه شده در سه شنبه ۱۹/۷/۸۷

آدرس وبلاگ جدید:

http://mamemahdi.parsiblog.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 18:16  توسط م. یزدی  | 

به نام خدا

سلام به همه... متاسفانه حتی فرصت نشد برای عید نیمه ی شعبان مطلبی رو آماده کنم. قبل از هر چیزی به همه این عید بزرگ رو تبریک میگم . و ببخشید که نمیتونم برای تبریک خدمت برسم. به نظر شما چقدر تا ظهور مونده؟ آماده ایم؟

منبع مطلب : وبلاگ عکس فرشته ها

نمی آیی؟؟؟؟؟

ببین عمق وجودم را...همه عصیان و خود کامیست

و نقش خامه ام ...خامیست!!

نمی آیی؟؟؟... که مردان هم عصا از کور می دزدند!!؟؟

محبت را ببین در دست سارق های خوش سیما!!

نمی آیی؟؟

زنان کالای بازارند...از خود نیز بیزارند!!

...و مردان در پی کالایی که گو یا خواهران یا مادران شان هستند...

می کاوند دنیا را....

نمی آیی؟؟

ببین پر گشته از فکر سیاست کفه دنیا

کسی دیگر برای لاله ای

عشقی

درختی

گیسوی یاری....نمی خواند!!

همه آواز می خوانند بهر سیم و زر هر روز

همچون مرغ دست آموز..

قربانت شوم !! ای عندلیب عشق سودایی...نمی آیی؟؟

و لیکن نیک میدانی که درد ما...همه درد خودیت هاست!!

و فقدان تو...محصول منیت هاست!!

میدانم که میدانی...

و با این درک خوبت نیک میدانم

چه تنهایی

...و تو که روح تن هایی...

به این دنیای سودایی.....نمی آیی!!!!

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 22:19  توسط م. یزدی  | 

به نام خدا.

امشب شب مبعثه و من قبل از هر چیزی عید مبعث رو به همه ی مسلمین جهان تبریک میگم. و امیدوارم بتونیم با تمسک به سیره ی پیامبر رحمت و مهربانی ، حضرت محمدمصطفي (ص) حقيقت رو توي زندگي پيدا كنيم و هرگز به بيراهه نريم. من ياد سفارش نبي مكرم اسلام افتادم كه فرمودند اگه به قرآن و اهل بيت او تمسك پيدا كنيم، هرگز گمراه نميشيم. اميدوارم درس هاي قرآن و درس هاي زندگي ائمه هميشه توي رفتار ها و زندگيمون مهمترين نقش رو داشته باشه.

متاسفانه من اينترنت ندارم و الانم وقتم خيلي محدوده. ببخشيد كه براي تبريك اين عيد بزرگ خدمت همه ي دوستان نميتونم برسم. از همينجا از همه پوزش ميخوام و عيد رو به همه تبريك ميگم.

يكي از دوستان توي بخش نظرخواهي از آداب و روش زندگي يك مسلمان در جامعه سوال كرده بودن. من ايشونو ارجاع ميدم به سيره ي كامل زندگي پيامبر اسلام. البته قول ميدم تو اولين فرصت پست مفصلي در اين باره بنويسم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 19:19  توسط م. یزدی  | 

به نام خدا

جلب رحمت خدا ، خداوند در سوره ی نور می فرماید: وَ اقیمُواالصَّلاةَ وَ اتواالزَّكاة وَ اَطیعُواالرَّسوُلَ لعَلكُمْ ترْحَمُونَ. (نور/ 56) " و نماز را بر پا دارید و زكات بدهید و رسول را اطاعت كنید تا مشمول رحمت شوید."

خداوند در این آیه اولین شرط برای داخل شدن در رحمت را برپایی نماز برمی شمارد.

طلب یاری از نماز، "وَاستعینُوا بِالصَّبْرِ والصَّلاةِ وَ اِنَّها لكبیرِةٌ اِلاّ عَلی الخاشِعینَ. (بقره/ 45) " و از صبر و نماز یاری بجویید و این كار جز از برای خاشعان گران است."

كلمه استعانت به معنای طلب كمك است و این هنگامی است كه انسان به تنهایی نمی تواند مشكلی را به دلخواه حل كند. چرا كه در حقیقت یاوری جز خدای یگانه وجود ندارد. این دو، بهترین وسایل برای پیروزی هستند.چون صبر هر بلایی را هر چند عظیم، كوچك و ناچیز می كند و نماز كه التجاء به خدا است، ایمان را در درون زنده ساخته و به آدمی می فهماند كه به جایی تكیه دارد كه انهدام ناپذیر است و به ریسمانی دست زده كه پاره شدنی نیست و به این ترتیب با ایجاد پایگاه درونی و تكیه گاه برونی كه برای پیروزی برمشكلات لازم است، راه غلبه برگرفتاریها آسانتر می شود و نیز می فرماید: یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوااسْتعینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلوةِ اِنَ الله مَعَ الصّابِرینَ. (بقره/ 153) " ای كسانی كه ایمان آورده اید از صبر و نماز استعانت جوئید كه خدا با صابرین است."

در این آیه نیز برای پیروزی بر مشكلات به یاری جستن از یكی از بزرگترین ملكات (صبر) و یكی از بزرگترین عبادات (نماز) دعوت می كند.

ُ "خداوند در سوره رعد فقط یاد خدا را آرام بخش دلها می داند: اَلا بِذكرِ اللهِ تطمَئِنُّ القلوبُ (رعد/ 28) "آگاه باشید كه تنها یاد خدا آرامش بخش دلهاست. "در سوره ی طه، هنگام اولین وحی به موسی(ع) می فرماید: … وَاَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْری (طه / 14) "… و نماز را برای یاد من به پادار." و این گونه نماز را از مظاهر یاد خود برمی شمارد. حال چرا در دل چنین كسانی ترس و غم جای داشته باشد. اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِ وَ اَقامُواالصَّلاةَ وَ اتُواالزَّكاةََ لَهُمْ اجْرُهُمْ عِنْدَ رَبّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ. (بقره/ 277) "كسانی كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز برپا داشتند و زكات را پرداختند اجرشان نزد پروردگارشان است و نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می شوند."

برای مردم با ایمانی كه با نماز یاد خدا را زنده نگه می دارند و با پرداخت زكات از بروز اختلاف طبقاتی جلوگیری می كنند، آرامشی است كه دیگران از دركش عاجزند و پاداشی كه فقط نزد پروردگار است.

بازداشتن از فحشا و منكر… ، "وَ اَقِمِ الصَّلاةَ اِنَّ الصُّلاةَ تنهی عَنِ الفحشاءِ وَالمُنكَرِ وَ لَذِكرُاللهِ اَكْبَرُ واللهُ یَعلمُ ما تصنعُون.(عنكبوت/45 ) "… و نماز را برپا دار كه نماز انسان را از زشتی ها و منكرات باز می دارد و ذكر خدا بزرگتر است و خدا به هر چه كنید آگاه است."

طبیعت نماز از آنجا كه انسان را به یاد نیرومندترین عامل بازدارنده یعنی اعتقاد به مبدأ و معاد می اندازد، دارای اثر بازدارندگی از فحشا و منكر است. نماز، كسی را كه به انواع وسایل هوسرانی مجهز و پایه های حكومت غرایز طغیانگر در كانون وجودش مستحكم و پابرجاست و برای آنها مرزی نمی شناسد، كنتر ل می كند. در هر روز پنج بار ادای نماز كردن، صبح بعد از برخاستن از خواب (كه انسان از همه چیز غافل است)، وسط روز (هنگامی كه غرق در زندگی مادی است)، در پایان روز و آغاز شب، می تواند جامعه ای صالح ایجاد نماید. نمازی كه برای انجام آن از ابتدا، انسان خود را از هرگونه آلودگی پاك كرده و حرام و غضب را از خود دور می سازد و با حمد، تسبیح، تكبیر و سلام بر بندگان صالح خدا، خدا، مقام اولیاء، درجات مردان خدا، عذاب الهی، كیفر خطاكاران، حسابهای دقیق و بی اشتباه روز رستاخیز را به یاد می آورد و با قیام در مقابل خدا، او را از هر چیز برتر و بالاتر می شمرد و با یاد نعمتهایش او را سپاس می گوید و از او صراط مستقیم را می طلبد، بدون شك انسان را متوجه جهان معنوی كرده و در درونش جنبشی به سوی حق و پاكی پیدا می شود و او را از خودخواهی و دنیاپرستی باز می دارد و با تواضع در مقابل ذات لایزال الهی، عشق به جاه و مقام، كنار می رود. نمازگزار با توجه به معانی آیاتی كه در نماز می خواند، قهراً از مواعظش پند گرفته، به امر و فرمانش تن داده و خود را از گناهان باز می دارد. مسلماً ذكری كه متضمن یاد خدا و خشوع در برابر او و تلاوت قرآن (كه بر وعده ثواب، عذاب و هدایت مشتمل است) می باشد با گناهان سازش ندارد.البته میزان اثر نماز به درجه خلوص نمازگزار بستگی دارد و این كه چه مقدار موانع را از بین برده باشد. بدیهی است هر چه موانع بر سر راه ارتباط انسان با خدا كمتر باشد، اثر آن بیشتر و بر عكس هر چه موانع بیشتر باشد، اثر نماز كمتر است. چرا كه بازدارندگی از گناه، اثر طبیعی نماز است.

اِنَّ الاِنسانَ خلِقَ هَلوعاً. اِذا مَسَّهُ الشرُّ جَزُوعاً. وَ اِذا مَسهُ الخَیْرٌ مَنوعاً. اِلاّ المُصَلینَ. الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُون.(معارج/ 19 تا 23) "انسان، حریص و كم طاقت آفریده شده – هنگامی كه بدی به او رسد بی تابی می كند. و هنگامی كه خوبی به او رسد مانع دیگران می شود. مگر نماز گزاران. آنها كه نماز را مرتباً به جا می آورند."

انسان، حریص و كم طاقت و خودخواه است. در بدیها بی تابی می كند و خوبیها را منحصراً برای خود می خواهد؛ مگر نمازگزاران كه نمازشان و ارتباطشان با خالق یكتا، آنها را از هر فحشاء و منكری باز می دارد:وَالَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظونَ. (معارج / 34) " و آنها كه بر نماز مواظبت دارند."

نمازگزارانی كه نماز را با حفظ ظاهر آن (آداب، شرایط، اركان و خصوصیات آن) و حفظ روح آن (حضور قلب) به طور دائم می خوانند.

همراهی خدا با نمازگزاران، "وَ لقَدَ اَخذاللهُ میثاقَ بَنی اِسْرائیلَ وَ بَعَثنا مِنهُمْ اثنیْ عَشَرَ نقیباً وَ قالَ اللهُ اِنّی مَعَكُمْ لَئِنْ اَقَمتمُ الصَّلاةَ. (مائده / 12) " و خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند گفت من با شما هستم اگر نماز را بر پا دارید… ."

در این آیه حمایت و همراهی خدا از بنی اسرائیل را مشروط به شروطی می كند كه اولین آنها بر پاداشتن نماز است. یعنی تا وقتی كه نماز را برپا دارند مشمول حمایت خداوند می شوند و ترك نماز، ترك هدایت خداوند را در پی دارد. این معنا می تواند شامل تمام نمازگزاران و تاركان نماز نیز باشد.

ولایت نمازگزاران، " اِنَّما وَلیُّكمُ اللهُ و رسولهُ والَذینَ یُقیمونَ الصَّلاةَ و یُوتونَ الزَّكاةَ و هُمْ راكِعونَ." (مائده/ 55) "سرپرست و رهبر شما تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده اند و نماز را برپا می دارند و در حال ركوع، زكات می پردازند."

سرپرستی و رهبری جامعه ی اسلام از آن خدا و پیامبر اوست و نیز از آنِ مؤمنینی كه برای خدا و اتصال به سرچشمه ی فیوضات الهی، نماز را بر پا می دارند و هنگام ركوع زكات می دهند.

هدایت برای نمازگزاران، "اِنَّما یَعْمُرُ مَسجدَاللهِ مَنْ امَنَ بِاللهِ الیوم الاخِرِ و اَقامَ الصَّلاةَ و اتی الزَّكاةَ و لم یَخْشَ اِلاّ اللهَ فَعَسی اُولئكَ اَنْ یِكونُوا مِنَ الْمُهتدینَ." (توبه / 18) "مساجد الهی را تنها كسی آباد می كند كه ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را برپا دارد و زكات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، ممكن است چنین گروهی هدایت یابند."

هدایت ممكن است برای گروهی باشد كه علاوه بر ایمان به خدا و روز قیامت، اهل اقامه نماز و پرداخت زكات و خشیت از خدا باشند. ایمانی كه فقط ادعا نباشد بلكه در عمل ثابت شود و فقط چنین كسانی برای عمران مساجد محق هستند.

انذار برای نمازگزاران، "… اِنَّما تنذِرالَذینَ یَخشونَ رَبَّهمْ بالغیبِ و اَقامواالصَّلاةَ و منْ تزكی فَانّما یَتزكی لِنفسه و الی الله المصیرُ." (فاطر / 18) " … تو فقط كسانی را انذار می كنی كه از پروردگار خود در پنهانی می ترسند و نماز را برپا می دارند و هر كس پاكی پیشه كند نتیجه ی آن به خودش باز می گردد و بازگشت به سوی خداست."

ای پیامبر انذارهای تو نسبت به مكذّبان تو محقق نمی شود. زیرا كه دلهایشان مُهر شده است و سخن الهی تنها در دلهای آماده اثر می گذارد و تا در دلی خوف خدا نباشد و در نهان و آشكار، مراقبت یك نیروی معنوی را بر خود احساس نكند و با انجام نماز كه قلب را زنده می كند و به یاد خدا می دارد، به آن كمك نرساند؛ این آمادگی حاصل نخواهد شد. آنها كه روح و قلبشان مملو از خشیت و ترس آمیخته با عظمت خداست و با برپایی نماز، عملاً او را عبادت و پرستش می كنند.

رستگاری برای نمازگزاران، " قَدْ اَفلحَ منْ تزكی. وَ ذَكرَ اسْمَ رَبِّه فَصَّلی. (اعلی/ 14 و 15) " مسلماً رستگار می شود كسی كه خود را تزكیه كند – و نام پروردگارش را به یاد آورد و نماز بخواند."

در این آیات سه چیز را عامل رستگاری می داند، تزكیه، ذكر نام خداوند و سپس به جا آوردن نماز. در اینجا پس از ذكر نام خداوند، بجا آوردن نماز را ذكر می كند. زیرا نمازگزار تا به یاد خدا نباشد و نور ایمان در دلش پرتوافكن نشود به نماز نمی ایستد. به علاوه، نمازی ارزشمند است كه توأم با ذكر و یاد او باشد.

پاداش، "رِجالٌ لا تلهیهم تِجارةٌ ولابَیعٌ عن ذِكراللهِ و اَقامِ الصَّلاةِ و ایتاءِ الزَّكاةِ یخافونَ یَوماً تتقلبُ فیه القلوبُ والابْصارُ.  لِیجزیهمُ اللهُ اَحسنَ ما عملوا و یزیدهُمْ مِنْ  فَضله …"(نور/ 37 و 38) " مردانی كه هیچ كسب و تجارتی آنان را از یاد خدا غافل نگرداند و نماز به پا دارند و زكات بدهند  و از روزی كه دلها و دیده ها در آن روز حیران و مضطرب است، ترسان و هراسانند – تا خدا در مقابل بهترین اعمال ایشان جزاء و ثواب عطاء فرماید و از فضل و احسان خویش بر آنها بیفزاید…"

 و نیز می فرماید: " لكنِ الراسخُونَ فِی العلمِ منهمْ والْمؤمنونَ یُؤمنونَ بما اُنزلَ اِلیكَ و ما اُنزلَ من قبلكَ والْمقیمینَ الصَّلاةَ والْمؤتونَ الزَّكاةَ والمؤمنونَ باللهِ والیومِ الاخرِ اُولئكَ سَنؤتیهم اجراً عظیماً." (نساء / 162) "اما آنهایی كه علم در دلهایشان رسوخ یافته و ایمان دارند به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان می آورند و نماز را برپا می دارند و زكات می دهند و به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند به زودی به آنان پاداش عظیمی خواهیم داد". پاداش عظیم و افزون كه از فضل خدا بر آن افزوده می شود؛ برای مؤمنان به خدا و رسولش و آنچه بر او نازل شده و ترسان از روز قیامت است كه علاوه بر آن، نماز را نیز اقامه كرده و زكات می پردازند.

امان در سایه ی نماز، " فَاذا نسلخَ الأشهُرُ الحُرُمُ فَاقتلواالْمُشركینَ حیثٌ و جَدْتُّموهمْ و خُذوهمْ واحصُروهمْ وَاقعُدوا لهم كلَّ مَرْصدِ فَانْ تابُوا و اَقامُواالصَّلاةَ و اتواالزَّكاةَ فَخَلوا سبیلهمْ اِنَّ الله غفورٌ رحیمٌ." (توبه/ 5) " هنگامی كه ماههای حرام پایان گرفت مشركان را هر كجا بیابید به قتل برسانید و آنها را اسیر سازید و محاصره كنید و در هر كمین گاه بر سر راه آنها بنشینید، هر گاه توبه كنند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند آنها را رها سازید بدرستی كه خداوند آمرزنده و مهربان است.

نماز، علاوه بر این كه برای مؤمنان نمازگزار آثار فراوانی دارد، برای مشركان نیز مأمن امنی به شمار می رود؛ اگر توبه كنند و نماز را به پا دارند. زیرا نماز از روشنترین مظاهر عبادت خدا و نشانی از توبه حقیقی است. هر گاه چنین كنند، نه تنها از قتل و اسارت در امانند، بلكه برادر دینی مسلمانان نیز به شمار می آیند. " فانْ تابوا و اَقامواالصَّلاة واتواالزَّكاةَ فَاِخوانكمْ فِی الدّینِ و نفصلُ الایاتِ لِقومِ یعلمونَ." (توبه/ 11) " پس هر گاه توبه كنند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند برادر دینی شما هستند و ما آیات خود را برای جمعیتی كه می دانند شرح می دهیم."

هر گاه چنین كنند نه تنها از نظر احترام و محبت هیچ تفاوتی با سایر مسلمانان ندارند، بلكه با آنان در حقوقی كه اسلام آن را معتبر دانسته مساوی خواهند بود.

این بود بیان اجمالی از آثار و نتایج اقامه نماز برای نمازگزاران. بدیهی است كه اثرات نماز به میزان اخلاص، معرفت و توجه به آن بستگی دارد و هر كس به هر درجه ای از آن معرفت نائل شود، حقیقت نماز را به همان میزان درك می كند.

بارالها!

به حق محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین توفیق درك حقیقت نماز را به ما عطا بفرما.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 16:4  توسط م. یزدی  | 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

امت من چهار گروه هستند:

1 ـ گروهی نماز می‏خوانند، ولی در نمازشان سهل انگارند «ویل» برای آنهاست، و «ویل» نام یکی از طبقات زیرین جهنم است، خداوند فرمود: (فویل للمصلین الذینهم عن صلاتهم ساهون) ماعون 4 و 5

پس «ویل» برای نمازگزاران است، آنهایی که در نمازشان سهل انگارند.

2 ـ گروهی گاهی نماز می‏خوانند و گاهی نمی‏خوانند، پس «غی» مال آنهاست، و «غی» نام یکی از طبقات پایین جهنم است. خداوند متعال فرمود: (فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا) .

سپس جانشین آن مردم خداپرست قومی شدند که نماز را ضایع کرده و از شهوات پیروی کردند، و اینها به زودی در «غی» افکنده خواهند شد.

3 ـ گروهی هیچ وقت نماز نمی‏خوانند، «سقر» برای آنهاست، «سقر» هم نام یکی از طبقات زیرین جهنم است که خداوند متعال فرمود: (ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین) مدثر .42

(اهل بهشت از اهل جهنم سئوال می‏کنند) چه چیزی شما را به «سقر» کشاند؟ در جواب می‏گویند : ما از نمازگزاران نبودیم.

4 ـ گروهی همیشه نماز می‏خوانند، و در نمازشان خشوع دارند. خداوند متعال فرمود: (قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون)

مؤمنون.1 و .2

مؤمنان رستگار شدند، آنهایی که در نمازشان با خشوع هستند.

امیدواریم خداوند متعال همه ما را از گروه چهارم قرار دهد.

و اقم الصلاة ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر.

(عنکبوت، 45)

نماز را بپادار، که نماز انسان را از هر کار زشت و منکر باز می‏دارد و یاد خدا بزرگتر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:20  توسط م. یزدی  | 

 

هوالرزاق

خداوند بلندترین آیه ی قرآن (آیه 282 سوره بقره) را اختصاص به بیان احکام تجارت داده. و این نشان از اهمیت تجارت در اسلام دارد.

تجارت یکی از راههای کسب درآمد است که در آیات و روایات ‏زیادی به آن سفارش شده است.

(فاذا قضیت الصلوه فانتشروا فی‏الارض وابتغوا من فضل‏الله‏واذکرواالله کثیرا لعلکم تفلحون

وقتی نماز جمعه برگزار شد، در زمین منتشر شوید و در طلب روزی‏به داد و ستد بپردازید و خدا را بسیار یادکنید. امید است‏رستگار شوید. )

(... واخرون یضربون فی‏الارض یبتغون من فضل الله

... و برخی برای تجارت سفر می‏کنند(و)از کرم خدا روزی ‏می‏طلبند. )

عبدالله بن مسعود می‏گوید: پیامبرگرامی اسلام(ص)فرمود: «هیچ‏کس نیست که برای تجارت طعامی را از شهری به شهر دیگر از شهرهای ‏مسلمین ببرد و آن را به قیمت‏خودش بفروشد، مگر این که جایگاهش ‏نزد خداوند چون مقام شهید خواهد بود.» سپس این آیه را تلاوت‏کرد: (و اخرون یضربون فی‏الارض یبتغون من فضل الله... )

امام صادق(ع)می‏فرماید: نه دهم درآمد، در تجارت است.

امیرالمومنین(ع)می‏فرماید: تجارت کنید، چون تجارت باعث می‏شود از آنچه در دست مردم است، بی‏نیاز گردید.

ابی‏عماره‏بن طیار می‏گوید: به امام صادق(ع)عرض کردم: ورشکست‏شدم; تمام سرمایه‏ام را از کف داده‏ام و اهل و عیال بسیار دارم. امام صادق(ع)فرمود: برو مغازه‏ات را باز کن، بساط بگستر، ترازو بگذار و در انتظار روزی پروردگارت باش. رفتم، مغازه را بازکردم، بساط گسترانیدم و ترازو گذاشتم. مغازه‏داران همسایه‏ام از این که هیچ کالایی درمغازه ندارم، متعجب‏شدند. در این هنگام، مردی آمد و گفت: پیراهنی برایم خریداری‏کن. پیراهنی برایش خریدم و پول آن را گرفتم. سپس مرد دیگری‏مراجعه کرد و... آنگاه شخص دیگری آمد و گفت: اباعماره! دو عدل کتان دارم. آیاآن را از من می‏خری تا یکسال دیگر پول آن را بپردازی؟ گفتم: آری، بیاور. کتانها را آورد و نسیه از او خریدم. پس از آنکه او رفت، یکی از بازاریان آمد و گفت: اباعماره! اینها چیست؟ گفتم: کتان است. گفت: نصف آن را نقد می‏خرم. پذیرفتم و پول آن را دریافت کردم. آن پول و بقیه کتانها تایکسال نزد من بود. از آن پول لباسهایی خریدم و فروختم تا این‏که دوباره یکی از تجار معروف شدم.

در اهمیت تجارت همین بس که امام صادق(ع)نیز برای تجارت‏سرمایه‏گذاری می‏کرد. محمد فرزند غدافر از پدرش این گونه نقل‏می‏کند: امام صادق(ع) 1700 دینار به من داد و فرمود: با این پول برای ‏من تجارت کن; من رغبتی به سود آن ندارم. هرچند سود معاملات دوست‏داشتنی است، ولی می‏خواهم خداوند متعال مرا در حال کسب ببیند. پس ازمدتی، به حضرت عرض کردم: برای شما تجارت کردم و صددینارسود به دست آوردم. حضرت بسیار خوشحال شد و فرمود: برسرمایه‏ام بیفزای. این مال نزد پدرم بود تا از دنیا رفت. امام صادق(ع)برایم‏نوشت: خداوند از ما و شما بگذرد. 1800 دینار از مال من نزد پدرت بود، اکنون آن را به عمربن یزید بده. دفتر حساب پدرم را نگاه کردم، در آنجا نوشته بود: از مال‏ابوموسی(امام صادق(ع)) 1700 دینار نزد من است تا با آن تجارت‏کنم. با تجارتی که انجام دادم صد دینار سود به دست آمد. عبدالله بن سنان و عمربن یزید از این امر آگاهند.

نوشتن قرار ها و مسائل رخ داده در معاملات بین دو نفر یا بیشتر ، هم در قرآن ذکر شده که حتی اگه اون معامله ساده و کوچیک بود هم بهتره که هم شاهدی بر معامله داشته باشیم و هم اینکه مسائل قرار معامله رو بعنوان قرار داد بنویسیم. ( اشاره به آیه 282 سوره بقره)

تجارت و رشد عقل اجتماعی

امام صادق(ع)چنان به تجارت اهمیت می‏داد که ترک آن را موجب‏نقصان عقل می‏دانست و می‏فرمود: خرید و فروش را ترک نگویید; زیراترک آن از بین برنده عقل است.

آن حضرت همچنین فرمود: تجارت موجب رشد و شکوفایی عقل می‏گردد.

امام صادق(ع)ثروتمندان بی‏نیاز از تجارت را نیز بدین امر سفارش می‏کرد. معاذ عبا فروش می‏گوید: امام صادق(ع)به من فرمود: معاذ! چرا تجارت را ترک کرده‏ای؟ آیا ناتوان شده‏ای یا بدان بی‏رغبتی؟ گفتم: نه ناتوانم و نه بی‏رغبت. امام فرمود: پس چرا تجارت را رها کرده‏ای؟! گفتم: در این زمان که قتل ولید اتفاق افتاده، منتظر دستور شمایم. من ثروت بسیار دارم. به اندازه‏ای که فکر نمی‏کنم تا زنده‏ام بتوانم همه آنها را مصرف کنم. امام فرمود: تجارت رارهانکن; زیرا عقل را ازبین می‏برد. برای‏اهل و عیالت تلاش کن و از این که آنها برایت‏ بکوشند، برحذر باش.

از این احادیث در می‏یابیم، تجارت فقط برای افزایش ثروت نیست بلکه وسیله‏ای برای رسیدن مردم وجامعه به نیازهایشان است; در سایه این کار عقل اجتماعی مردم شکوفا می‏شود و افکار واهی و آسایش طلبی از آنها دور می‏شود.

بخور تاتوانی به بازوی خویش

که سعیت‏بود در ترازوی خویش

چومردان، ببر رنج و راحت رسان

مخنث‏خورد دسترنج کسان

خدا را برآن بنده بخشایش است

که خلق ازوجودش در آسایش است.

دادوستد در سیره ی پیامبر اکرم(ص)

اسباط بن سالم می‏گوید: امام صادق(ع)از احوال معاذ کرباس فروش ‏پرسید. گفته شد: او تجارت را رها کرده است. حضرت دو بار فرمود: «رفتاری شیطانی انجام داده است; زیرا هر که دادو ستد راترک‏گوید، دوسوم بینش اجتماعی‏اش را از دست داده است. آیا نمی‏داندرسول خدا(ص)هنگامی که کاروانی از شتران شام رسید، از آنان جنس‏خرید، با آن دادوستد کرد، سود برد و قرض خود را پرداخت؟»

سفارش امیرمومنان(ع)به حمایت‏بازرگانان

امیرمومنان علی‏ابن ابی‏طالب(ع)در فرمان خود به مالک اشترمی‏فرماید: درباره بازرگانان و صاحبان صنایع توصیه می‏کنم که ‏با آنان به خوبی رفتار کنی، چه گروهی که سرمایه‏شان را در شهر و دیار خود و چه آنها که در خارج از محل زندگیشان به تجارت و رفت ‏و آمد می‏پردازند; زیرا آنها آنچه مردم نیازمندند، از نقاط دوردست فراهم می‏آورند.

بازرگانان از این جهت که خدمات مفیدی انجام می‏دهند ونیازمندیهای مردم را از نقاط دور دست فراهم می‏آورند، در اسلام ‏محترم و مورد حمایتند.

"البته برخی از مبادلات، هدفی سود جویانه دارد; برای مثال درتجارت سرمایه‏داری گاه انتقال مالکیت ‏به دفعات در خصوص یک کالا انجام می‏شود، بدون این که واسطه‏ها کار تولیدی و یاخدماتی‏درباره کالا انجام دهند. اسلام این نوع سودجویی‏ها را محکوم‏می‏کند; زیرا با شرایط تجارت در اسلام منافات دارد." ابوحمزه‏می‏گوید:

«سالته عن الرجل یتقبل العمل فلا یعمل فیه و یدفعه الی اخریربح فیه قال: لا»

از امام محمدباقر(ع)پرسیدم: مردی کاری را می‏پذیرد و بدون‏آنکه روی آن کاری انجام دهد باسود به دیگری می‏فروشد; چه حکمی‏دارد؟

حضرت فرمودند: چنین نشود. ( یعنی سود نمیکند... گرچه ظاهرا سود میکند و پولی به دست می آورد. اما در حقیقت سود نمیکند)

سفارشهای اسلام درباره تجارت

برای اینکه دادوستد روندی اسلامی و شایسته داشته باشد، باید به دستورها و احکام دین به خوبی عمل شود و از سیره و روش‏ پیامبرگرامی اسلام(ص) و ائمه‏معصومین(ع) ، پیروی گردد.

سفارشهای اسلام درباره تجارت چنین است:

اول آگاهی، سپس عمل

در اسلام تجارت نیز مثل اعمال دیگر به پنج نوع تقسیم می‏شود:

1- واجب; مانند تجارتی که شخص برای تامین مخارج خود و خانواده‏اش انجام می‏دهد. یا داد و ستدی که ترک آن، خطر اقتصادی ‏برای مسلمانان پدید می‏آورد.

2- مستحب; مانند تجارتی که برای جامعه مفید است.

3- مکروه; مانند صرافی، کفن فروشی و ذبح حیوانات در صورتی‏که شغل دائم باشد.

4- مباح; مانند معاملاتی که نه موجب زیان فرد یا جامعه‏است، نه مورد احتیاج آنها.

5- حرام; مانند خرید و فروش مواد مخدر، مشروبات الکلی، وارد شدن ربا در تجارت، نوارهای موسیقی مستهجن و آنچه موجب ضعف یا سقوط اسلام و مسلمانان شود.

انسان برای این که در بخش ممنوع تجارت قدم نگذارد و از بخش ‏واجب و مستحب غافل نگردد، باید دستورهای اسلام دراین باره را به‏خوبی بداند.

اصبغ بن نباته می‏گوید: بارها از امیرمومنان علی(ع)شنیدم که‏می‏فرمود: «اول آگاهی، سپس تجارت.»

حضرت این جمله را سه مرتبه تکرار می‏کرد: «یامعشرالتجار،الفقه ثم المتجر» ; به خداسوگند، رسوخ ربا در این امت از حرکت‏ مورچه‏ای برسنگ صاف بی‏صداتر است. تاجر فاجر است و فاجر درآتش‏است، مگر تاجری که حق بگیرد و حق بپردازد.

خداوند در آیات 275 الی 281 سوره ی بقره آیاتی رو اختصاص به تفاوت ربا و تجارت داده و آمده  که : خداوند تجارت را حلال و ربا را حرام کرده است ، هرکس پس از آنکه پند و اندرز کتاب خدا به او رسید از این عمل ( ربا خوردن) دست کشد ، خدا از گذشته ی او در گذرد و عاقبت کار او با خدا باشد و کسانیکه از اینکار دست نکشند اهل جهنمند و در آن جاوید معذب خواهند بود. همچنین آمده: خداوند سودی که از ربا بدست می آید را نابود میگرداند و صدقات را فزونی میبخشد...

و همچنین آمده که کسانی که اهل ایمانند و نیکارند و گرد ربا در تجارت نمیچرخند و نماز بپا  میدارند و زکات اموالشان را میدهند ، نه تنها نزد پروردگارشان پاداش نیکو دارند ، بلکه هرگز دچار ترس و بیم از حوادث آینده و اندوه و غمی از گذشته نمیشوند. در آیت بعدی هم آمده که ربا خوار به جنگ با خدا و رسول برخاسته و اگر از کارش پشیمان شود و توبه کند ، اصل مال او برای خود اوست... . و همچنین در مورد طلب داشتن از کسی هم خداوند در همین آیات مطلبی را میفرماید که: اگر از کسی که طلبکار هستید ، تنگدست شود ، به او مهلت دهید تا توانگر شود و اگر در هنگام تنگدستی به رسم صدقه طلب خود را ببخشید ، برای شما بهتر خواهد بود چراکه در آخرت عوض آن را دریافت خواهیدکرد، اگر به مصلحت خود آگاه باشید. و...

جواز کسب

در زمان پیامبراکرم(ص)، حضرت به کسی که می‏خواست داد و ستد شروع کند، سفارشهایی می‏کرد و درباره آن از وی تعهد می‏گرفت.

عبدالله بن قاسم جعفری چنین نقل کرده است:

پیامبرخدا(ص)به حکیم بن حزام اجازه تجارت نداد تا این که از او چنین تعهد گرفت:

1- معامله کسی که از خرید جنس منصرف شود را فسخ کند.

2- کسی را که نتواند بدهی‏اش را بپردازد، مهلت دهد.

3- حق خود را کامل یا کمتر از آن بگیرد. (بیش از حقش دریافت‏نکند.)

امام صادق(ع)می‏فرماید: پیامبراکرم(ص)فرمود: کسی که خرید و فروش می‏کند، باید از پنج‏ خصلت دوری کند و گرنه، خرید و فروش ‏نکند: ربا، قسم، مخفی نگهداشتن عیب کالا، عیب گرفتن از کالا هنگام ‏خرید و تعریف کردن هنگام فروش.

امام صادق(ع)همچنین می‏فرماید: امیرمومنان(ع)فرمود: کسی که‏دستورهای اسلام درباره تجارت را نمی‏داند، اگر به کسب و تجارت‏بپردازد، به گونه‏ای در ربا غوطه‏ور می‏شود که خروج از آن بسیار مشکل است. چراکه هرگز کسی برای کسب در بازار ننشیند مگر اینکه عقل‏خرید و فروش داشته باشد.

 

فرد مسلمان در جامعه اسلامی باید با نشاط و فعال باشد. اسلام با هر عاملی که مایه کسالت و بی‌نشاطی و خمودی شود به شدت مخالف است. هیچ بهانه و عذری برای رکود و خالی کردن میدان تلاش و فعالیت در فرهنگ دین اسلام پذیرفته نیست. تجارت و کسب درآمد حلال نیز از جمله موضوعاتی است که به همین دلیل در اسلام سفارش و تأکید شده است.

با بررسی مجموع روایات موجود در روایات، چنین نتیجه می‌گیریم که اسلام می‌خواهد انسان از تلاش و فعالیت در زمینه مسائل تجاری و معاملات اقتصادی هرگز از پا ننشیند. همچنین نظر اسلام این است که سرمایه‌ها، به صورت متراکم و بی‌استفاده، در یک جا متمرکز نشود و با جریان پیدا کردن سرمایه، رونق و رشد اقتصادی در جامعه اسلامی افزایش یابد.

از دیدگاه اسلام، تجارت و معاملات مالی و اقتصادی، مایه شکوفایی اندیشه و عقل نظری و کاربردی فرد و جامعه نیز خواهد شد، و بر همین اساس است که رها ساختن تجارت، رکود و خمودی عقل را به دنبال دارد.

و در آخر مهم ترین چیزی که میتونم با گفتنش همه ی مطلب رو یه جوری خلاصه کنم  اینه که در تجارت که از نظر اسلام جایگاه مهمی داره ، هم از جهت فردی و هم اجتماعی ، لازمه مثله تمامی امور دیگه ، برای موفقیت و سالم موندن کار و کسب توشه برای زندگی حقیقی در آخرت ، تقوا داشت و در هر مرحله از تجارت خدارو نظر گرفت. چراکه خداوند به احوال تمام بندگانش بینا شنوا و داناست.  

«ان الله بصیر بالعباد ... و علیم بذات الصدور.»

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 18:37  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

اميرالمومنين عليه السلام مي فرمايند :

ازْجُرِ الْمُسِي‏ءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ
بدكار را با پاداش دادن به نيكوكار آزار بده!

احْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَيْرِكَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِكَ
بدى را از سينه ی ديگران ، با كندن آن از سينه ی خود ، ريشه كن نما!

میلاد دروازه ی شهر علم ، حضرت علی علیه السلام مبارک. پیشنهاد میکنم خطبه ای که معروف است به خطبه ی بدون نقطه ی حضرت علی(ع) رو بخونید :

(( الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.))

ترجمه :  ((
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید. ))

 

متن خطبه برگرفته از وبلاگ درخشش ابدی یک ذهن زیبا  (منبع: نهج البلاغه)

 

                                     

 

                                        اميرالمومنين عليه السلام مي فرمايند :

 

               إنَّ المِسکین رَسولُ اللهِ، فَمَن مَنِعَهُ فَقَد مَنَع اللهُ ، و مَن أعطاءُ فَقَد اَعطی الله.


                                                 مستمند فرستاده خدا است.

        کسیکه از او دریغ دارد از خدا دریغ داشته و کسیکه به او عطا و بخشش کند بخدا عطا کرده.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 20:45  توسط م. یزدی  | 

 

    در صحرای محشر بیرقی افراشته می شود و همه ی مردم از اولین و آخرین زیر لواء آن قرار می گیرند، با اینکه وادی بسیار وسیع است، اما جای سوزن انداختن نیست و مردم مانند تیر در ترکش به سختی در کنار هم قرار گرفته اند ( بحارالانوار، ج 7، ص 111)، همه سر در گریبان حسرت فرو برده اند و عرق شرم از سر و رویشان میچکد و البته زمین نیز همچنان بیقرار حادثه های در شرف وقوع است ( نهج البلاغه، خطبه 102)،  گنهکاران و فریب خوردگان قرار ندارند و اهمال کاران و غفلت زدگان چون گنگ خواب دیده حیرت زده اند...
جملگی در انتظار موعد رسیدگی به نامه ی اعمال تک تک بندگان هستند که ناگهان منادی ندا سر می دهد که «أینالرجبیون»، اهل ماه رجب کجایید؟
جمعی بر میخیزند که چهره شان چون قرص تمام ماه درخشان است، صفوف پریشان و متحیر اهل محشر را می شکافند و در پیشگاه حقیقت هستی و مالک این روز می ایستند. منادی، ندا سر میدهد که بهشت بر شما گوارا باد و ایشان با آرامشی رشک برانگیز به سمت مامن الهی حرکت می نمایند که زمزمه ای برمی خیزد که: "اینها چه کسانی بودند که چنین با احترام و آسان از صراط گذشتند؟"
یکی از همان سیرتان پاسخ می گوید که: ما رجبیون هستیم، زنان و مردانی که وقتی ماه رجب با تمام رحمتش بر ما سایه افکند با روی گشاده به استقبالش رفتیم، روزهایی از آن را روزه گرفتیم و شبهایش را به عبادت صاحبش گذراندیم( ثمرات الحیاط، ص 451، پیامبر اکرم (ص) ). از همین روست که در این روز که نه ثروت های اندوخته تان در دنیا و نه فرزندان برومندتان به کارتان نمی آیند ( قرآن کریم، شعرا؛ آیه  88 )  نجاتمان بخشید و مقام شفاعتمان داد( ثمرات الحیاط، ص 252 )، ما در ماه او که همان ماه رجب است از بذل مال دریغ نورزیدیم، تا برای آخرت خویش توشه هایی فرستاده باشیم و خداوند بخشاینده به پاس این عملها مقامی مرحمت فرمود، که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است(بحارالانوار، ج 20) ...



... دروازه های مهر و مهربانی باز شده است و سفیر مهربانی حضرت حق بشارت می دهد که :"ای مردم، خدا همراه با برکت و رحمت و مغفرت رو به سوی شما آورده و درهای رحمت در این ماه گشوده است"، پس کسانی که پس از گشایش، در آن را می بندند چه عذری دارند؟


اضافه شده... :

سه شنبه 18 تیر1387

ساعت: 16:48

توسط:بهاری

سلام علیکم و رحمت الله
از مطالب زیبای شما استفاده می کنیم . اجرتان با خدای رحمان و رحیم.
این رجبیون ؟ کجایند استفاده کنندگان از ماه رجب؟ راستی کجایند ؟ آیا کسانی که صرفا در کنار تسبیح و سجاده اند؟ یا آنهایی که ضمن عبادت خدا در حد معمول همواره در اطاعت خدایند و در اجتماع به پارسایی و پاکی زندگی می کنند همواره منشا خیرند و پرتو افشان نور امید و حرکت به اجتماع؟
التماس دعا

 وب سایت   پست الکترونیک

     سلام بر شما استاد گرانقدر ، به نکته ی بسیار خوبی اشاره کردید. تلفیق و بکارگیری تقوا در زندگی روزمره و خصوصا در کسب و کار از منش اهل رجبه. که صرف تسبیح و عبادت پای سجاده اهل ماه رجب نشده اند. بلکه آنها زنان و مردان با تقوا و پارسایی هستند که سیره ی رفتاری در تمام ابعاد زندگی شان آنها را از اهالی نامدار رجب کرده است. بسیار ممنونم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 17:14  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

یکی از حالاتی که در عقل انسان یعنی در عقل عملی انسان یعنی در طرز تفکر عملی انسان که مفهوم خوب و بد و خیر و شر و درست و نادرست و لازم و غیر لازم و وظیفه و تکلیف و اینکه الان چه می بایست بکنم و چه نمی بایست بکنم و اینگونه معانی و مفاهیم را بسازد تأثیر دارد، طغیان هوا و هوسها و مطامع و احساسات لجاج آمیز و تعصب آمیز و امثال اینها است ، زیرا منطقه و حوزه ی عقلی-عملی انسان به دلیل اینکه مربوط به عمل انسان است همان حوزه و منطقه ی احساسات و تمایلات و شهوات است. این امور اگر از حد اعتدال خارج شوند و انسان محکوم اینها باشد نه حاکم بر اینها، در برابر فرمان عقل فرمان می دهند، در برابر ندای عقل و وجدان فریاد و غوغا می کنند، برای ندای عقل حکم پارازیت را پیدا می کنند، دیگر آدمی ندای عقل خویش را نمی شنود، در برابر چراغ عقل گرد و غبار و دود و مه ایجاد می کنند، دیگر چراغ عقل نمی تواند پرتو افکنی کند.

به عنوان مثال! ما که در این فضا الان نشسته ایم و می گوئیم و می شنویم و می بینیم، به حکم اینست که یک نفر سخن می گوید و دیگران سکوت کرده اند، چراغها نور می دهند و فضا هم صاف و شفاف است. ولی اگر در همین فضا با این یک نفر سایرین هم هرکس برای خودش حرفی بزند و با صدای بلند آوازی بخواند روشنست که حتی خود گوینده هم ندای خود را نخواهد شنید و اگر این فضا پر از دود و غبار باشد کسی کسی را نخواهد دید. اینست که گفته اند:

حقیقت سرائی است آراسته * * هوا و هوس گرد برخاسته
نبینی که هر جا که برخاست گرد * * نبیند نظر گرچه بیناست مرد

و یا گفته اند:

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی * * غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

و یا گفته اند:

چون غرض آمد هنر پوشیده شد * * صد حجاب از دل به سوی دیده شد

برای مثال جوان محصلی را در نظر می گیریم. این جوان از مدرسه برگشته فکر می کند لازم است درسهایش را حاضر کند، برای این کار چندین ساعت بنشیند و بخواند و بنویسد و فکر کند، زیرا بدیهی است نتیجه تنبلی ، مردود شدن و جاهل ماندن و عقب ماندن و هزارها بدبختی است. این ندای عقل او است. در مقابل این ندا ممکن است فریادی از شهوت و میل به گردش و چشم چرانی و عیاشی در وجود او باشد که او را آرام نگذارد. بدیهی است که اگر این فریادها زیاد باشد، جوان ندای عقل خود را نشنیده و چراغ فطرت را ندیده می گیرد و با خود می گوید فعلا برویم خوش باشیم تا ببینیم بعدها چه می شود. پس اینگونه هواها و هوسها اگر در وجود انسان باشند، تأثیر عقل را ضعیف می کنند، اثر عقل را خنثی می کنند و به تعبیر دیگر این هوا و هوسها با عقل آدمی دشمنی می ورزند.

در حدیث است که امام صادق (ع) فرمود: «الهوی عدو العقل؛ هوا و هوس دشمن عقل است» (مصباح الشریعة، باب 38، ص 223). علی (ع) درباره عجب و خودپسندی فرمود: «عجب المرء بنفسه احد حساد عقله؛ خودپسندی انسان یکی از اموری است که با عقل وی حسادت و دشمنی می ورزد» (نهج البلاغه، حکمت 212 ). درباره طمع فرمود: «أکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع؛ بیشتر زمین خوردنهای عقل آنجا است که برق طمع، جستن می کند» (نهج البلاغه، حکمت 212 و 219). 

 بدوزد شره دیده هوشمند * * در آرد طمع مرغ و ماهی به بند

رسول اکرم (ص) می فرماید: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ یعنی : بالاترین دشمنان تو همان نفس اماره و احساسات سرکش تو است که از همه به تو نزدیکتر است و در میان دو پهلویت قرار گرفته است» (بحارالانوار، ج 70، ص 64). علت اینکه این دشمن بالاترین دشمنان است واضح است، زیرا دشمن عقل است درحالی که عقل، بهترین دوست انسان است. هم رسول اکرم (ص) فرمود: «صدیق کل امرء عقله؛ یعنی دوست واقعی هرکس عقل او است» (بحارالانوار، ج 1, ص 87، از حضرت رضا علیه السلام). از هر دشمنی با نیروی عقل می توان دفاع کرد. اگر دشمنی پیدا شود که بتواند عقل را بدزدد پس او از همه خطرناکتر است. صائب تبریزی شعری دارد که مثل اینست که ترجمه همان حدیث نبوی است، می گوید:

بستر راحت چه اندازیم بهر خواب خوش * ما که چون دل دشمنی داریم در پهلوی خویش

پس توجه به این مطلب لازم است که حالات و قوای معنوی انسان به حکم تضاد و تزاحمی که میان بعضی با بعضی دیگر است در یکدیگر تأثیر مخالف می کنند و تقریبا اثر یکدیگر را خنثی می کنند و به عبارت دیگر با یکدیگر دشمنی و حسادت می ورزند. از آنجمله است دشمنی هوا و هوس با عقل. از همین جا معنای تأثیر تقوا در تقویت عقل و ازدیاد بصیرت و روشن بینی، معلوم می شود. تقوا نه سوهان است و نه سنباده و نه روغن چراغ. تقوا دشمن دشمن عقل است، از نوع سوم دوستانی است که حضرت علی علیه السلام فرمود: «وعدو عدوک؛ دشمن دشمن تو». ملکه تقوا که آمد دشمن عقل را که هوا و هوس است رام و مهار می کند، دیگر نمی گذارد اثر عقل را خنثی کند، گرد و غبار برایش به وجود آورد، پارازیت ایجاد کند. چه خوب می گوید مولوی:

حس ها و اندیشه بر آب صفا * * همچو خس بگرفته روی آب را
خس بس انبه بود بر جو چون حباب * * خس چو یکسورفت پیدا گشت آب
چون که تقوا بست دو دست هوا * * حق گشاید هر دو دست عقل را

پس معلوم شد که تقوا واقعاً تأثیر دارد در طرز تفکر و طرز قضاوت انسان ولی نوع تأثیرش اینست که جلو تأثیر دشمن را می گیرد، و از این راه دست عقل را باز می کند و به وی آزادی می دهد: «عتق من کل ملکه؛ و تقوا، سبب آزادی از هر گونه بردگی است» (نهج البلاغه، خطبه 230). حکما اینگونه عاملها را که به طور غیر مستقیم تأثیر دارند فاعل بالعرض می نامند. می گویند فاعل یا بالذات است و یا بالعرض. فاعل بالذات آنست که اثر، مستقیما از خود او تولید شده، و فاعل بالعرض آنست که اثر، مولود علت دیگری است و کار این علت کار دیگری است مثل اینکه مانع را برطرف کرده است، و همینکه مانع برطرف شد آن علت دیگر اثر خود را تولید می کند، ولی بشر همین را کافی می داند که آن اثر را به این علت زایل کننده ی مانع هم نسبت بدهد.

اگر انسان در هر چیزی شک کند در این مطلب نمی تواند شک کند که خشم و شهوت و طمع و حسد و لجاجت و تعصب و خودپسندی و نظائر این امور آدمی را در زندگی کور و کر می کند. آدم پیش هوس کور و کر است. آیا می توان در این مطلب شک کرد که یکی از حالات عادی و معمولی بشر اینست که عیب را در خود نمی بیند و در دیگران می بیند و حال آنکه خودش بیشتر به آن عیب مبتلا است؟ آیا علت این نابینائی نسبت به عیب خود جز عجب و خودپسندی و مغروری چیز دیگری هست؟ آیا تردیدی هست که مردمان متقی که مجاهده اخلاقی دارند و بر عجب و طمع و سایر رذائل نفسانی فائق آمده اند بهتر و روشنتر عیب خود و درد خود را درک می کنند؟ و آیا برای انسان علم و حکمتی مفیدتر از اینکه خود را و عیب خود را و راه اصلاح خود را بشناسد،  وجود دارد؟

اگر توفیقی پیدا کنیم که با نیروی تقوا نفس اماره را رام و مطیع نمائیم آنوقت خواهیم دید چه خوب راه سعادت را درک می کنیم و چه خوب می فهمیم و چه روشن می بینیم و چه خوب عقل ما به ما الهام می کند. آنوقت می فهمیم که این مسائل چندان هم پیچیده و محتاج به استدلال نبوده، خیلی واضح و روشن بوده، فقط غوغاها و پارازیتها نمی گذاشته اند که ما تعلیم عقل خود را بشنویم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 17:12  توسط م. یزدی  | 

 

به نام خدا 

فاتقوالله (پس پرهیزگاری کنید برای خدا) مااستطعتم (هچقدر که بتوانید) و اسمعوا (و بشنوید) و اطیعوا ( و اطاعت کنید) و انفقوا ( و انفاق کنید) ... (۱۷/تغابن)

   
 یکی از آثار بزرگ تقوا که در قرآن مجید ذکر شده روشن بینی و بصیرت است که در آیه 29 از سوره ی انفال می فرماید: «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا» یعنی اگر تقوای الهی داشته باشید خداوند برای شما مایه ی تمیز و تشخیص قرار می دهد. اما تنها این یک آیه قرآن کریم نیست، این خود یک منطق مسلم است در اسلام. بعضی آیات دیگر قرآن هم هست که اشعاری بر این مطلب دارد. در اخبار نبوی یا اخباری که از ائمه اطهار رسیده زیاد روی این مطلب تکیه شده.  همین مطلب است که باب سیر و سلوک را در عرفان باز کرده است. عارف مسلکان به جمله ای که در ذیل آیه کریمه «یاایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی» -الی آخره- آمده که طویل ترین آیه قرآن است نیز تمسک جسته اند. آن جمله اینست: «و اتقوا الله و یعلمکم الله ؛ تقوای الهی داشته باشید و خداوند به شما می آموزد و تعلیم می کند» (بقره/ 282). می گویند ذکر این دو جمله پشت سر یکدیگر اشعاری دارد که تقوا تأثیر دارد در اینکه انسان مورد موهبت افاضه ی تعلیم الهی قرار گیرد.

در کلام رسول اکرم (ص)است: «جاهدوا انفسکم علی اهوائکم تحل قلوبکم الحکمة؛ با هوا و هوسهای نفسانی مبارزه کنید تا حکمت در دل شما وارد شود. حدیث دیگری است نبوی که الان نقل این حدیث در سایر کتب خیلی معروف و مشهور است ، و آن اینست: «من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه؛ هر کس چهل روز خود را خالص برای خدا قرار دهد چشمه های حکمت از زمین دلش به مجرای زبانش جاری می شود».

در اصول کافی، باب اخلاص، از امام باقر ( ع ) نقل شده: «ما اخلص العبد الایمان بالله عزو جل اربعین یوما - او قال ما اجمل عبد ذکر الله عز و جل اربعین یوما - الا زهده الله عز و جل فی الدنیا، و بصره داءها و دواءها، فاثبت الحکمة فی قلبه، و انطق بها لسانه؛ یعنی بنده ای چهل روز ایمان خودش را خالص نکرده است، یا گفت بنده ای چهل روز خدا را خوب یاد نکرده است (این تردید از راوی حدیث است) مگر آنکه خداوند به او زهد عنایت کرده و او را نسبت به دردها و دواهای این دنیا بصیرت داده و حکمت را در دل او قرار داده و به زبان او جاری ساخته است». حافظ در این دو بیت نظر به همین حدیث معروف دارد که می گوید:

شنیدم رهروی در سرزمینی *** همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف *** که در شیشه بماند اربعینی 
  

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 16:32  توسط م. یزدی  |