تبليغاتX
حظ رب: فاطمه سلام الله علیها
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
بنام خدا

اميرالمومنين عليه السلام مي فرمايند :

ازْجُرِ الْمُسِي‏ءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ
بدكار را با پاداش دادن به نيكوكار آزار بده!

احْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَيْرِكَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِكَ
بدى را از سينه ی ديگران ، با كندن آن از سينه ی خود ، ريشه كن نما!

میلاد دروازه ی شهر علم ، حضرت علی علیه السلام مبارک. پیشنهاد میکنم خطبه ای که معروف است به خطبه ی بدون نقطه ی حضرت علی(ع) رو بخونید :

(( الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.))

ترجمه :  ((
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید. ))

 

متن خطبه برگرفته از وبلاگ درخشش ابدی یک ذهن زیبا  (منبع: نهج البلاغه)

 

                                     

 

                                        اميرالمومنين عليه السلام مي فرمايند :

 

               إنَّ المِسکین رَسولُ اللهِ، فَمَن مَنِعَهُ فَقَد مَنَع اللهُ ، و مَن أعطاءُ فَقَد اَعطی الله.


                                                 مستمند فرستاده خدا است.

        کسیکه از او دریغ دارد از خدا دریغ داشته و کسیکه به او عطا و بخشش کند بخدا عطا کرده.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 20:45  توسط م. یزدی  | 

 

    در صحرای محشر بیرقی افراشته می شود و همه ی مردم از اولین و آخرین زیر لواء آن قرار می گیرند، با اینکه وادی بسیار وسیع است، اما جای سوزن انداختن نیست و مردم مانند تیر در ترکش به سختی در کنار هم قرار گرفته اند ( بحارالانوار، ج 7، ص 111)، همه سر در گریبان حسرت فرو برده اند و عرق شرم از سر و رویشان میچکد و البته زمین نیز همچنان بیقرار حادثه های در شرف وقوع است ( نهج البلاغه، خطبه 102)،  گنهکاران و فریب خوردگان قرار ندارند و اهمال کاران و غفلت زدگان چون گنگ خواب دیده حیرت زده اند...
جملگی در انتظار موعد رسیدگی به نامه ی اعمال تک تک بندگان هستند که ناگهان منادی ندا سر می دهد که «أینالرجبیون»، اهل ماه رجب کجایید؟
جمعی بر میخیزند که چهره شان چون قرص تمام ماه درخشان است، صفوف پریشان و متحیر اهل محشر را می شکافند و در پیشگاه حقیقت هستی و مالک این روز می ایستند. منادی، ندا سر میدهد که بهشت بر شما گوارا باد و ایشان با آرامشی رشک برانگیز به سمت مامن الهی حرکت می نمایند که زمزمه ای برمی خیزد که: "اینها چه کسانی بودند که چنین با احترام و آسان از صراط گذشتند؟"
یکی از همان سیرتان پاسخ می گوید که: ما رجبیون هستیم، زنان و مردانی که وقتی ماه رجب با تمام رحمتش بر ما سایه افکند با روی گشاده به استقبالش رفتیم، روزهایی از آن را روزه گرفتیم و شبهایش را به عبادت صاحبش گذراندیم( ثمرات الحیاط، ص 451، پیامبر اکرم (ص) ). از همین روست که در این روز که نه ثروت های اندوخته تان در دنیا و نه فرزندان برومندتان به کارتان نمی آیند ( قرآن کریم، شعرا؛ آیه  88 )  نجاتمان بخشید و مقام شفاعتمان داد( ثمرات الحیاط، ص 252 )، ما در ماه او که همان ماه رجب است از بذل مال دریغ نورزیدیم، تا برای آخرت خویش توشه هایی فرستاده باشیم و خداوند بخشاینده به پاس این عملها مقامی مرحمت فرمود، که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است(بحارالانوار، ج 20) ...



... دروازه های مهر و مهربانی باز شده است و سفیر مهربانی حضرت حق بشارت می دهد که :"ای مردم، خدا همراه با برکت و رحمت و مغفرت رو به سوی شما آورده و درهای رحمت در این ماه گشوده است"، پس کسانی که پس از گشایش، در آن را می بندند چه عذری دارند؟


اضافه شده... :

سه شنبه 18 تیر1387

ساعت: 16:48

توسط:بهاری

سلام علیکم و رحمت الله
از مطالب زیبای شما استفاده می کنیم . اجرتان با خدای رحمان و رحیم.
این رجبیون ؟ کجایند استفاده کنندگان از ماه رجب؟ راستی کجایند ؟ آیا کسانی که صرفا در کنار تسبیح و سجاده اند؟ یا آنهایی که ضمن عبادت خدا در حد معمول همواره در اطاعت خدایند و در اجتماع به پارسایی و پاکی زندگی می کنند همواره منشا خیرند و پرتو افشان نور امید و حرکت به اجتماع؟
التماس دعا

 وب سایت   پست الکترونیک

     سلام بر شما استاد گرانقدر ، به نکته ی بسیار خوبی اشاره کردید. تلفیق و بکارگیری تقوا در زندگی روزمره و خصوصا در کسب و کار از منش اهل رجبه. که صرف تسبیح و عبادت پای سجاده اهل ماه رجب نشده اند. بلکه آنها زنان و مردان با تقوا و پارسایی هستند که سیره ی رفتاری در تمام ابعاد زندگی شان آنها را از اهالی نامدار رجب کرده است. بسیار ممنونم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 17:14  توسط م. یزدی  | 

بنام خدا

یکی از حالاتی که در عقل انسان یعنی در عقل عملی انسان یعنی در طرز تفکر عملی انسان که مفهوم خوب و بد و خیر و شر و درست و نادرست و لازم و غیر لازم و وظیفه و تکلیف و اینکه الان چه می بایست بکنم و چه نمی بایست بکنم و اینگونه معانی و مفاهیم را بسازد تأثیر دارد، طغیان هوا و هوسها و مطامع و احساسات لجاج آمیز و تعصب آمیز و امثال اینها است ، زیرا منطقه و حوزه ی عقلی-عملی انسان به دلیل اینکه مربوط به عمل انسان است همان حوزه و منطقه ی احساسات و تمایلات و شهوات است. این امور اگر از حد اعتدال خارج شوند و انسان محکوم اینها باشد نه حاکم بر اینها، در برابر فرمان عقل فرمان می دهند، در برابر ندای عقل و وجدان فریاد و غوغا می کنند، برای ندای عقل حکم پارازیت را پیدا می کنند، دیگر آدمی ندای عقل خویش را نمی شنود، در برابر چراغ عقل گرد و غبار و دود و مه ایجاد می کنند، دیگر چراغ عقل نمی تواند پرتو افکنی کند.

به عنوان مثال! ما که در این فضا الان نشسته ایم و می گوئیم و می شنویم و می بینیم، به حکم اینست که یک نفر سخن می گوید و دیگران سکوت کرده اند، چراغها نور می دهند و فضا هم صاف و شفاف است. ولی اگر در همین فضا با این یک نفر سایرین هم هرکس برای خودش حرفی بزند و با صدای بلند آوازی بخواند روشنست که حتی خود گوینده هم ندای خود را نخواهد شنید و اگر این فضا پر از دود و غبار باشد کسی کسی را نخواهد دید. اینست که گفته اند:

حقیقت سرائی است آراسته * * هوا و هوس گرد برخاسته
نبینی که هر جا که برخاست گرد * * نبیند نظر گرچه بیناست مرد

و یا گفته اند:

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی * * غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

و یا گفته اند:

چون غرض آمد هنر پوشیده شد * * صد حجاب از دل به سوی دیده شد

برای مثال جوان محصلی را در نظر می گیریم. این جوان از مدرسه برگشته فکر می کند لازم است درسهایش را حاضر کند، برای این کار چندین ساعت بنشیند و بخواند و بنویسد و فکر کند، زیرا بدیهی است نتیجه تنبلی ، مردود شدن و جاهل ماندن و عقب ماندن و هزارها بدبختی است. این ندای عقل او است. در مقابل این ندا ممکن است فریادی از شهوت و میل به گردش و چشم چرانی و عیاشی در وجود او باشد که او را آرام نگذارد. بدیهی است که اگر این فریادها زیاد باشد، جوان ندای عقل خود را نشنیده و چراغ فطرت را ندیده می گیرد و با خود می گوید فعلا برویم خوش باشیم تا ببینیم بعدها چه می شود. پس اینگونه هواها و هوسها اگر در وجود انسان باشند، تأثیر عقل را ضعیف می کنند، اثر عقل را خنثی می کنند و به تعبیر دیگر این هوا و هوسها با عقل آدمی دشمنی می ورزند.

در حدیث است که امام صادق (ع) فرمود: «الهوی عدو العقل؛ هوا و هوس دشمن عقل است» (مصباح الشریعة، باب 38، ص 223). علی (ع) درباره عجب و خودپسندی فرمود: «عجب المرء بنفسه احد حساد عقله؛ خودپسندی انسان یکی از اموری است که با عقل وی حسادت و دشمنی می ورزد» (نهج البلاغه، حکمت 212 ). درباره طمع فرمود: «أکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع؛ بیشتر زمین خوردنهای عقل آنجا است که برق طمع، جستن می کند» (نهج البلاغه، حکمت 212 و 219). 

 بدوزد شره دیده هوشمند * * در آرد طمع مرغ و ماهی به بند

رسول اکرم (ص) می فرماید: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ یعنی : بالاترین دشمنان تو همان نفس اماره و احساسات سرکش تو است که از همه به تو نزدیکتر است و در میان دو پهلویت قرار گرفته است» (بحارالانوار، ج 70، ص 64). علت اینکه این دشمن بالاترین دشمنان است واضح است، زیرا دشمن عقل است درحالی که عقل، بهترین دوست انسان است. هم رسول اکرم (ص) فرمود: «صدیق کل امرء عقله؛ یعنی دوست واقعی هرکس عقل او است» (بحارالانوار، ج 1, ص 87، از حضرت رضا علیه السلام). از هر دشمنی با نیروی عقل می توان دفاع کرد. اگر دشمنی پیدا شود که بتواند عقل را بدزدد پس او از همه خطرناکتر است. صائب تبریزی شعری دارد که مثل اینست که ترجمه همان حدیث نبوی است، می گوید:

بستر راحت چه اندازیم بهر خواب خوش * ما که چون دل دشمنی داریم در پهلوی خویش

پس توجه به این مطلب لازم است که حالات و قوای معنوی انسان به حکم تضاد و تزاحمی که میان بعضی با بعضی دیگر است در یکدیگر تأثیر مخالف می کنند و تقریبا اثر یکدیگر را خنثی می کنند و به عبارت دیگر با یکدیگر دشمنی و حسادت می ورزند. از آنجمله است دشمنی هوا و هوس با عقل. از همین جا معنای تأثیر تقوا در تقویت عقل و ازدیاد بصیرت و روشن بینی، معلوم می شود. تقوا نه سوهان است و نه سنباده و نه روغن چراغ. تقوا دشمن دشمن عقل است، از نوع سوم دوستانی است که حضرت علی علیه السلام فرمود: «وعدو عدوک؛ دشمن دشمن تو». ملکه تقوا که آمد دشمن عقل را که هوا و هوس است رام و مهار می کند، دیگر نمی گذارد اثر عقل را خنثی کند، گرد و غبار برایش به وجود آورد، پارازیت ایجاد کند. چه خوب می گوید مولوی:

حس ها و اندیشه بر آب صفا * * همچو خس بگرفته روی آب را
خس بس انبه بود بر جو چون حباب * * خس چو یکسورفت پیدا گشت آب
چون که تقوا بست دو دست هوا * * حق گشاید هر دو دست عقل را

پس معلوم شد که تقوا واقعاً تأثیر دارد در طرز تفکر و طرز قضاوت انسان ولی نوع تأثیرش اینست که جلو تأثیر دشمن را می گیرد، و از این راه دست عقل را باز می کند و به وی آزادی می دهد: «عتق من کل ملکه؛ و تقوا، سبب آزادی از هر گونه بردگی است» (نهج البلاغه، خطبه 230). حکما اینگونه عاملها را که به طور غیر مستقیم تأثیر دارند فاعل بالعرض می نامند. می گویند فاعل یا بالذات است و یا بالعرض. فاعل بالذات آنست که اثر، مستقیما از خود او تولید شده، و فاعل بالعرض آنست که اثر، مولود علت دیگری است و کار این علت کار دیگری است مثل اینکه مانع را برطرف کرده است، و همینکه مانع برطرف شد آن علت دیگر اثر خود را تولید می کند، ولی بشر همین را کافی می داند که آن اثر را به این علت زایل کننده ی مانع هم نسبت بدهد.

اگر انسان در هر چیزی شک کند در این مطلب نمی تواند شک کند که خشم و شهوت و طمع و حسد و لجاجت و تعصب و خودپسندی و نظائر این امور آدمی را در زندگی کور و کر می کند. آدم پیش هوس کور و کر است. آیا می توان در این مطلب شک کرد که یکی از حالات عادی و معمولی بشر اینست که عیب را در خود نمی بیند و در دیگران می بیند و حال آنکه خودش بیشتر به آن عیب مبتلا است؟ آیا علت این نابینائی نسبت به عیب خود جز عجب و خودپسندی و مغروری چیز دیگری هست؟ آیا تردیدی هست که مردمان متقی که مجاهده اخلاقی دارند و بر عجب و طمع و سایر رذائل نفسانی فائق آمده اند بهتر و روشنتر عیب خود و درد خود را درک می کنند؟ و آیا برای انسان علم و حکمتی مفیدتر از اینکه خود را و عیب خود را و راه اصلاح خود را بشناسد،  وجود دارد؟

اگر توفیقی پیدا کنیم که با نیروی تقوا نفس اماره را رام و مطیع نمائیم آنوقت خواهیم دید چه خوب راه سعادت را درک می کنیم و چه خوب می فهمیم و چه روشن می بینیم و چه خوب عقل ما به ما الهام می کند. آنوقت می فهمیم که این مسائل چندان هم پیچیده و محتاج به استدلال نبوده، خیلی واضح و روشن بوده، فقط غوغاها و پارازیتها نمی گذاشته اند که ما تعلیم عقل خود را بشنویم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 17:12  توسط م. یزدی  | 

 

به نام خدا 

فاتقوالله (پس پرهیزگاری کنید برای خدا) مااستطعتم (هچقدر که بتوانید) و اسمعوا (و بشنوید) و اطیعوا ( و اطاعت کنید) و انفقوا ( و انفاق کنید) ... (۱۷/تغابن)

   
 یکی از آثار بزرگ تقوا که در قرآن مجید ذکر شده روشن بینی و بصیرت است که در آیه 29 از سوره ی انفال می فرماید: «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا» یعنی اگر تقوای الهی داشته باشید خداوند برای شما مایه ی تمیز و تشخیص قرار می دهد. اما تنها این یک آیه قرآن کریم نیست، این خود یک منطق مسلم است در اسلام. بعضی آیات دیگر قرآن هم هست که اشعاری بر این مطلب دارد. در اخبار نبوی یا اخباری که از ائمه اطهار رسیده زیاد روی این مطلب تکیه شده.  همین مطلب است که باب سیر و سلوک را در عرفان باز کرده است. عارف مسلکان به جمله ای که در ذیل آیه کریمه «یاایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی» -الی آخره- آمده که طویل ترین آیه قرآن است نیز تمسک جسته اند. آن جمله اینست: «و اتقوا الله و یعلمکم الله ؛ تقوای الهی داشته باشید و خداوند به شما می آموزد و تعلیم می کند» (بقره/ 282). می گویند ذکر این دو جمله پشت سر یکدیگر اشعاری دارد که تقوا تأثیر دارد در اینکه انسان مورد موهبت افاضه ی تعلیم الهی قرار گیرد.

در کلام رسول اکرم (ص)است: «جاهدوا انفسکم علی اهوائکم تحل قلوبکم الحکمة؛ با هوا و هوسهای نفسانی مبارزه کنید تا حکمت در دل شما وارد شود. حدیث دیگری است نبوی که الان نقل این حدیث در سایر کتب خیلی معروف و مشهور است ، و آن اینست: «من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه؛ هر کس چهل روز خود را خالص برای خدا قرار دهد چشمه های حکمت از زمین دلش به مجرای زبانش جاری می شود».

در اصول کافی، باب اخلاص، از امام باقر ( ع ) نقل شده: «ما اخلص العبد الایمان بالله عزو جل اربعین یوما - او قال ما اجمل عبد ذکر الله عز و جل اربعین یوما - الا زهده الله عز و جل فی الدنیا، و بصره داءها و دواءها، فاثبت الحکمة فی قلبه، و انطق بها لسانه؛ یعنی بنده ای چهل روز ایمان خودش را خالص نکرده است، یا گفت بنده ای چهل روز خدا را خوب یاد نکرده است (این تردید از راوی حدیث است) مگر آنکه خداوند به او زهد عنایت کرده و او را نسبت به دردها و دواهای این دنیا بصیرت داده و حکمت را در دل او قرار داده و به زبان او جاری ساخته است». حافظ در این دو بیت نظر به همین حدیث معروف دارد که می گوید:

شنیدم رهروی در سرزمینی *** همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف *** که در شیشه بماند اربعینی 
  

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 16:32  توسط م. یزدی  | 

             صلی الله علیک ، یا فاطمه الزهراء 

                                             و سلام بر تو روزی که متولد شدی...

             

  و درود خدا بر تو و بر پدر تو و بر همسر تو و بر فرزندان تو از طرف همه ی زنان و مردان مومن و مسلمان، در شرق و غرب ، از من و پدر و مادر من ... سلام بسیار بر شما.

                   

                  روز زن و روز مادر رو هم به همه ی خانم ها و مادرها تبریک میگم.

              

در آستانه ی این روز نویسنده ی وبلاگ "به نام آرام دلها" مطلبی با عنوان "کودتا علیه سلطان غم" نوشته بودند که بمناسبت روز مادر میخوام بذارم بخونیدش. لطفا قبل از خوندنش برای شادی روح مادر محمدامین چیت گران ، نویسنده ی این متن ، فاتحه و صلواتی قرائت کنید. با تشکر.

                                                    کودتا علیه سلطان غم 

فالگیر خیره به کف دست های دختر گفت:"دانشگاه قبول می شوی،خانم مهندس!بعد هم خانم دکتر...!کارت خوب می شود،عاشق داری چند تا؛محلشان نمی گذاری!رئیس می شوی و...!"فالگیر باهوش تر از این بود که به دختر امروزی بگوید:"مادر می شوی؛چند تا بچه می بینم یکی از یکی نازتر..."این حرف ها را تازگی از تقدیر دخترها حذف کرده بود.قدیم این ها را می گفت و دخترها لبخند محجوبی می زدند و پول می دادند...اما حالا دوره اش تمام شده است...

چرا دختر باید دلش بخواهد مادر بشود وقتی مادر را گره زده ایم با هزار جور درد و فلاکت و رنج؟!نشان افتخار سلطان غم شده است یک اشک روی گونه و نگاهی به در...نگاهی به کلیشه سازی فرهنگی و قومی مان از کاراکتر مادر بیندازید!آخر همه مصایب واقعا میم مثل مادر!یک تصویری ساخته ایم که طرف خیال می کند باید با خودش و همه خوشی های عالم و زندگی شخصی خداحافظی کند و سر تا پا بشود گذشت،سر تا پا بشود نگرانی و تشویش،تا مادر خوب تلقی شود...!کدام دختر عاقل امروزی حاضر است این جهنمی که ما ساخته ایم را بغل کند که بهشت را بگذارند زیر پایش؟!

سریال های تلویزیونی شبانه را نگاه کنید!یا اصولا بچه ندارند یا اگر دارند حضور بچه ها برای تشدید تنش است.وسط یک صحنه که همه چیز ریخته به هم،یک بچه هم شلوغ کاری می کند و معمولا مثل جن زده ها از در و دیوار بالا می رود که قهرمان قصه به مرز کلافگی و بدبختی برسد...کاربرد دیگر بچه ها در سریال های شبانه،در سکانس های تراژیک است؛در اوج غم پدیدار می شوند،چند دیالوگ محزون می گویند تا چاشنی تراژدی برای جوشش اشک فراهم شود.واقعا آدم چرا باید یکی از این عوامل تراژیک تنش زا را دلش بخواهد در خانه داشته باشد؟!کدام دختر امروزی است که دلش برای یکی از این شیاطین کوچک غنج برود؟!

تصویر یک مادر فعال و پر شور امروزی که در خانه و بیرون زنده است،پر تحرک و شاد با بچه هایش بازی می کند،کتاب می خواند،بیرون می رود و مهم تر از همه،از لحظه هایش لذت می برد چقدر در جامعه ما دیده می شود؟یکی که زندگی شخصی و آینده تحصیلی و شغلی خودش را دارد و مادری هم می کند یا حداقل تصویر یکی که به سختی دارد این ها را با هم جمع می کند،در کدام یک از این محصولات فرهنگی هست؟!

یک نوع مادر انتحاری درست کرده اند که طرف نتیجه آزمایش را که می گیرد،خیال کند نارنجک بسته به شکمش که برود زیر تانکی که همه درس و کار و شخصیت اش را له کند!گذشت،فداکاری،رنج،...فقط این را دارند که درباره مادر بگویند....پس عشق و شیرینی و لذتی که در مقابل این گذشت می گیرد کجا رفته است؟!

اگر همین جور به این تصویر قدیمی پشت تریلی و وانت از مادر ادامه بدهند،زن ها تصمیم می گیرند غیر از نقش معشوقه،تن به هیچ نقش دیگری ندهند و احتمالا مجبور می شویم مادر بچه ها را به صورت انبوه از چین وارد کنیم!

من از چیزهایی که بی حساب و کتاب اند،بی حد و حصرند،قاعده و قرار بر نمی دارند،و از چیزهایی مثل عشق مادرانه می ترسم...مخصوصا که عشق مادرانه بر عکس عشق های دیگر یک شایعه نیست...واقعا وجود دارد و واقعا همان قدر که می گویند بی حساب و کتاب است...

نصف دخترها و زن هایی که گاهی باهاشان حرف بچه دار شدن را زده ام ،آن آخر آخرش که می خواهند نهایت دوست داشتنی بودن و عجیب بودن این حس را توصیف کنند،می گویند:"فکر کن یک موجودی که همه اش مال تو است و اگر تو لحظه ای ازش غافل شوی ممکن است بمیرد،کاملا وابسته به تو است!هیجان انگیز نیست؟!تو با هیچ چیز دیگر چنین نسبتی داری؟!"نه،ندارم!و مشکل همین جا است!...

با همین نسبت یک موجودی که اگر یک روز دماغش را می گرفتند جانش در می رفت و تو مراقب بودی که نگیرند و در نرود!یک موجودی که همه اش مال تو بود،از یک جایی سی خودش را می گیرد و می رود و تو هم هیچ غلطی نمی توانی بکنی و اصلا قرار نیست بکنی!اصلا این موجود هر کاری با تو بکند؛محبت کند یا فحشت بدهد،نمی توانی تصمیم بگیری که به این دلیل و با این منطق این تصمیم را درباره اش می گیرم یا این کار را با او می کنم!نسبت تو و او و او با نسبت هر موجود دیگری فرق دارد.قاعده بازی این است که قاعده ای ندارد؛همه اش حس است؛همه اش غریزه است و این ترسناک است...توی این رابطه٬کاری رو انجام می دهی یا نمی دهی؛نه به این دلیل که خودت می خواهی یا این طوری خوب است یا راهش این است؛این کار را می کنی چون مادری و او بچه ات است و همین این برای زیر پا گذاشتن هر قراری،در نظر نگرفتن هیچ منطقی و فراموش کردن هر واقعیتی کافی است...از نظر همه در همه جای دنیا و در هر شرایطی کافی است.من این رابطه را درک نمی کنم و فکر کنم هیچ آدم خودخواهی درک نکند.هر بار که مادرم را می دیدم،خودم و برادرم را می دیدم،هر بار که پای درد دل های مادرم می نشستم به این فکر می کردم که من هیچ وقت این کار را با خودم نمی کنم!من نمی توانم خودم را پرت کنم وسط این اقیانوس محبت و غریزه...حتی اگر یک مرد باشم!

مادرم هر وقت که دلش از هر کدام ما می گرفت و در همان لحظه نگران هم بود که هیچ مرگمان نباشد،می گفت:"آدم سنگ باشد،مادر نباشد..."و من با او موافقم...

 

                                                                                  محمدامین چیت گران

 

                                          

       

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:48  توسط م. یزدی  | 

به نامه خدا

تقوای الهی نگهداری خود است از آنچه بد است، برای خدا. اگر انسان متقی باشد، روشن بین تر است زیرا تقوا صفای روح می آورد، تقوا آن تیرگیهایی را که باعث می شود انسان از روشن بینی هایی که مخصوص خود اوست استفاده نکند از بین می برد. شما اگر نسبت به موضوعی تعصب بورزید نمی توانید آن را آن طوری که هست بگیرید. تقوا گرد و غبار تعصب را پاک می کند، کینه توزی را فرو می نشاند، در نتیجه عقل، آزاد فکر می کند.

تقوا همراه توبه
تقوای واقعی همراه با توبه است. کسی که یک آلودگیهایی در گذشته داشته، هنگامی باتقوا خواهد بود که از آن آلودگیها توبه کند. پس اثر آن گناهان گذشته پاک می شود، مجازات اخروی هم از انسان سلب می شود. یعنی خدا دیگر بنده باتقوایش را به خاطر گناهان گذشته اش مجازات نمی کند. « و الله ذو الفضل العظیم؛ خدا صاحب فضل و بزرگ است». قرآن کریم در این آیات می خواهد ما را توجه بدهد که اگر ایمان ما ایمان واقعی باشد و اگر عمل ما عمل اسلامی باشد و اگر جامعه ما جامعه مسلمان باشد، مشمول انواعی از عنایتهای الهی خواهیم بود و موفقیتها خواهیم داشت از جمله این آیه است که «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا ، تقوا داشته باشید تا روشن بین باشید» (انفال /29).

مومن و ترس از خدا
مؤمن باید همیشه، هم امیدوار باشد و هم خائف، هم خوشبین باشد و هم نگران، مقصود اینست که مؤمن همواره باید نسبت به طغیان نفس اماره و تمایلات سرکش خود خائف باشد که زمام را از کف عقل و ایمان نگیرد و نسبت به ذات خداوند اعتماد و اطمینان و امیدواری داشته باشد که همواره به او مدد خواهد کرد. امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه می فرماید: «مولای اذا رأیت ذنوبی فزعت ، و اذا رایت کرمک طمعت» یعنی ''هرگاه به خطاهای خودم متوجه می شوم ترس و هراس مرا می گیرد و چون به کرم وجود تو نظر می افکنم امیدواری پیدا می کنم ''.

انواع تقوا
انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پیروی کند، خواه آنکه آن اصول از دین و مذهب گرفته شده باشد و یا از منبع دیگری، ناچار باید یک خط مشی معینی داشته باشد، هرج و مرج بر کارهایش حکمفرما نباشد. لازمه خط مشی معین داشتن و اهل مسلک و مرام و عقیده بودن این است که به سوی یک هدف و یک جهت، حرکت کند و از اموری که با هوا و هوسهای آنی او موافق است اما با هدف او و اصولی که اتخاذ کرده منافات دارد خود را " نگهداری " کند. بنابراین تقوا به معنای عام کلمه لازمه زندگی هر فردی است که می خواهد انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگی کند و از اصول معینی پیروی نماید. تقوای دینی و الهی یعنی اینکه انسان خود را از آنچه از نظر دین و اصولی که دین در زندگی معین کرده، خطا و گناه و پلیدی و زشتی شناخته شده، حفظ و صیانت کند و مرتکب آنها نشود. چیزی که هست حفظ و صیانت خود از گناه که نامش تقوا است، به دو شکل و دو صورت ممکن است صورت بگیرد، و به تعبیر دیگر ما دو نوع تقوا می توانیم داشته باشیم: تقوائی که ضعف است و تقوائی که قوت است.

نوع اول اینکه انسان برای اینکه خود را از آلودگیهای معاصی حفظ کند، از موجبات آنها فرار کند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگهدارد، شبیه کسی که برای رعایت حفظ الصحه خود کوشش می کند خود را از محیط مرض و میکروب و از موجبات انتقال بیماری دور نگهدارد، سعی می کند مثلا به محیط مالاریا خیز نزدیک نشود، با کسانی که به نوعی از بیماریهای واگیردار مبتلا هستند معاشرت نکند.

نوع دوم اینکه در روح خود حالت و قوتی به وجود می آورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی می دهد که اگر فرضا در محیطی قرار بگیرد که وسائل و موجبات گناه و معصیت فراهم باشد، آن حالت و ملکه روحی، او را حفظ می کند و مانع می شود که آلودگی پیدا کند، مانند کسی که به وسائلی در بدن خود مصونیت طبی ایجاد می کند که دیگر نتواند میکروب فلان مرض در بدن او اثر کند. لازمه اینکه انسان حیات عقلی و انسانی داشته باشد اینست که تابع اصول معینی باشد، و لازمه اینکه انسان از اصول معینی پیروی کند اینست که از اموری که با هوا و هوس او موافق است ولی با هدف او و اصول زندگانی او منافات دارد پرهیز کند. ولی لازمه همه اینها این نیست که انسان اجتنابکاری از محیط و اجتماع را پیشه سازد. راه بهتر و عالیتر همان طوری که بعدا از آثار دینی شاهد می آوریم اینست که انسان در روح خود ملکه و حالت و مصونیتی ایجاد کند که آن حالت حافظ و نگهدار او باشد.

راه رسیدن به تقوا پاکی از رذایل اخلاقی
قرآن در سوره مبارکه اعراف آیه 26 سخن از جامه تقوا آورده است. علی می فرماید: جامه و لباس تقوا، جهاد است. تقوا یعنی پاکی راستین، پاکی از چه؟ از آلودگیها، ریشه آلودگیهای روحی و اخلاقی چیست؟ خودخواهی ها و خود پسندیها و خود گرائیها. و به همین دلیل مجاهد واقعی، با تقواترین با تقواهاست. زیرا یکی پاک و متقی است از آن جهت است که پاک از حسادت است، دیگری پاک از تکبر است، سومی پاک از حرص زدن است، چهارمی پاک از بخل است، اما مجاهد پاکترین پاکها است. زیرا پا روی هستی خود گذاشته است، مجاهد پاکباخته است.

ایمان و عمل شرط رسیدن به تقوا
خداوند در جای دیگر در قرآن می فرماید: « لیس علی الذین آمنوا و عملو الصالحات جناح فی ما طعموا اذا ما اتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات ثم اتقوا و آمنوا ثم اتقوا و احسنوا و الله یحب المحسنین؛  بر آنانکه ایمان آورده و شایسته عمل کرده اند، در مورد آنچه از نعمتهای دنیا مصرف کنند، باکی نیست ( حلالشان باد ) هرگاه تقوا و ایمان و عمل صالح را توأم داشته باشند و بعد از آن ایمان و تقوا، و بار دیگر تقوا و احسان (نیکوکاری)» (مائده / 93 ). این آیه کریمه متضمن دو نکته عالی از معارف قرآنی است. یکی درجات و مراتب ایمان و تقوا و دیگر، فلسفه حیات و حقوق انسان. می خواهد بفرماید: نعمتها برای انسان است و انسان برای ایمان و تقوا و عمل. انسان آنگاه مجاز است از نعمتهای الهی بهره مند گردد و آنگاه این نعمتها به مورد مصرف خواهد شد که خود انسان در مسیر تکاملی خودش که خلقت او را در آن مسیر قرار داده حرکت کند، یعنی مسیر ایمان و تقوا و عمل شایسته. بنابر این در این آیه راه رسیدن به تقوا و نعمتهای الهی را متضمن ایمان و عمل صالح دانسته است.

پیروزی در امتحانات الهی راه رسیدن به تقوای واقعی
در آیات دیگر خداوند راه رسیدن به تقوای واقعی را در پیروزی در آزمایشها و امتحانات الهی دانسته است و می فرماید: «فاتقوا الله ما استطعتم؛ پس تقوای الهی داشته باشید تا آن حدی که قدرت دارید» (تغابن/ 16).  تقوای واقعی همان است که انسان را نجات می دهد، انسان را آزاد و رها می کند. انسان در زیر امتحانها (چه امتحان به نعمتها و چه امتحان به نقمتها) باید تقوا داشته باشد که این تقواست که او را نجات می دهد و آزاد و رها می کند و انسان باید با همه اینها درگیری پیدا کند منتها باید خود را آزاد کند. به همین جهت بعد می فرماید: «فاتقوا الله». حال که ثروتها و فرزندان، نعمتها و فتنه ها و امتحانهایی است که باید شما با آنها درگیری پیدا کنید پس تقوا پیشه کنید. «ما استطعتم» یعنی به هر اندازه که قدرت دارید تقوا پیشه کنید.

مراتب تقوا
از خود قرآن استفاده می شود که تقوا درجات و مراتب دارد. معلوم است، یک وقت انسان تقوایش در حدی است که از گناهان کبیره و از اصرار بر صغیره اجتناب می کند. این اولین درجه تقواست که به آن، عدالت محقق می شود. درجه بالاترین این است که انسان خودش را از گناهان صغیره هم حفظ و نگهداری کند. بالاتر از اینکه از مکروهات هم خود را نگهداری کند، یعنی طوری خودش را نگهداری می کند که هیچ وقت مکروهی هم بجا نمی آورد. البته این بدون تنظیم کردن زندگی به دست نمی آید، یعنی انسان طوری عمل می کند که همیشه هر چه عمل کند یا واجب است یا مستحب یا مباح، و حتی مباح هم ممکن است نباشد. انسان باید تقوا داشته باشد حتی از غیر خدا، تقوا داشته باشد از توجه به غیر خدا، تقوا داشته باشد از غفلت خدا. اینها همه مراتب تقواست.

من کان الله ، کان الله له

و هر کسی که همه ی اعمالش در نتیجه ی تقوا ، برای خدا باشد ، خدا هم برای او میشود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 20:46  توسط م. یزدی  |