بنام خدا
دو تا حدیث خوندم که برای شما هم مینویسمش :
مصاديق روايت : «قرآن بخوان و بالا برو» چه كسانياند ؟
۱. حضرت موسي بن جعفرعليه السلام به حفص ميفرمايد: « اي حفص! هر كه از دوستان و شيعيان ما بميرد و قرآن را خوب نداند، در قبر به او ياد ميدهند تا خداوند بدان وسيله درجهاش را بالا برد؛ زيرا درجات بهشت برابر با آيات قرآن است. به او گفته ميشود: بخوان و بالا برو. سپس ميخواند و بالا ميرود ».
اصول كافي، ج 4، ص 408.
۲. امام صادقعليه السلام ميفرمايد: « هر كس در حال جواني، قرآن بخواند و با ايمان هم باشد... به او گفته ميشود: بخوان و يك درجه بالا برو ». سپس به قرآن ميگويند : آيا آنچه تو خواستي به او رسانديم و تو را خشنود كرديم؟ ميگويد: آري ».
همان، ص 406.
۳. از ديگر مصاديق روايت مذكور، حافظان حقيقي قرآن هستند. به این معني كه اگر رفتار انسان با آيات الهي همخواني داشته باشد، قرآن و مفاهيم آن با گوشت و خون او آميختگي پیدا میکند. چنين انساني به طور طبيعي هنگام تلاوت قرآن يك نوع تخاطب و همسخني را با خداي خويش خواهد يافت. رسول خداصلي الله عليه وآله فرموده است: در روز قيامت قرآن به انسان گويد: منم كه شب تو را به بيداري به پايان بردم، روزهاي داغ تو را به تشنگي به سر آوردم و آب دهانت را خشك كردم و اشكت را روان ساختم [اكنون] هر كجا بروي، من هم با تو باشم... آن گاه به او گفته شود: بخوان و بالا برو. سپس هر يك آيه كه بخواند، يك درجه بالا ميرود». به عبارت دقيق، قرآن خواندن و بالا رفتن در آخرت، تجسّم عيني حقيقت عمل در اين دنيا است و با توجه به اينكه حفظ قرآن مراتبي دارد و مرتبه عالي آن، حفظ در همه ابعاد است، ميزان ترقي در آن عالم نيز متناسب با مراتب حفظ است. بنابراين كسي كه روح و حقيقت قرآن را حفظ كرده و آن را با جان و دل آميخته و مورد فهم و عمل قرار داده است، مراتب بسيار بالايي را كسب خواهد كرد. و همچنان كه خواندن و عمل كردن به آيات قرآن در دنيا، انسان را از نظر روحي و معنوي بالا ميبرد؛ در قيامت نيز اين واقعيت در ارتقاي به مقامات والاي بهشت، تجلي مييابد.

- خدایا تو را به فاطمه ی صدیقه سوگند که ما را یاری نما راستگو باشیم که صداقت سرآمد گشایش همه ی کارهاست.
- خدایا تو را به فاطمه ی کریمه سوگند که مارا یاری نما بخشنده باشیم که بهشت منزلگاه مردمان کریم و سخاوتمند است.
- خدایا تو را به فاطمه ی عفیفه سوگند که ما را یاری نما پاکدامن باشیم که انسان پاکدامن نزدیک است فرشته ای از فرشتگان خدا شود.
- خدایا تو را به فاطمه ی عزیزه سوگند که ما را یاری نما عزت نفس داشته باشیم که هر کس قدر و منزلت خود را شناسد به هلاکت نمی افتد.
- خدایا تو را به فاطمه ی حلیمه سوگند که مارا یاری نما باگذشت و صبور باشیم که حلم و بردباری زینت آدمی است.
- خدایا تو را به فاطمه ی حامده سوگند که ما را یاری نما سپاسگذار تو باشیم که هیچ عبادتی برتر از شکرگذاری تو نیست.
* و توضیح اینکه ، قالب طراحی شده توسط دوست گرامی که زحمتش رو کشیده بودن ، خیلی تیره بود. بهرحال ازشون ممنونم. و ببخشن که تغییرش دادم.
بررسی اجزاء و کلمات گوناگون آیه تطهیر
به طور کلی، آیه تطهیر از 11 کلمه مختلف تشکیل شده است ، ولی ما در این قسمت برای رعایت اختصار ، به جای بررسی تک تک کلمات به صورت مجزا ، سعی می کنیم تا کلمات را تا حد امکان در قالب عبارات مورد بررسی قرار دهیم . لذا این 11 کلمه را در 5 بخش مجزا بررسی می کنیم . ضمنا سعی ما اینست تنها به بررسی آن مقدار از معانی كلمات اکتفا كنیم كه لازم و ضروری به نظر می رسد و بیشترین نقش را در درک درست آیه دارد .
"انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا"
" همانا خداوند فقط و فقط می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را قطعا پاکیزه سازد."
"سوره ی احزاب قسمتی از آیه ی 33 (معروف به آ یه ی تطهیر) "
انما :
همان گونه كه می دانیم، آیه ی تطهیر با "انما" شروع می شود. در هر زبانی برای آن که بتوان مفاهیم جمله و مصادیق خارجی آن را منحصر نمود، از کلمات به خصوصی استفاده می گردد . یعنی اگر بخواهیم خبری را که بیان می كنیم، بر روی افرادی خاص منحصر نمائیم و یا در بین معانی مختلف ، منظور خود را در یک معنی خاص منحصر بدانیم ، در گفتار خویش کلمات ویژه ای را به كار می بریم. مثلا می گوییم من در بین تمامی ورزشها، تنها شنا را دوست دارم. زبان عربی نیز، از این قاعده کلی مستثنی نیست. از میان چند کلمه ای که در این زبان برای حصر وجود دارد، "انما" در این آیه به کار رفته است . "انما" یکی از کلمات حصر است و اگر در ابتدای جمله ای که با فعل شروع می گردد بیاید، آن چیزی که در خصوصش صحبت می شود را حصر می کند. برای روشن شدن این مفهوم آن را در قالب مثال بیان می كنیم: فرض کنید، می خواهید جریان دیدن یکی از دوستانتان به اسم علی را، تعریف کنید. در این صورت می گوئید: "من امروز به دیدن دوستم، علی رفتم." اگر در ابتدای جمله ی خویش از "انما" استفاده كنید، در اثر استفاده از آن، معنای جمله كمی متفاوت می گردد و پس از حصر، معنای جمله این چنین می شود: من امروز تنها و تنها "به دیدن دوستم علی" رفتم، یعنی چیزی که حصر می شود "دیدار علی" است. اگر کمی به این جمله دقت کنیم، متوجه می شویم که این حصر دو نتیجه و اثر دارد:
اول آن که رفتن شما به میان جمع دوستانتان، تنها به قصد یک دیدار بوده است و منظوری همانند انجام یک معامله تجاری یا شرکت نمودن در یک مهمانی شام را نداشته اید. دوم آن که از میان همه دوستانتان تنها هدفتان دیدن علی بوده و به قصد دیدن فرد دیگری به آن جا نرفته اید.
با توجه به این مساله می توان گفت با آمدن انما در ابتدای آیه ی تطهیر مشخص می شود، موضوع بحث که همان "برطرف کردن پلیدی از اهل بیت" است مورد حصر قرار گرفته و خداوند خواست خود را در مورد آن موضوع منحصر نموده است. در اثر این حصر و اختصاص در این جا ما با دو نتیجه مواجه می شویم. اول آن که اراده و خواست خداوند متعال در این آیه را، فقط به دور کردن پلیدی و ایجاد طهارت، اختصاص می دهد و دوم آن که در زمان نزول آیه دور نمودن پلیدی و ایجاد طهارت را تنها مخصوص اهل بیت می کند و هیچ فرد دیگری را در این قاعده شریک نمی گرداند.
با توجه به موارد ذکر شده، آیه این گونه بیان خواهد شد:
اراده ی خداوند منحصرا به این تعلق گرفته است که هرگونه رجس و پلیدی را فقط از اهل بیت دور نماید و تنها آنان را پاک و پاکیزه گرداند.
یرید الله :
"یرید الله" به این معنا است که خداوند امری را اراده نموده و آن را خواسته است. "الله" از میان اسماء الهی ، از اسامی خاص خداوند متعال است و اشاره به كسی می كند که تمامی صفات کمال و پسندیده را در وجود خویش دارد. کمالاتی همچون دوست و دوست داشتنی بودن، بخشنده و بخشایشگر بودن، آمرزنده و بردبار بودن، بی نیاز و قابل ستایش بودن و . . . همه وهمه جزئی از صفات و کمالات خداوند متعال است. آمدن این اسم از آن جایی كه اشاره به تمامی كمالات خداوند دارد، خود نشان دهنده ی بزرگی و عظمتی است که مفهوم این آیه در بر دارد.
بر طبق قواعد زبان عربی اگر كمی دقت كنیم، "یرید الله" تنها نشان دهنده ی اراده و خواست خداوند متعال نیست ، بلکه به استمرار و دوام آن هم اشاره می کند. از این رو می توان گفت خداوندی با این عظمت، اراده و خواسته ای را در نظر دارد كه به صورت مستمر و مداوم جریان خواهد یافت. اما این اراده چیست؟ پاسخ این سوال را در ادامه، آیه برای ما مشخص می كند.
لیذهب عنکم الرجس :
این قسمت از آیه به ما نشان می دهد كه خداوند اراده نموده و خواسته است تا از عده ای به خصوص كه در قسمت بعد از آنان با عنوان "اهل بیت" یاد می كند، هرگونه رجس و پلیدی را دور گرداند.
"یذهب" در اصل به معنای دور ساختن و زدودن است و در این جا منظور، دور کردن رجس از "اهل بیت" می باشد. حرف لامی هم که پیش از این کلمه آمده ، بر طبق قواعد عربی ، معنای تاکید را می رساند.
معنا و مفهوم حقیقی " رجس "، پلیدی و آلودگی است و همانطور كه می دانیم، در واقع پلیدی، چیزی است که در وجود انسان حالت تنفر و کراهت ایجاد می کند. به عنوان مثال، همه ی ما از دروغ گفتن بدمان می آید .لذا در صورتی که فردی به ما دروغ بگوید، از عمل او ناراحت می شویم و احساس ناخوشایندی به ما دست می دهد. بر این اساس اگر خوب دقت كنیم، معانی متعددی که برای رجس ذکر گردیده است، همانند عذاب، لعنت، کفر، گناه و . . . نیز، به یک معنای جامعی بر می گردد که همان مفهوم پلیدی است.
اما رجس در این آیه به تنهایی نیامده است و بر ابتدای آن "ال" قرار گرفته است. این "الف و لام" در زبان عربی به "الف و لام جنس" شهرت دارد و اگر بر سر کلمه ای بیاید ، تمامی انواع آن را پوشش می دهد . مثلا اگر بگوئیم "درخت" ، ممکن است نوع خاصی از آن در ذهنمان باشد ، ولی اگر قبل از آن ، این "الف و لام" را بکار ببریم ، شنونده متوجه می شود که ما درباره تمامی انواع درختان سخن می گوئیم . در این آیه هم این "الف و لام" بکار رفته است . همین نكته برای ما معلوم می سازد كه منظور خداوند تمامی پلیدیها ست ، نه پلیدی خاصی و او می خواهد، تمامی پلیدی ها را از وجود اهل بیت دور گرداند.
اما در این قسمت یک اتفاق خاص روی داده است . بر طبق قواعد دستور زبان عربی ، باید ابتدا از رجس سخن به میان می آمد و سپس کلمه " عنکم " قرار می گرفت ، اما بر خلاف انتظار جای این دو کلمه با هم عوض شده است . ولی چرا ؟ دستور زبان عربی به ما می گوید هنگامی که این اتفاق رخ می دهد ، گوینده می خواهد مفهوم مورد نظر خویش را مورد حصر قرار دهد . پس در واقع خداوند در این قسمت آیه هم ، بار دیگر (علاوه بر آنچه كه از به كار بردن انما نتیجه می شود) دور نمودن رجس و پلیدی را ، در زمان نزول آیه تنها و تنها مخصوص اهل بیت می داند و برای بار دوم این حصر و اختصاص را ذکر می کند .
اهل البیت:
در این قسمت خداوند افرادی را كه می خواهد از آنان رجس و پلیدی را دور نماید و در زمان نزول آیه این موهبت الهی را منحصرا به آن ها عطا کند ، به ما معرفی نموده است. كه آنان نیز كسانی به جز اهل بیت نمی باشند.
"اهل" در لغت در مورد کسانی به کار می رود كه نسبت به آنان تعلق خاطر و وابستگی وجود داشته باشد.
بنابراین همسر، فرزند، نوه و . . . از آن جایی كه انسان با آن ها مانوس است و به آنان تعلق خاطر دارد، "اهل" او به حساب می آیند. از این رو می توان گفت نكته ی اساسی در معنای "اهل"، همان انس داشتن و تعلق خاطر است و لذا گاهی افرادی به غیر از خویشان و نزدیکان نیز می توانند ، جزو "اهل" انسان محسوب شوند. اما در نقطه ی مقابل، افرادی نیز ممکن است با وجود داشتن رابطه ی خویشاوندی، به علت آن كه انسان با آنان انس و تعلق خاطری ندارد، جزو "اهل" انسان به شمار نیایند.
"بیت" به معنای خانه و جایی است که انسان شبانگاه در آنجا پناه می گیرد. همان گونه که بیت مکانی است برای پناه دادن و جمع نمودن افراد یک خانه به گرد هم، می تواند نشانه ای باشد، برای آن که افراد محدودی را معلوم گرداند و آنان را از سایرین جدا كند و یا آنکه جوّی مخصوص باشد که عده ای در آن قرار دارند .
بر این اساس، منظور از اهل البیت، افرادی است که وابسته به خانه و محدوده ای خاص می شوند و به آن تعلق خاطر دارند و با آن مأنوسند و از این نظر دارای ویژگی یکسانی هستند.
و یطهرکم تطهیرا :
آیا خداوند متعال در خصوص اهل بیت به همین مقدار كه تا كنون ذكر گردید، اكتفا نموده است؟ با كمی دقت در این بخش از آیه، پاسخ منفی پرسش ما مشخص می شود.
"یطهر" در اصل به معنای پاك كردن و پاكیزه نمودن، است و این مفهوم، در برابر رجس و پلیدی بکار می رود ، در واقع خداوند متعال با دور نمودن پلیدی از اهل بیت، نقطه ی مقابل آن، یعنی طهارت را، در وجود آنان جایگزین نموده است.
اما باز نیز خداوند تنها به ذكر طهارت اهل بیت بسنده نمی كند، بلكه بر گفتار خویش پافشاری و تاكید دارد . کلمه ی "تطهیرا" که در این فراز آیه بکار رفته هم معنای تاکید را می رساند، یعنی این كلمه به ما می فهماند که قطعا، اهل بیت پاک و پاکیزه گشته اند .
این دو قسمت از آیه ( زدودن رجس و طهارت) به وسیله حرف "و" به یكدیگر مرتبط شده اند ، لذا می توان دریافت كه خواست و اراده ی خداوند علاوه بر زدودن رجس از اهل بیت، به طهارت آنان نیز، تعلق می گیرد.
جمع بندی کلمات آیه :
پس در یك جمع بندی بر اساس اجزاء گوناگون آیه ، مشخص می شود که در آیه تطهیر خداوند متعال، اراده ی خویش را تنها شامل اهل بیت می نماید و با 3 بار تاكیدی كه بیان می كند، معلوم می سازد كه هرگونه رجس و پلیدی را از اهل بیت دور گردانیده و آنان را پاك و مطهر نموده است.
این جاست که می توان، به اهمیت و امتیاز ویژه ی این آیه پی برد و همچنین درک نمود چرا اهل بیت تا این اندازه به آیه ی تطهیر استناد می کردند و همواره آن را ملاکی بر حقانیت خود، بیان می داشتند و بارها، در محافل مختلف به آن اشاره می کردند و خود را جزو اهل بیت بر می شمردند.
در یک نگاه ، آنچه با هم به آن دست یافتیم ، این گونه است که:
1. خداوند در آینه ی آیه ی تطهیر، افرادی را به ما نشان می دهد که هرگز راه زندگی را به بی راهه نمی روند و هیچ وقت خطا و لغزش ، دامانشان را نمی آلاید.
2. دقت در آیات قرآن کریم و مراجعه به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، برای ما مشخص می کند که در زمان نزول آیه ی تطهیر، این اشخاص (و یا همان اهل بیت) ، تنها و تنها عبارت بودند از: شخص رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، امام علی، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام).
3. با دقت بیشتر در آیات قرآن معلوم می شود که خداوند، معارف عمیق قرآن را در نزد اهل بیت قرار داده است که طاهران و پاکان حقیقی اند.
4. زندگی فرصتی محدود است که مسیرهائی نا محدود را در پیش رو دارد. پس باید به سراغ کسانی برویم که با هر خطا و لغزشی بیگانه اند و می توانند برترین راه زندگی را به ما نشان دهند.
سلام بر شما دوستان خوبم
قالب وبلاگ هدیه ای است از طرف وبلاگ حــــرف دل و تغییر قالب هم به مناسبت فرا رسیدن روز میلاد بانوی هجده ساله و بزرگ اسلام ، حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها.
جا داره از طراح قالب هم تشکر کنم ، اجرشون با فاطمه ی زهرا(س).

بنام خداوند شنوا
و الله اکبر.
الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور
1.
خدا سمیع است . در همه حال !
تا حالا شده بخوایم با خدا حرف بزنیم ، و برای این کار از راه هایی که هر کدوم مختص بنده و زمان و مکان خاصیه... استفاده کنیم و خدا جواب بده که : " الان نمیشنوم حرفاتو " ، " الان ... " ...؟
شده؟
نه نشده. چون معنای واقعی شنونده بودن هم متعلق به خداست. در همه حال... حتی زمانی که منه " بنده " اش ، مرتکب " گناه " ی شده باشم.
به اسرار دل های ما آگاهه ، اما باز هم شنونده ی حرف های ما هست ، همیشه.
پس چطور کسی می تونه ادعای فقط " بندگی " خدا رو بکنه ، اونم چنین خدایی... ولی شنونده نباشه. یا فقط گاهی شنونده باشه.
چطور کسی میتونه ادعای مومن بودن ( ایمان قلبی داشتن ) به خدا رو بکنه ، اون خدایی که "ستارالعیوبه" ... ولی عیب بنده های خدا رو نپوشونه .
چطور کسی میتونه ادعای مومن بودن رو بکنه ، اونم ایمان به خدایی که " غفاره "... اما از خطاهای بنده های خدا نگذره.
چطور میشه هم عبد بود و هم تشابهی به معبود نداشت؟
چطور میشه کسی بدونه که " هو ... مع کل شیء... " اما... صدا و درخواست کسی رو رد کنه، کمکش نکنه و... در حالیکه شیء ای ( چیزی ) از هستی رو ، از خدا رو ، رد کرده و بهش کمک نکرده و صداشو نشنیده و...
چیزی از این هستی که خدا با اونم هست ، به اندازه ی خودش. حتی اگه " به تعریف ما " ، گناه کار هم باشه.
2.
معنای کلمه ی " حرام " رو همه حتما میدونید!
حرام ، " دو تا " تعریف داره که جدا از هم نیستن.
یکی برای کل هستی، که این طور معنی میشه که اصلا کار حرام قابل انجام شدن نیست ( ...عدم الفعل فی زمان مضارع ) .پس اگه کاری در حیطه ی هستی انجام شد ، حرام نیست.
این تعریف شامل کل هستی میشه.
تعریف دوم هم تحت همین تعریفه. اینکه کاری حرامه ، برای انسان یا انسانهایی. و چرا تحت همون تعریف قبلیه؟ چون اگه باز هم این کار حرام انجام شد ، پس دیگه حرام نیست بر اون شخص ، چون کار حرام قابل انجام دادن نیست.
معنیش اینه که اگه مثلا رعایت حجاب برای زن مسلمان ، واجبه و رعایت نکردنش ، حرامه.
"زن مسلمان" به هیچ وجه نمیتونه حجاب رو رعایت نکنه ، اگه این کارو کرد ، پس دیگه زن مسلمان نیست ، بخاطر همین دیگه این کار برای اون حرام نیست. گرفتین!؟
یعنی از اون سطح مسلمونی میاد پایین . دیگه شامل اون دسته نیست که باز رعایت نکردن حجاب براش حرام باشه. چه بسا هنوز این کار ( رعایت نکردن حجاب ) برای "زن مسلمان" کار حرامیه ، و یک کار نشدنی ( چون کار حرام توی هستی انجام نمیشه )
-
حالا اینکه چرا میگیم کار حرام توی هستی انجام نمیشه ؛ یه چیز دیگه اس.
که فقط کسی قبولش میکنه که تنها کلمه ای که یاد گرفته " الله ِ" ، و تمام کلمات ( بهتره بگیم اسماء ) رو تحت این کلمه میبینه ، میشنوه ، میفهمه و... چرا که تمام اسماء برای " الله " است.
از الرحمن ، رحیم ، تواب ، برهان ، خالق و... گرفته تا... در ، دیوار ، پنجره و ... و حتی اسم یک فعل ، مثله نماز خوندن ، غذا خوردن ، راه رفتن ، نشستن ، خریدن و ... که تمام این اسم ها ، متعلق به خداست و هر کدوم جلوه ای از خدا و خدا بزرگ تر است از اون چیزی که توصیفش کنیم.
چرا همه ی این اسماء ماله خدان؟ چون بفرمایش حضرت علی(ع) در نهج البلاغه : " او با هر چیزی توی هستی هست ، با هر کدوم به اندازه ی خودش " .
یعنی خدا با بخشنده بودن هست ، به معنای واقعی کلمه.
خدا با خلق کردن هست ، به معنای کامل و واقعی کلمه .
خدا با "در" هست ... چون " در " هم یه چیزی داخل هستیه ، در قلمرو خدا.
خدا با نماز خوندن هست .
خدا با نشستن ، ایستادن ، کمک کردن ، احترام گذاشتن و... هست.
اما آیا خدا با فعل" حرام " هم هست؟ یا با فعلی که ما میگیم " بده " هم هست؟
نیست ! چون اصلا این کلمات انجام شدنی نیستن ، در قلمرو خدا.
تعریف از حرام هم تحت همین بود. که اگه کاری برای قوم یا ملیتی حرام اعلام شد و مردمی از اون قوم مرتکب اون کار شدن ، چون اونکار برای اون قوم حرام اعلام شده بود ، با مرتکب شدنش اعلام کردن که جزء اون قوم نیستن ، پس دیگه اون کار برای کسی که مثلا برچسب مومن رو این طوری از خودش برداشته ، حرام نیست. اون با عملش اعلام کرده دیگه مومن نیست ، و از اون جا که این کار برای مردم اون قوم که مومن بودند ، حرام بوده ، در واقع کار حرامی اتفاق نیفتاده.
- اما اینجا یه چیز دیگه ای هم وجود داره ، اونم اینکه درسته برای مثلا یه انسان مسلمان ، یه چیزایی انجام دادنشون حرامه ، یا واجبه و... اما گاهی اون فرد به دلایلی از اصل حرام یا واجب بودن اون کار اطلاع نداره. ممکنه اون دلیل محیطی باشه که اون ادم توش رشد پیدا کرده و یا هر دلیل دیگه. اما رفتاری که با این بنده میشه ، بستگی به این داره که وقتی از حقیقت واجبات و محرمات " آگاهی " پیدا کرد ، چه تصمیمی میگیره . و دلیل زندگی ماهم توی این دنیا برای همینه. که بیاییم ، یاد بگیریم ، تجربه کنیم ، بفهمیم و تصمیم بگیریم چطور زندگی کنیم. و اون دنیا با هر کس طبق تصمیمش برای نحوه ی زندگیش ، رفتار میشه. که آیا درست تر ها رو انتخاب کرد؟ که آیا وقتی فهمید در مسیر درستی نبوده ، در صدد اصلاح خودش براومد؟ و...
3.
خدایا ؛ دیروز برای اولین بار یه چیزی شنیدم که اگه ناراحتی های دیروز برای من پیش نمی اومد ، ازش مطلع نمیشدم. برای همه ی اون ناراحتی ها که از طرف تو بود و خیر داشت برای من ، شکرت میکنم.
و اینکه من بنده ی توام ، منو بخاطر همه ی کارهایی که در شان تو نبوده و مرتکب شدم ، ببخش.
گرچه ، تو ای آگاه از اسرار دل ها ، میدونی که اگه مرتکب شدم ، برای این بود که آگاهی دیروزو هنوز بهم نداده بودی. و میدونم که تو کسی رو بیشتر از وسعش ( آگاهیش و توانش ) تکلیف نمی کنی و شهادت میدم که این حق و حقیقته.
و من مطیع و تسلیم توام.
تمام نعمت های زندگی از توئه ، تو که خالقی و هم مالک ، هم رب و هم معبود. < خلقکم... ربکم له الملک لا اله الا هو >
والسلام.

قال موسى بن جعفر (عليه السلام):
كانت فاطمة (سلام الله علیها) اذا دعت تدعوا للمؤمنين و المؤمنات و لا تدعوا لنفسها فقيل لها يا بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) انك تدعين للناس و لا تدعين لنفسك فقالت: الجار ثم الدار. {علل الشرايع، ج 1:216. }
حضرت موسى بن جعفر از پدرانش نقل مىكند: هرگاه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دعا مىكرد، براى زنان و مردان مؤمن دعا مىكرد و براى خود دعا نمىكرد، به او گفته شد: چرا شما براى مردم دعا مىكنيد، اما براى خودتان دعا نمىكنيد؟ فرمود: اول همسايه آنگاه خانه.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .