تبليغاتX
حظ رب: فاطمه سلام الله علیها
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
                کی شود ....... ؟؟

 یتیمی سخته بچه ها ......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 13:38  توسط   | 

بنام خدا

    سلام به همگي ، انشاالله كه حالتون خوب باشه .

    حقيقتش امروز براي پاسخ دادن به سوالي كه برادر محترم آقای ابوالقاسم زاده مطرح كرده بودند (بخش نظرات چند مطلب قبل) ، دارم مطلب مينويسم .

    هر چند كه پدرم ازم خواسته بود در پاسخ گويي به اين سوال دقت كنم و برداشت خاصي رو القا نكنم و برداشت نهايي رو بعهده ی خود شما بذارم .

 

نويسنده: یه مسافر

دوشنبه 22 خرداد1385 ساعت: 20:22

سلام بزرگوار
هرگز فکر کرده اید به حقیقت اینکه که چرا فاطمه سلام الله خواست قبرش مخفی بماند ؟

 

وب سايت

 

    ميخوام براي پاسخ دادن به سوال آقاي ابوالقاسم زاده مثالي بزنم و فكر ميكنم شنيديد كه مثال براي تقريب ذهن به موضوعه و من هم دقيقا براي همين مثال ميزنم .

    امام باقر عليه السلام فرموده اند : وقتي محسن فاطمه(س) كشته شد خداوند علم رو  از عين آن به 70 انداخت و وقتي امام حسين عليه السلام را شهيد كردند ، آن را از 70 به قم انداخت .

    البته من كاري به معنايي كه اين 70 و قم ميتونن داشته باشن ندارم و اصلا هم قصدم حرف زدن از معنايي كه اونا ميتونن داشته باشن نيست ، گرچه اگه مطرح هم كنيد چيزي ازش نخواهم گفت و همانطور كه گفتم برداشت بمونه با خود شما .

   اين مثال رو زدم كه بگم : چرا قبر ام ابيها مخفي ست ؟

   حضرت محمد(ص) فرموده اند : هر كه فاطمه را بيازارد من را آزرده و ...

   و هر كسي هم كه پيامبر خدا رو آزار بده ، يعني ...

   بهمين دليله كه خدا ما رو از آگاهي داشتن از قبر ام ابيها محروم كرده . مخصوصا مرداي مارو ، چون زنها كه از جنس ام ابيها فاطمه(س) هستند و مدافعان ولايت ، امامت و ... .

    بر همين اساس حضرت زهرا سلام الله عليها هم چيزي رو خواست (همان جريان مخفي ماندن آرامگاه ام ابيها ) كه خداوند ميخواسته .

 

اضافه شده در ۱ تیر ۸۵ ( نظرات مرتبط با این پست در همین مطلب ) :

 

نويسنده: فلق

دوشنبه 29 خرداد1385 ساعت: 23:31

سلام خواهر گرامی
ضمن تشکر از لطف شما،خواهشمندم در مورد این جمله تون بیشتر توضیح دهید:" بهمين دليله كه خدا ما رو از آگاهي داشتن از قبر ام ابيها محروم كرده . مخصوصا مرداي مارو ، چون زنها كه از جنس ام ابيها فاطمه(س) هستند و مدافعان ولايت ، امامت و ..."
و یا آن جمله 70و قم بیشتر سوال در اذهان ایجاد می کند و ابهامات را بیشتر و پیچیده تر می کند.
آن دو بزرگوار (حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) ) نمی خواستند مردمان آنچنانی در تشییع جنازه آنها شرکت کنند و یا نسبت به جنازه مطهر آنها خدای ناکرده بیحرمتی روا دارند.هر دوی آنها شبانه توسط افراد صالح تشییع شدند. که مزار حضرت علی (ع) بعد از سالیان دراز در دوران عباسی کشف شد.

 

وب سايت

 

نويسنده: احمد علی یزدی

سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 0:45

سلام علیکم .
و علیکم السلام فلق عزیز .
حالا بنده زاده یه جوابی به سوالی داده و خودش هم گفته که توضیح بیشتر نمی دهد .
بله شما درست می فرمایید و امام موسی علیه السلام بودند که محل دفن امام علی علیه السلام را نشان دادند .
ولی مقصود بنده زاده شاید این باشد که همانطور که محروم از عین علم و نیمی از آن هم شدیم و حالا دیگه باید آستینها را بی زحمت بالا بزنیم یا بعبارت دیگر ( قیام ) کنیم برای بدست آوردنش بخاطر کاری که با دو تا از فرزندان خانم فاصمه سلام الله علیها شد ، همانطورم از چیزی که به برکت ایشان نصیبمان می شد محروم شدیم بخاطر کاری که با ایشان شد .
واگر مقصود شما اینست که چرا ( مردها ) ؟ خب چهل مردهم آنزمان پیدا نشد که امیر مومنان علیه السلام را یاری کند یا بعبارت دیگر مدافع ولایت و امامت باشد و هر چند بی بی فاطمه سلام الله علیها خود که زن بودند قیام کردند برای دفاع از آن مقام ولی ناراحتی ایشان از مردهای امت بود و ما هم از زنها انتظار همراهی با شمشیر را در آنزمان نداریم .
خلاصه از یک چیزی بشریت محروم شد همانطور که با شهادت آندوفرزندشان محروم شد . و بیشتر مقصود ایشان به نظرم این باشد .
امیدوارم که بقدر مورد نیاز مطلب را بعرض رسانده باشم و به همین هم اکتفا بفرمایید .
باتشکر ، خدا ( حافظ ) شما .

 

وب سايت

نويسنده: ..............

سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 16:7

به نام خدا

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه این کار ندانست در این کار بماند

بعضی از حقایق نه با خوندن به دست می اد نه با تحقیق و حتی فکر کردن من هم فقط یه چیز میگم . باید محرم شد .
و یه گلایه برادرانه هم از نویسنده دارم .
شما خواستین به سوال پاسخ بدین که موضوع روشن بشه ولی فکر میکنم در ذهن خواننده بیشتر ابهام به وجود اورد.
یا باید اصلا پاسخ نمیدادین و می انداختین به عهده خودش .و یا یه پاسخ در حد کافی می دادین که لا اقل این خواننگان محترم در شک و ابهام ننمی موند هر چند که میگن شک ابتدای یقینه.
بعضی چیزها باید مخفی بماند همین قدر بدونیم که اگه صلاح بر اشکار شدنش بود خدا عالم و حکیم مطلقه.
از دوستانی هم که اقعا طالبند بدونند در مورد این حدیث پر محتوای امام باقر علیه السلام و اصلا این که منظور از این 70 و قم چیست ؟. بنده ی حقیر حاضرم در حد خودم راهنمایی کنم البته نه در اینجا .
ولی باز متذکر میشوم باید محرم شد و این هم مراحل داره . که طالب شدن و گناه نکردن اول انه .

و اما فاطمهالزهرا
اقای یزدی در بالا خوب فرمودند تنها مدافع ولایت مولا
ولی شکستند بال و پرش را و دوستدارانش تا جهان باقیست می سوزند .
از همه کسانی که ذره ای محبت زهرا به دل دارندمخصوصااز نویسنده عزیز عاجزانه درخواست دعا میکنم اول برای امام زمان دوم برای گرفتار ها شاید به حرمت این محبت زهرا خدا گره از کار ها بگشاید

یا حق

 

پست الکترونيک

 

نويسنده: م یزدی

سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 16:41

سلام علیکم خدمت همه ی دوستان ، خصوصا خواهر یا برادری که اسمشونو هم ننوشته اند .
بله شاید حق با شما باشه و من نباید اینطوری ابهام درست میکردم ولی فقط به یه نصیحت جامه ی عمل پوشوندم ، اما حالا كه شما اينطور مي پنداريد چشم ، عرض ميكنم خدمتتون كه فرموده ي امام باقر عليه السلام كه همانطور كه شما فرموديد بسيار پرمحتوا هستند بدون ابهام بماند ، البته در حد چيزي كه ميدونم عرض ميكنم كه ايشون ميفرمايند : خداوند بعد از كشته شدن محسن فاطمه (س) علم را از عين آن ( مثل ، تمام آن كه به ابجد ميشه 140 ) انداخت به 70 ( يعني نصف آن ) و بعد از كشته شدن امام حسين عليه السلام اون رو به قم انداخت يعني همه اش رو مخفي كرد و وظيفه شد براي ما كه براي بدست آوردن علم قيام كنيم ، حالا هم ما به اندازه ي خودمون هرچقدر كه قيام كرديم همون قدر از علم رو بدست مياريم و البته كه قائم آل محمد(ص) مي آيد و با قيام اوست كه علم بر ما روشن ميشود .
اميدوارم ديگه ابهامي نمونده باشه . ظلم شد و ما محروم شديم ، ظلم كرديم و محروم شديم .
بهرحال ممنونم كه محبت كرديد و نظرتونو گفتيد ، فعلا خدانگهدار شما.

 

وب سايت

نويسنده: بهاری(فلق)

سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 20:57

سلام جناب آقای احمد علی یزدی
خیلی ممنون از توجه دقیق و لطیف شما توضیحات جنابعالی و خانم یزدی را می پذیرم ولی توضیحات ایشان جواب سوال (یه مسافر) نبود. به هر حال از لطف شما و زحمات خانم یزدی تشکر می کنم.
متاسفانه دنیای زر و زور و تزویر نمی گذارد که از پرتو علم چهاده معصوم(ع) استفاده شود زیراکه ظرفیت و همت و تقوی الهی لازم است .که بشر امروز را کاری با آنها نیست. حتی ما شیعیان نیز از فرزندان حضرت زهرا (س) استفاده مناسب و کافی نکرده ایم ارتباط ما شیعیان اکثرا شده گریه کردن و سینه زنیهای آنچنانی و نذر و نیازها و امید شفاعت و تعریفهای آنچنانی که آن بزرگواران را در هاله ای از نور می پیچند و می گذارند به آن بالا بالاها که دست هیچ دیار البشری به آنها نرسد. در حالی که آنها از جنس بشر آفریده شده و بصورت طبیعی در میان مردم زندگی کرده اند. و راه و روش آنها بایستی الگوی عملی ما باشد.در حالی که اکثر مردمان امروز به این باور غلط هستند که ما نمی توانم راه آنهارا پیرو باشیم زیرا آنها اینگونه آفریده شده اند ما کجا و آنه کجا در حالی که انیگونه نیست راه برای انسان تا بینهایت باز است.در اثر تلاش و ایمان و یقین می توان در راه آن بزرگواران که عصاره خلقتند گام بر داشت. ....
آرزومندم که در راه ترویج فرهنگ تابناک اسلام موفق و پایدار باشید.

 

وب سايت

 

نويسنده: م یزدی

سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 21:53

سلام علیکم جناب بهاری.
و اینکه چرا شما فرمودید توضیحات من جواب سوال یه مسافر محترم نبود؟ چون من تويقسمت اول عرايضم تو وبلاگ گفتم كه اين مثال رو فقط براي نزديك شدن ذهنمون به موضوع ميزنم و توضيح منم در رابطه با مثال بود . صرفا مراتب در مثال برام مهم بود كه با پاسخي كه ميخواستم بدم سنخيت داشت .
و البته مچكرم بابت ادامه ي مطالبي كه فرموديد .
و همچنين من هم همانگونه آرزومندم .

 

وب سايت

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 13:55  توسط   | 

بنام خدا

سلام .

امروز داشتم به اين فكر ميكردم كه چطور تاريخ ، براي بعضي از آدما فضيلتي رو ثبت ميكنه؟ اين حالت توي تمام تاريخ هم براي زنان بوده و هم براي مردا . نمونه اي از اين چهره هاي نوراني و ارزشمند در اسلام كه سراسر درس و فداكاريه ، بانويي والا از تاريخ صدر اسلام كه در فضاي معنوي اون زمانها زندگي كرده و با رقه ي كلام محمدي جانش رو از عشق به فضيلت ها روشن ساخته ، اسماء ، بت عميس هست كه ...

اسماء

دختر عميس

زني از تبار ايمان ،

همسر و مادر شهيد ، و

... محرم اسرار فاطمه سلام الله عليها ...

اسماء ... ؛

اسماء ، از مسلمانان پيشتاز در پذيرش دعوت پيامبر صل الله عليه و آله و سلم بود .

اسماء در هجرت مسلمانان به حبشه همراه شوهرش جعفربن ابيطالب بود.

پيامبر اكرم (ص) خطاب به اسماء فرمودند :

براي ديگر مردم فقط يك هجرت بود و براي شما دو هجرت! يك بار به ديار نجاشي هجرت كرديد و بار ديگر نزد من آمديد ...

محمدبن ابي بكر ، فرزند اسماء ، در دامن حضرت علي عليه السلام تربيت شد و نجابتش ريشه در تبار مادرش اسماء داشت.

اسماء از ياران نزديك حضرت زهرا سلام الله عليها بود و از جمله معدود افرادي كه در مراسم تجهيز و تشييع حضرت زهرا(س) شركت داشت .

اسماء و شهادت حضرت زهرا ... ؛

اسماء در آخرين ساعات حيات فاطمه(س)و نيز هنگام غسل كردن و كفن و دفن پيكر حضرت زهرا(س)حضور داشت . وقتي زهراي مرضيه(س) چشم از جهان فروبست و نوبت خاكسپاري آن پاره ي پيكر رسول الله فرا رسيد ، جمعي انگشت شمار در خانه ي فاطمه (س) حضور داشتند : علي (ع) بود و حسنين (ع) ، زينب (س) ، ام كلثوم (س) ، فضه و اسماء بنت عميس .

علي عليه السلام به دو فرزندش ، حسن و حسين (ع) فرمود تا آب بياورند ، به اسماء هم فرمود تا آب بريزد و علي عليه السلام خودش از روي لباس ، پيكر رنجديده و مجروح زهرايش را غسل داد. مرثيه ي (( بريز آب روان اسماء ، ولي آهسته آهسته ... )) از همين جريان الهام گرفته است .

اسماء در اين لحظات نيز حضور داشت و چون شمعي ميسوخت و ميگريست و آب ميشد . چرا كه پيكري را غسل ميدادند كه باري از اندوه در دل داشت و خاطرات روزهاي همراه پدرش ، در ذهن اين جمع كوچك كه به غسل حضرت زهرا(س) مشغول بودند ، زنده ميشد و آتش به جانشان ميزد . و اسماء يكي از افراد اين خانواده ي داغدار شده بود .

 

این شخصیتا غبطه خوردنم دارن ... ، التماس دعا و فعلا خداحافظ .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 14:3  توسط   | 

 ادامه ...

   پس آن بانوعليهاالسلام در ميان شب به رياض جنّت انتقال  يافت. حضرت علي  عليه السلام درهمان ساعت مشغول تجهيز وتكفين آن حضرت گرديد. پس ازآنكه ازغسل ودفن فارغ شد، جنازه را بيرون آورده وجريدي ازدرخت خرما روشن كرده  وباجنازه ان حضرت بيرون آوردند، تا انكه درهمان شب برآن حضرت عليهاالسلام نماز گزارند وجسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرايع؛185.) علامه مجلسي مي نويسد: در مدّت زندگاني آن بانو عليهاالسلام  بعدازپدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسياري ميان خاصّه وعامّه مي باشد، از شش ماه بيشتر واز چهل روز كمترنگفته اند، واحاديث معتبر دلالت مي كندبر آنكه بقاي آن حضرت عليهاالسلام  بعد از پيغمبر، هفتاد وپنج  روز بوده است. ابوالفرج اصفهاني دركتاب مقاتل الطالبيّين از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده است: مدّت بقاي آن حضرت عليهاالسلام  بعد از پدر خود. سه ماه بود. (مقاتل الطالبيّين؛49.) در روز وفات آن حضرت نيز اختلاف نظر بسيار است، اكثر علماي اماميّه گفته اند درروز سوّم جمادي الاوّل واقع شد. همچنين درسن شريف حضرت فاطمه عليهاالسلام دروقت وفات،اختلاف نظربسيار است، اكثر روايات معتبر دلالت مي كند برانكه سن شريف آن بانو عليهاالسلام درآن وقت، هيجده سال بوده، و واصحّ واشهرميان علماي اماميّه همين قول است...

روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 10:9  توسط   | 

بنام خدا

سلام ، امروز بالاخره آخرين امتحان رو هم داديم و اگه خدا بخواد و اين دوره كارورزي ما بخير و خوشي تموم بشه ، انشاالله كه فارغ التحصيل ميشيم و برعكس تصور بچه ها كه فكر ميكنن تازه خلاص شدن ، من فكر ميكنم تازه سخت ترين و مهم ترين مرحله ي زندگيمون شروع ميشه . امروز توي راه يه نوشته توي خيابون توجهمو جلب كرد :

السلام عليك يا فاطمه الزهراء

بر حاشيه ي برگ شقايق بنويسيد

گل تاب فشار در و ديوار را ندارد

البته تصوير حاشيه ي اين نوشته ، اونو معنادارتر كرده بود .

 

تو نجات بخش ابراهيمي ، به آتش در چرا نگفتي خاموش؟؟؟؟

راستي نظرتون درباره ي شعري كه سمت چپ وبلاگ ( اي گل ياس كبودم ، فاطمه ) گذاشتم ، چيه ؟

به دل من كه خيلي نشسته ، نقطه ي اوجش هم برام اونجاست كه ميگه :

ناگهان دستان زهرا باز شد 

لحظه هاي عشق ناب آغاز شد...

بار اول وقتي شعرو ميخوندم به اينجا كه رسيدم بي اختيار گريه ام گرفت . پيشنهاد ميكنم حتما يه بار بخونيدش و نظرتونو بهم بگيد.

التماس دعا و فعلا خداحافظ.

 اضافه شده در ۹ تیر ماه ۸۵ (پایان ایام فاطمیه) شعر مذکور (اي گل ياس كبودم ،فاطمه)، در صورت تمايل روي ادامه ي مطلب كليك كنيد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 18:48  توسط   | 

       وقتي اسماء بنت عميس ديد كه  مرغ روح حضرت زهرا(س) به رياض جنّت پروازكرده است، پس برروي آن حضرت افتاد وآن حضرت را مي بوسيد و مي گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم ميرسي ، سلام اسماء بنت عميس رابه آن حضرت برسان.

     دراين حال امام حسن وامام حسين عليهماالسلام از در آمدند وگفتند: اي اسماء! چرا مادر ما دراين وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت:مادرشمابه خواب نرفته وليكن به رحمت خداوندي واصل گرديده است، پس حضرت امام حسن  عليه السلام خود را بر روي آن حضرت افكند وروي انورش رامي بوسيد ومي گفت: اي مادربامن سخن بگو پيش ازآنكه روحم از جسد مفارقت كند، وحضرت امام حسين  عليه السلام برپايش افتاد ومي بوسيد ومي گفت: اي مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسين بامن سخن بگو پيش ازانكه دلم شكافته شود ... .

     پس اسماء گفت: اي دوجگرگوشه رسول خدا برويد و پدر بزرگوار خود را خبر كنيد و وفات مادرخود را به او برسانيد. پس ايشان بيرون رفتند، چون نزديك مسجد رسيدند صدا به  گريه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ايشان دويدند وگفتند: سبب گريه شما چيست اي فرزندان رسول خدا؟ حق تعالي هرگز ديده شمارا گريان نگرداند، مگر جاي جدّ خود را  خالي ديده ايد وازشوق ملاقات او گريان گرديده ايد؟ گفتند: مادرما ازدنيا مفارقت نمود. چون اميرالمؤمنين اين خبررا شنيد، بر رو در آمد ومي فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلّي دهم؟

     چون اين خبر درمدينه منتشر گرديد، شيون از خانه هاي مدينه بلند شد، زنان بني هاشم درخانه آن حضرت جمع شدند، نزديك شد كه ازصداي شيون ايشان مدينه به لرزه در آيد. مردم جمع شده بودند و گريه مي كردند وانتظار بيرون آمدن جنازه رامي كشيدند. پس ابوذر بيرون آمد و گفت: بيرون آوردن آن حضرت رابه تأخير انداختند، پس مردم متفرّق شده، برگشتند. چون پاسي از شب گذشت وديده ها به خواب رفت، جنازه رابيرون آوردند،اميرمؤمنان وحسن وحسين عليهم السلام وعمّارو مقداد وعقيل وزهيروابوذروسلمان وبريده وگروهي ازبني هاشم وخوّاص آن حضرت، برآن بانوعليهاالسلام  نمازگزاردند ودرهمان شب دفن كردند. حضرت علي  عليه السلام بردورقبرآن حضرت هفت قبرديگر ساخت كه ندانند قبر ان بانو عليهاالسلام كدام است.

     به روايتي ديگر چهل قبرديگر را آب پاشيدند كه قبرآن حضرت درميان مشتبه باشد وبه روايت ديگر قبر آن حضرت رابا زمين هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ اينها براي آن بود كه موضع قبر آن حضرت راندانند و برقبر او نماز نخوانند وخيال نبش قبرآن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظين؛151.) به اين سبب درمورد محل قبر ان بانو عليهاالسلام  اختلاف نظر واقع شده است: بعضي گفته اند دربقيع نزديك قبورائمه بقيع است وبعضي گفته اند ميان قبر حضرت رسالت ومنبر ان حضرت دفن شده است.       

      ابن شهرآشوب و ديگران روايت  كرده اند كه وقتي خواستند كه آن حضرت عليهاالسلام رادرقبر گذارند، دودست شبيه دستهاي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ازميان قبر پيدا شد، و آن حضرت را گرفت وبه قبر برد . ( ادامه دارد ... )

                         

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 15:37  توسط   | 

 سلام به همه ي همراهان خوب اين وبلاگ .

ادامه ي ماجرا ... : ( وصيت فاطمه(س) ) : دركتاب روضة الواعظين روايت كرده اند كه حضرت فاطمه عليهاالسلام را بيماري شديدي عارض گرديد و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت عليهاالسلام به او رسيد امير المؤمنين  عليه السلام راحاضر ساخت وگفت: اي پسرعمّ رسول خدا ! از آسمان خبر فوت به من رسيده ومن درجناح سفر آخرتم ، تو را وصيّت مي كنم به چيزي چند كه درخاطردارم .

حضرت امير عليه السلام فرمود: آنچه خواهي وصيّت كن اي دختر رسول خدا.

سپس بر بالين آن حضرت نشست و هر كه درآن خانه بود بيرون كردند .پس ساعتي هر دوگريستند. حضرت علي  عليه السلام سرفاطمه عليهاالسلام را مدّتي به دامن گرفت وبه سينه خود چسبانيد وفرمود:

هر چه مي خواهي وصيّت بكن ، آنچه فرمايي به عمل مي آورم و امر تو را بر امر خود اختيار مي كنم. فاطمه عليهاالسلام فرمود: خدا تو را جزاي خيردهد اي پسرعمّ رسول خدا، وصيّت مي كنم تورااوّل  كه بعد ازمن امامه رابه عقد خود درآوري.اوبراي فرزندان  من مثل من است.پس فرمود: براي من تابوتي قرار ده، زيرا كه ملائكه راديدم كه صورت تابوت براي من ساختند. پس فرمود: باز وصيّت مي كنم توراكه نگذاري كه يكي ازآنها كه برمن ستم كرده وحقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضرشوند، زيراكه ايشان دشمن من ودشمن رسول خدايند، ونگذاري كه احدي از ايشان ونه از اتباع ايشان، برمن نماز بخوانند، ومرادرشب دفن كني، در وقتي كه ديده ها درخواب باشد. (روضة الواعظين؛151.) حضرت امير عليه السلام فرمود : چنين خواهم كرد . ( ادامه دارد ... )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 14:32  توسط   | 

 

نور را بر سوي ظلمت مي برند

شاه را سوي رعيت مي برند

 

من چه كنم خداي من؟؟

چاره در اين مقام چيست؟؟

 

كوچه پر از حراميان

اين همه ازدحام چيست؟؟

 

مردم هجوم آورند

چو نيش كژدم آورند

 

آتش و هيزم آورند

مقصد اين عوام چيست؟؟

 

چه با شتاب آورند

چه بي حساب آورند

 

به كف طناب آورند

مقصد اين حرام چيست؟؟

 

آتش ظلم شعله ور

خانه ي امن در خطر

 

سگان هارو حمله ور

معني فكر خام چيست؟؟

 

علي ولي اعظم است

علي وصي خاتم است

 

علي شه دو عالم است

گناه اين امام چيست؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 19:10  توسط   | 

۱۸ خرداد ۸۵

 السلام عليک ايتها السيده الجليليه المخفيه قبرها و المجهوله قدرا

با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا) 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:39  توسط   | 

۱۶ خرداد ۸۵

رنج هاي بي پايان - 4

      به سند هاي معتبر از حضرت امام جعفر صادق  عليه السلام روايت كرده اند كه چون حضرت امير المؤمنين عليه السلام را به مسجد در آوردند، حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام (كه براثر ضربت عدو بيهوش برزمين افتاده بود، چشم گشود.) مجروح و نالان و خشمناك و غمگين ، با جميع بانوان بني هاشم از خانه بيرون آمده  و به مسجد رسول صلي الله عليه و آله و سلم رو آوردند. چون به مسجد آمدند به نزديك ضريح مقدّس حضرت رفتند ، به خروش و آواز بلند گريستند وآهي چند از دل پردرد بركشيدند و فرياد برآوردند : اي گروه ستمكار و اي قوم غدّار! از پسر عّمم دست برداريد، به حق آن خدايي  كه پدرم محمّد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم رابه راستي فرستاده كه اگراين ظلم را فرو نگذاريد و دست از آن حضرت برنداريد، گيسوان خود را بر سر پريشان مي كنم و پيراهن پدرم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را بر سراندازم، و دست در دامن كبرياي احديّت بزنم و به درگاه رّب  فرياد برآورم و ناله هاي آتش بار از دل افكار درآورم، و آهي چند ازسينه پردرد بركشم كه زمين و زمان را بسوزانم و يك متنفّس ازشما روي زمين نگذارم، والله كه ناقه صالح نزد خدا از من گرامي تر نيست ، و بچه او نزد خداوند عالميان از فرزند من عزيز تر نمي باشد.

      سلمان گويد: من نزديك آن حضرت ايستاده بودم، ديدم كه ديوارهاي مسجد رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم  به لرزه در آمد و بلند گرديد به نحوي كه اگركسي مي خواست از زيرآن عبور كند،  مي توانست. من چون آن حال را مشاهده كردم ، برخود لرزيدم و آثار غضب الهي را ديدم. پس به نزديك آن حضرت آمدم  و استغاثه نمودم: اي سرور بانوان ، واي بتول عذرا، و اي خاتون قيامت ، و اي بانوي كرامت، و اي جگر گوشه رسول ثقلين، و اي مادر سبطين، براين قوم ببخشا وبر امّت پدر خود رحم نما، شما اهل بيت رحمت وشفاعتيد، چون پدرت رحمت عالميان بود، شما باعث عذاب الهي بر ايشان مشويد. آن بانو التماس مرا قبول نمود، به حجره طاهره مراجعت  فرمود ، و ديوارهاي مسجد بر جاي خود قرار گرفت، و گرد به نحوي بلند گرديد كه تمام مسجد را فرا گرفت .

به خدا سوگند كه اگر حضرت فاطمه عليها السلام موي سر خود را مي گشود هر آينه همه مي مردند.

     و به روايتي ديگر، چون فاطمه عليهاالسلام به مسجد آمد ، پيراهن حضرت رسالت پناه را برسر گذاشته بود و دست امام حسن و امام حسين عليهماالسلام را گرفته فرياد زد : اي ابوبكر! تو را با ما چكار است، مي خواهي فرزندان مرا يتيم كني؟ به خدا سوگند كه اگر بد نبودي  موي سر خود مي گشودم و به درگاه خدا صدا بلند مي كردم. پس مردي از آن گروه به ابوبكر گفت: مي خواهي همه را هلاك كني؟ او ترسيد و دست ازعلي  عليه السلام برداشت و حضرت به خانه بر گشت .

( ادامه دارد ... )

با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:38  توسط   | 

     ۱۷ خرداد ۸۵           

                 السلام عليک ايتها السيده الجليليه المخفيه قبرها و المجهوله قدرا

 

                       

رنج هاي بي پايان - 5

 

    فاطمه فرمود : حضرت رسالت درحّق من فرموده : فاطمه پاره تن من است، هر كه او را آزار دهد ، مرا آزرده ، و هركه مرا بيازارد ، خدا را آزرده است. همه شهادت بر حقيقت اين گفته دادند. پس فرمود : همه گواه باشيد كه ابوبكر وعمر مرا آزار كردند ، پس لعن ايشان را ثابت كرد ، واين ايه را خواند : (سوره احزاب ؛ آيه 57  ) و به خانه برگشت ؛ از ضربتها و آزارهاي ايشان بيمار و رنجور گشت. هر گاه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به مسجد مي آمد، آن دو ( ابوبكر و عمر ) احوال  فاطمه عليهاالسلام را از او مي پرسيدند. تا آنكه بيماري آن حضرت شديد شد، ايشان سعي بسيار كردند كه به ظاهر آن بانو را از خود راضي كنند، تا تشنيع مردم از ايشان كم شود. آن بانو راضي نشد وفرمود: خداوندا! تو گواه باش كه ايشان مرا آزار كردند و من شكايت مي كنم به سوي رسول تو ، و از ايشان راضي نمي شوم  تا  پدر خود را ملاقات كنم و آنچه  با من كردند به او بگويم. ( ادامه دارد ... )

با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:38  توسط   | 

۱۵ خرداد ۸۵

سلام

ادامه ي ماجرا ...

رنج هاي بي پايان - 3

     بعد از ضربه ي عمر ، آن بانو عليهاالسلام باز فرياد برآورد: اي پدر جان!

 باز او تازيانه بلند كرد وبر بازوي مباركش زد.

     فاطمه عليها السلام فرياد مي نمي مود: يا ابتاه! حال اهل بيت خودرا ببين!

     سلمان و ابوذر و مقداد و بريده اسلمي به ياري حضرت امير عليه السلام  برخاستند. نزديك شد كه فتنه عظيم برپا شود، پس حضرت علي (ع) ايشان را منع كرد و فرمود: مر ابا ايشان بگذاريد، خدا مرا مأمور نكرده است كه دراين وقت با ايشان جهاد كنم. پس آن كافران ريسماني درگردن آن حضرت انداخته و وي رابه سوي مسجد كشيدند. چون به درخانه رسيدند، حضرت فاطمه عليهاالسلام - كه دركناردرب بود- مانع آنان شد.

      پس قنفذ - و به روايت ديگر عمر- باتازيانه به بازو وپهلوي فاطمه عليهاالسلام زد ( همين ضربت قويترين اثر را در سقط جنين آن بانوعليها السلام نمود. كه شكست و ورم كرد.

      باز آن حضرت دست از علي عليه السلام بر نمي داشت تا  آنكه درب رابرآن حضرت فشردند ودنده ها وپهلوي آن بانو راشكستند و فرزندي كه درجان خويش داشت و پيغمبر آن را محسن نام كرده بود، شهيد كردند؛ درآن ساعت سقط شد. [در كتاب بيت الاحزان ازكتاب ارشاد القلوب نقل شده كه فاطمه عليهاالسلام فرمود : هيزم بسيار به درخانه ما آوردند، تاخانه و اهلش را بسوزانند، من درپشت درب ايستاده بودم، وآن قوم مهاجم رابه خداورسولش سوگند مي دادم  كه دست ازما بردارند وما را ياري نمايند. عمر، تازيانه راازدست قنفذ گرفت وباآن بربازويم  زد و اثرآن همچون رگه هاي بازوبند،درآن باقي ماند، آنگاه به در لگد زد و آن را به طرف من فشار داد. دراين هنگام به صورت بر زمين افتادم درحالي كه فرزند درجان داشتم، آتش زبانه مي كشيد وصورتم رامي سوزانيد، اوبا دستش مرا مي زد، گوشواره ام قطع وپراكنده شد، درد مرا فرا گرفت ومحسنم بي گناه سقط وكشته شد.]  ( ادامه دارد ... )

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:37  توسط   | 

 ۹ خرداد ۸۵

بنام خدا .   

سلام عليكم

     خداروشكر كه فرصتي شد باز توي اين شلوغي درسا و امتحانا بتونم در خدمت شما باشم ، انشاالله كه احوال همه ي شما خوب باشه و تقاضا ميكنم دعاگوي من هم باشيد كه سخت ملتمس دعاي شما هستم .

     ايام فاطميه رو پيش رو داريم و از امروز در سوگ حضرت زهرا (س) تا بعد از ايام فاطميه روال نگارش وبلاگ يه تغييري ميكنه . فقط اگر خدا بخواد تا بعد از ايام فاطمه مطالبي پيرامون آنچه بر اهل بيت رسول خدا (ص) گذشت مي نويسم كه مناسبت هم داره با روزهاي آتي . بنابراين ، بنا به پيش رو داشتن اين رويداد مهم ، ادامه ي تفسير سوره ي قصص بمونه ي بعد از ايام سوگواري سيده نسا،العالمين (س) ، انشاالله .

     ضمنا فوت حاج احمد احمدی نژاد رو هم به جناب آقای احمدی نژاد تسليت ميگم که امروز صبح ظاهرا بحسب عارضه ی قلبی دار فانی رو وداع گفتند ، برای ايشون از درگاه خداوند منان رحمت بسيار خواستارم و برای خانوده اشون صبر .

    راستي يه مطلبی ديگه هم بود كه ميخواستم حتما بگم كه نزديك بود يادم بره ، خبر دار شدم شايعه شده كه مداح اهل بيت سيد جواد ذاكر ، فوت شدند كه خوشبختانه يا متاسفانه ! بهرحال اين فقط يه شايعه بود و اينكه چرا دارم ميگم متاسفانه بخاطر اينه كه ايشون الان بعلت سكته ي مغزي توي بيمارستان توی کاشان بستري هستند . (اطلاعات بيشتر)

 

                                       

                    

 

     الان ياد يه حديثي از امام صادق عليه السلام افتادم كه می فرمايند : چه بسا كساني كه عمرشون تموم شده ولي بخاطر دعاي مردم زنده ميمونند و چه بسا اون كساني كه عمرشون باقيست ولي بخاطر نفرين مردم ميميرند .

     خوب يادمه ، چيز زيادي هم ازش نگذشته كه احمد رضا عابدزاده رو خدا چطوري به ما بر گردوند و شك ندارم بخاطر دعاي ملت ايران بود براي كسي كه مرد اين ملت بود ، تقاضا ميكنم براي شفاي تمام بيمارا ، بخصوص سيد جواد ذاكر دست بدعا بشيد ، انشاالله كه خبر سلامتيشو من همينجا بنويسم . خيلي ممنونم و خدانگهدار.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رنج هاي بي پايان - 1

      اندوه فاطمه (س) << وقتي هنگام وفات حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و سلم شد، آنقدر گريست كه آب  ديده اش بر محاسن مباركش جاري شد ؛ گفتند: يا رسول اللّه! سبب گريه شما چيست؟ فرمود: براي فرزندان خود و آنچه بدان امّت من بعد از من نسبت به ايشان خواهند كرد، گريه مي كنم، گويا فاطمه دختر خودرا مي بينم كه بعد ازمن براو ستم كرده باشند وندا كند كه: ياابتاه ياابتاه ؛ واحدي از امّت من او را ياري نمي كند. وقتي فاطمه اين سخن راشنيد ، گريست. حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: گريه مكن اي دختر! فاطمه گفت: براي آنچه بعد از تو با من خواهند كرد گريه نمي كنم، وليكن ازمفارقت تواي رسول خدا مي گريم.

      حضرت فرمود: بشارت باد تو را اي دختر كه زود به من ملحق خواهي شد ، و تو  اوّل كسي از اهل بيت من خواهي بود كه به من ملحق مي شود.

      اندوه علي (ع) << رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم دروقت وفات به حضرت علي  عليه السلام فرمود: سلام خدابرتوباد اي پدر دوگل بوستان من! وصيّت مي كنم توراكه دوريحانه باغ من – يعني حسن وحسين- رامحترم بداري، زودباشد كه دو ركن تو خراب شود. چون حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و سلم ازدنيا رفت، علي  عليه السلام فرمود: اين يك ركن اول بود كه خراب شد، چون حضرت فاطمه عليهاالسلام ازدنيا رحلت نمود فرمود : اين ركن دوّم بود .

 

با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:36  توسط   | 

 ۱۱ خرداد ۸۵

  بنام خدا

    و سلام به همگي .

   امشب ، شب ميلاد دختره و چند روز ديگه شهادت مادر ... ، خدمت رسيدم تا خدمت امام عصر(عج) و حضرت زهرا(س) و شما ، تولد حضرت زينب سلام الله عليها رو تبريك بگم .

 

             

 

     رنج هاي بي پايان – 2

    عمر كه ميديد جميع مهاجر وانصار به غير از حضرت علي  عليه السلام و چهارنفر ازخوّاص اصحاب آن حضرت، با ابوبكر بيعت كردند، به ابوبكر گفت: چرا علي را به بيعت خود نمي خواني ، واللّه كه اگر با تو بيعت ننمايد، خلافت برتو قرار نيابد... پس ابوبكربه سوي آن حضرت فرستاد و وي را به بيعت خود خواند. اميرالمؤمنان علي  عليه السلام فرمود: سوگند خورده ام كه از خانه بيرون نيايم  تا آيات قران را جمع نمايم. پس ابوبكر طبق قرار قبلي، قنفذ و ديگران رابه نزد علي  عليه السلام فرستاد. گفتگوها و پيغام هايي رد و بدل شد و درنهايت چون آن دودانستند كه علي  عليه السلام به اختيار بيعت را قبول نمي نمايد ، قنفذ ، خالدبن وليد  وجمعي ديگر را به درخانه اهل بيت رسالت وحجره عصمت وطهارت فرستاده وبه آنها گفتند: علي  عليه السلام را ازخانه بيرون آورده، به مسجد آوريد تا از او بيعت بگيريم. چون به خانه اهل بيت رسالت رسيدند، اذن دخول طلب كردند ولي آن حضرت  عليه السلام آنها را اجازت نفرمود لذا به سوي عمر وابوبكر بازگشتند وگفتند: مارا رخصت نمي دهد كه بر وي داخل شويم. پس عمر بر ايشان بانگ زد كه: شمارا به اجازت او كاري  نيست، به هرنوع كه باشد وي را ازخانه بيرون آوريد. و در اين مرتبه خود با ايشان آمد و فرياد  بلند كرد و پاي بردر كوبيد و داد زد:

    اي پسر ابوطالب دررابگشا! ، ولي علي  عليه السلام به امر خدا صبر مي نمود و متعرّض ايشان نمي شد، تا آنكه حضرت فاطمه عليهاالسلام بي تاب گرديده به پشت در آمد، درحالي كه ازدرد والم، عصابه برسر بسته وجسم شريفش به سبب مصيبت وفات  پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم بسيار نحيف گرديده بود، فرمود:

   اي عمر! از ما چه مي خواهي؟ چرا ما را به مصيبت خود نمي گذاري! عمر گفت: در را بگشا و گرنه آتش به در خانه شما مي اندازم و شما را مي سوزانم.

   پس او از اين سخنان هيچ پروا نكرد وازهمراهان خود هيزم طلبيد ودرخانه اهل بيت رسالت راشعله ور نمود وسوزاند وآنرا فشار داده، گشود. حضرت زهرا عليهاالسلام مقابل او ايستاد وفرياد بر آورد:

   يا ابتاه يا رسول اللّه! و او را ازداخل شدن مانع شد. عمرغلاف شمشير را به پهلوي فاطمه زد ، كه استخوان پهلويش شكست و .... ( ادامه دارد ... )

با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:36  توسط   | 

۵ خرداد ۸۵

بنام خداوند رحمن .

سلام به همه ي خواهرا و برادري خوبم .

انشاالله كه حال همتون خوب باشه ، به خيلي هاتون اصلا فرصت نكردم كه سر بزنم ، باوركنيد درسا و امتحانا اصلا وقت اضافي برام نذاشتن ، همينكه مطلب جديد رو نوشتم كلي از وقتم گرفته شد ولي خب ، خداروشكر كه تونستم  آمادش كنم . البته اين مطلب طولانی شد بخاطر متن خطبه که از اين بابت عذر ميخوام .

از ماجراي غصب فدك از فاطمه (س) و خلافت از علي(ع) تا خطبه ي كم نظير حضرت زهرا (س) ... :

مقدمه ي خطبه ي حضرت زهرا (س) :

      دختر پاكسرشت پيامبر ، شوهر داشت ولي حكومت وقت گواهي و دخالت علي(ع) رو كه اونو بزرگترين رقيب خود در امر خلافت اسلامي مي دونست نپذيرفت چون در حقيقت غصب فدك بمنظور مستاصل ساختن علي(ع) و بني هاشم بود . حضرت زهرا(س) فرزندان خود ، حسن و حسين عليه السلام را شاهد گرفت كه پيامبر ملك فدك را طبق نوشته اي در زمان حيات خويش به فاطمه(س) بخشيده بوده ، ولي ابوبكر سخنان پيامبر را رد كرد ، حتي به ايشان اهانت هم كرد .

      ناگزير دختر بزرگوار پيامبر در حاليكه بانوان بني هاشم و بستگانش او را همچون نگين در وسط گرفته بودند و اطراف چادرش به زمين كشيده ميشد به مسجد آمد تا شخصا از حق خويش دفاع كند و در حضور مهاجران و انصار يعني بزرگان ملت كه پايه هاي خلافت و حكومت ابوبكر را تقويت كرده بودند ، اعتراض نمايد .

      فاطمه(س) وارد مسجد شد و ابوبكر را در جاي پدرش ديد ، رفت و پشت ستوني نشست و فورا پرده اي آويختند تا دختر پيامبر در پشت پرده محفوظ بماند . بانويي جوان ، هجده ساله ، بيمار و رنجور (از غم وفات پيامبر و خانه نشين شدن علي(ع)) پدرش فوت شده ، و شوهر جوانش علي(ع) را از حق الهي و منصب آسماني كه به وي بخشيده شده بود و پيامبر نيز به ملت اعلام فرموده بودند ، محروم كرده اند ، حق خود و شوهرش را غصب نموده و تازه روايت دروغ و حديث جعل شده هم از قول پيامبر ميسازند كه : پيامبر بعد از خود ارث نمي گذارد و آنچه از وي مي ماند اموال ملت است! تازه فدك ملك زهرا(س) بود . پيامبر در زمان حيات خود آن را به وي بخشيده بود ، ارث محسوب نميشد كه به فتواي ابوبكر منتقل به خزانه ي دولت او شود.

 

                          

                  

 

خطبه حضرت زهرا (س) :

     حمد خداي را بر آنچه نعمت بخشيده و شکر او را در آنچه الهام نموده و ثنا و شکر بر او، بر آنچه پيشاپيش داده. از عموم نعمت هائي که خلق فرموده ، نعمت هاي فراواني که به انسان ها اعطا فرموده و تمام منت ها و نعمت هائي که پياپي فرو فرستاده. تعداد آن از حوصله ي احصاء و شماره کردن بيرون است و سر حدات آن از جزا و پاداش فراتر و دامنه ي آن تا ابد از ادراک هوش فراختر. مردمان را فراخواند تا با شکر گزاري آنها نعمت هايشان را با پي در پي فرستادن زياده گرداند و ثناي مردم را به خود از راه افزون نمودن نعم خويش متوجه ساخت و با دعوت نمودن به اين نعم، نعمت ها را دو چندان نمود و گواهي دهم به اينکه جز الله خدائي نبوده و شريکي براي او نيست.

      کلمه ي بزرگي که اخلاص را تاويل آن قرارداد و قلوب را متضمن وصل آن ساخت و در پيشگاه تفکر و انديشه معني آنرا کاملا معقول و روشن داشت. خداوندي که چشم ها را قدرت ديدنش نيست و زبانها را توان وصف وي نه و نيز وهم و خيال را به چگونگي ذات اقدسش دسترس نيست. اشياء را ايجاد فرمود نه از ماده اي که قبلا موجود باشد. آنها را ساخت بي آنکه از قالبي قالب گيري کرده باشد. آنها را به قدرت خويش موجود فرمود و آنها را به مشيت خويش ايجاد کرد. بي آنکه نيازي براي وي در ساختن آنها باشد و فايده اي در صورت بخشيدن به آنان. مگر تثبيت کردن حکمت و هشيار کردن بر طاعتش و اظهار کردن قدرت خويش و رام کردن خلق به عبوديت خويش و عزت بخشيدن به دعوت خود. سپس پاداش مردمان را بر اساس طاعت آنان مقرر فرمود و عقاب و جزاي خود را در معصيت آنان. و براي بازداشتن بندگان از نعمت خويش و کشاندن آنان به سوي رضوان و گواهي مي دهم که پدرم بنده و فرستاده ي اوست. که وي را قبل ازارسال انتخابش فرمود و پيش از آنکه بيافريند، ناميد و پيش از برانگيختنش او را به پيامبري برگزيد. آن هنگام که هنوز مخلوقات در حجاب غيبت مي بودند و آن هنگام که مردمان در منتهاي تاريکي هاي عدم پوشيده شده بودند و به نهايت عدم مقرون بودند.

      از علمي که خدا به عواقب و مآل امور داشت و احاطه اي که پروردگار به حوادث روزگار مي داشت و شناسائي کاملي که به وقوع مقدرات داشت، او را برانگيخت تا امر خود را تمام کرده و امضاء حکم خود را قطعي نموده باشد و مقدرات را انفاد و اجرا فرموده باشد و رسول خدا صلي الله عليه و سلم امت ها را ديد که در آيين ها فرقه فرقه اند و در پيشگاه اتشهاي افروخته خود معتکفند و به بت هاي خود تراشيده ي خويش پرستشگرند و خدا را با وجود اينکه به طور فطري او را مي شناسند منکرند. پس خداي تعالي به وسيله ي محمد صلي الله عليه و آله تاريکي هاي آن را روشن فرمود و از قلب ها مشکلاتش را برطرف نمود و از جلوي ديده ها آنچه که آنها را مي پوشاند برداشت.

     به هدايتدر ميان مردم قيام فرمود و آنان را از گمراهي رهانيد و از کوري نجاتشان داده و بينايشان کرد و آنان را به سوي دين استوار راهنمائي فرمود و به راه راست خواندشان، تاهنگامي که خداي تعالي وي را بر اساس رافت و رحمت و اختيار به سوي خويش برد. پروردگار راغب به ديدار او بود و خود را به ديدن پيامبرش سزاوارتر از ديگران کرد. پس رسول خدا صلي الله عليه وآله هم اکنون از رنج اين دنيا در راحت است و اينک گرداگرد وي را ملائکه نيکوکار گرفته اند و رضوان و خشنودي پروردگار آمرزنده او را فراگرفته و در جوار رحمت ملک جبار آرميده. درود خدا بر پدرم. آن پدري که نبي و امين خدا و بر وحي و برگزيده ي او بود وهمچنين انتخاب شده از سوي خدا بر مردم و مورد رضاي پروردگار مهربان بود و سلام خدا و رحمت و برکات او بر وي باد. آنگاه روي به جانب اهل مسجد کرد و فرمود: شما اي بندگان خدا پرچمداران امر و نهي اوئيد و حاملان دين خدا و وحي او هستيد و امين هاي خدائيد نسبت به يکديگر و مبلغان اوئيد به سوي امت ها.

      زمامدار حق، خود در ميان شماست و پيماني است که از پيش با شما داشته است و باقيمانده اي را براي شما باقي گذاشت. کتاب ناطق خدا و قرآن راستگو نور فروزان و شعاع درخشان. بنيان و حجت هاي آن روشن و اسرار باطن و لطائف دقيقه ي آن آشکار است. ظواهر آن جلوه گر است. پيروان آن مورد غبطه ي جهانند و تبعيت و پيروي از آن، انسان را به سوي رضوان مي کشاند. سخن شنوي از آن، راه به سرانجام نجات است به وسيله ي آن به حجت هاي نوراني خدا مي توان دست يافت و به فرائضي که خداي تعالي واجب فرموده است و به محارمي که انسانها را از ارتکاب آنها بازداشته است و به گواهيهاي جلوه گرش و به براهين کافيه اش و به فضائل پسنديده و مستحسنش و به رخصت هاي بخشنده اش و به قوانين واجبه اش مي توان راه يافت.

      پس خداي تعالي ايمان را براي تطهير شما از شرک قرارداد و نماز را براي پاک کردن شما از تکبر و زکات را براي پاک کردن جان و روز افزوني رزقتان و روزه را براي تثبيت اخلاص و حج را براي استحکام بخشيدن دين و عدل عمومي را براي تنظيم قلب ها و اطاعت ما را براي نظم يافتن ملت و امامت را براي در امان ماندن از تفرقه و جهاد را براي عزت اسلام و صبر را براي کمک در استحقاق مزد و امر به معروف را براي مصلحت عامه. نيکي کردن به پدر و مادر را سنگر و سپر حفظ از خشم و صله ي رحم را وسيله ي ازدياد عدد و قصاص را وسيله ي حفظ خونها و وفاي به نذر را براي در معرض مغفرت قرار گرفتن .

     کيل و وزنها را به اندازه بخشيدن براي تغيير خوي کم دادن و نهي از شرابخواري را براي پاکيزگي از کثافت. دوري گزيدن از تهمت زدن را براي محفوظ ماندن از لعنت و دور بودن رحمت. ترک سرقت را براي الزام به پاکدامني و شرک را حرام فرمود براي اخلاص و يکسره تن در دادن به ربوبيت او. پس از خدا انگونه که شايسته است بترسيد و از دنيا نرويد مگر آنکه مسلمان باشيد و خدا را در آنچه به آن امر کرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت نمائيد. همانا که فقط دانشمندان از خدا مي ترسند.

    آنگاه فرمود:

    اي مردم!

    بدانيد که من فاطمه هستم و پدرم محمد است. آنچه ابتدا گويم همانرا در انتها نيز بر زبان خواهم راند. آنچه گويم غلط نيست و آنچه انجام دهم ظلم و جور نيست. پيامبري از خود شما بر شما آمد که رنجهاي شما بر او گران است، دلسوز بر شماست و بر مومنان مهربان و رئوف است. پس اگر پدرم را بشناسيد مي دانيد که من پدري دارم که هيچيک از زنان شما چنان پدري ندارند و برادر پسر عمويم بود نه برادر مردان شما. چه نيکو بزرگواري است آنکه من اين نسبت را به او دادم. رسالت خود را رسانيد وسرآغاز نبوت را به انذار آغاز کرد. راه خود را از پرتگاه مشرکان گردانيد. شمشير بر فرق انان نواخت گلوگاه آنان را گرفته و فشرد و با زبان حکمت و موعظه ي حسنه آنانرا به راه خدا دعوت کرد. بتها را درهم مي شکست. سر سروران را منکوب مي کرد. تا جمعشان منهزم شده، از ميدان گريختند. تا صبح صادق از زير پرده ي شب بيرون آمد و حق خالص جلوه گر شد.

     زمامدار به نطق در آمد. عربده هاي شياطين خاموش شد و آنان لال شدند. خار نفاق از راه برداشته شد. گره هاي کفر و شقاق از هم گشوده شده و دهانهاي شما به کلمه ي اخلاث باز شد. در ميان گروهي که سپيدرو و شکم به پشت چسبيده بودند و شما بر کناره پرتگاهي از آتش بوديد و مانند جرعه اي آب بوديد( که به سادگي شما را مي توانستند بنوشند) و آنقدر ضعيف بوديد که هر کس طمع به چيزي داشت به سراغتان مي آمد و آتش زنه اي بوديد که بلافاصله خاموش مي شد و نمي توانست جائي را روشن و گرم کند و لگدکوب شده ي روندگان و قدم ها. از آبي که شتران در آن رفته و آنرا آلوده مي کردند؛ مي آشاميديد، از پوست حيوانات و برگ درختان غذا مي گرفتيد. خوار بوديد و مطرود. مي ترسيديد که مردمان اطرافتان شما را بربايند. تا خداي تعالي محمد صلي الله عليه وسلم شما را نجاتتان داد. بعد از چنين و چنان( بعد از حوادث زيادي که بر سر حضرت محمد صلي الله عليه و آله آمد.) بعد از آنکه بلاهائي از دست شجاعان کشيد و از گرگهاي عرب و از سرکشان اهل کتاب هرگاه که آتش جنگ برافروختند خدا خاموشش فرمود.

      يا هر هنگام که شاخ شيطان سر برآورد. يا اژدهائي از مشرکين دهان باز کرد. رسول خدا صلي الله عليه و سلم برادرش را در کام اژدها و گلوگاه آن افکند و او هم بر نمي گشت تا آنکه فرق سر آنان را پايمال شجاعت خود مي گردانيد و آتش آنها را به آب شمشيرش خاموش کرد.

      فرسوده ي تلاش در راه خدا ،

      کوشيده در امر خدا ،

     نزديک به رسول خدا ،

     سروري از اولياء خدا،

    همواره دامن به کمر زده، نصيحت گر، تلاشگر و کوشش کننده و شما در اين هنگامه در خوشي زندگي مي کرديد.

     در مهد امن متنعم مي بوديد و منتظر اينکه چرخ، گردش را بر عليه ما آغاز کند و گوش به زنگ اخبار بوديد. هنگام کارزار عقب گرد مي کرديد و به هنگام نبرد فرار مي نموديد. و هنگاميکه خدا براي پيامبرش خانه ي انبباء( بهشت) و آرامگاه اصفيائ را برگزيد، خار و خاشاک نفاق در شما ظاهر شد. جامه ي دين کهنه شد.

     ساکت گمراهان به سخن درآمد و پست رتبه گان، با قدر و منزلت شدند و شتر ناز پرورده اهل بطلان به صدا در آمد و در خانه هايتان در آمد و شيطان سر خويش را از مخفي گاه خود بيرون آورد. ندايتان درداد. ديد که پاسخگوي دعوت او هستيد و براي آنکه فريب او را بخوريد؛ آماده ايد. خواست که قيام نمائيد و ديد که شما راحت و سبک اين کار را مي کنيد. گرم و داغتان کرد و غضبناکتان و ديد که آتشينيد. پس داغ و نشان زديد بر غبر شترتان و بر آبي که سهم شما نبود وارد شديد، در حاليکه از عهد و قرار چيزي نگذشته بود و موضع شکاف زخم هنوز خيلي وسيع بود. دهن زخم هنوز به هم نيامده بود و پيغمبر هنوز به قبر سپرده نشده بود. براي عمل خود بهانه آورديد که از فتنه مي ترسيديم، ولي به راستي که در فتنه افتاديد و راستي که جهنم محيط برکافران است.

     خيلي دور بود اين پيش افتادگي از شما و چطور اين کار را کرديد؟ به کجا روي مي آوريد، در حاليکه کتاب خدا در ميان دست و پاي شماست. مطالبش هويداست و احکامش درخشان است و علائم هدايت آن ظاهر و آشکار است و زواجر و نواهي آن دمبدم به چشم مي آيد و درخشان است و اوامرش واضح است ولي آن را پشت سر انداخته ايد. آيا بي رغبتي به آن را مي طلبيد. يا به غير قرآن حکم مي کنيد. به بدلي است براي ظالمان حکم مخالف قرآن و هر کس غير از اسلام ديني را طلب کند از او پذيرفته نشده و در آخرت از زيانکاران خواهد بود. سپس آنقدر درنگ نکرديد که اين دل رميده آرام گيرد و کشيدن افسار آن سهل گردد. پس آتش گيره ها را افروخته تر مي کرديد و دامن به آتش مي زديد تا اتش را شعله ور کنيد. براي اجابت کردن بانگ شيطان گمراه آماده بوديد و براي خاموش نمودن انوار دين روشن خدا و از بين بردن سنن پيامبر برگزيده خدا، به بهانه کف، شير را زير لب پنهان مي خوريد و براي خانواده و فرزندان او در پشت تپه ها و درختان کمين گرفته و راه مي رفتيد و ما بايد شکيبائي کنيم بر صدمه هائي از شما که مثل خنجر بران و فرو رفتن سنان در ميان شکم بر ما وارد مي شود و شما اکنون گمان مي بريد که براي ما ارثي نيست.

     آيا حکم جاهليت را مي طلبيد؟ آيا براي گروه اهل يقين چه حکمي بالاتر و بهتر از حکم خداست؟ ايا نمي دانيد؟ در حاليکه براي شما مانند آفتاب درخشان واضح است که من دختر اويم!. اي مسلمانان آيا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگيرند.

     اي پسر قحافه!

     آيا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم ارث نبرم؟! عجب امر تازه و زشتي آورده اي؟ آيا دانسته و به عمد کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر مي اندازيد؟ آيا قرآن نمي گويد:

    نسليمان از داود ارث برد و در آيه ي ديگر آنجا که خبر زکريا را بازگو مي کند، زکريا عرض کرد: پروردگارا مرا فرزندي عنايت فرما تا از من و آل يعقوب ارث برد.

     و فرموده خويشاوندان رحمي اولي به يکديگرند و فرموده: خداي تعالي به شما درباره ي اولاد وصيت مي فرمايد که براي پسر دو برابر بهره ي دختر است.

     و مي فرمايد: يعني هنگامي که مرگ يکي از شما فرارسد بر شما نوشته شده است اينکه وصيت کنيد براي والدين و نزديکان، حکمي است حق براي متقيان و شما گمان مي بريد که مرا بهره اي نيست و سهمي از ارث پدرم ندارم؟

    آيا خدا شما را مخصوص آيه اي فرمود که پدرم را از آن بيرون کرده؟ آيا آنکه مي گوئيد اهل دو کيش از يکديگر ارث نمي برند؟ و يا من و پدرم را اهل يک کيش نمي دانيد؟ و يا شما به خصوص و عموم قرآن از پدرم و عموزاده ي من داناتريد؟

    اينک اين تو و اين شتر، شتري مهارزده و رحل نهاده شده برگير و ببر، با تو در روز رستاخيز و حشر ملاقات خواهد کرد. چه نيکو داوري است خدا و نيکو دادخواهي است محمد صلي الله عليه و آلي و چه خوش وعده گاهي است قيامت. در آن ساعت و آن روز اهل باطل زيان مي برند و آن وقت ديگر ندامت و پشتيباني شما را سودي نرساند و براي هر خبري قرارگاهي است پس خواهيد دانست که عذاب خواري افزا بر سر چه کسي فرود خواهد آمد و عذاب هميشگي بر چه کسي حلول خواهد نمود.

     آنگاه رو به سوي انصار کرده و چنين فرمود:

     اي انجمن نقباء و بازرسان!

     اي بازوان ملت!

     اي حافظان اسلام!

    اين ضعف و غفلت در مورد حق من از چيست؟ و اين سهل انگاري از دادخواهي من چرا؟ آيا پدرم رسول خدا صلي الله عليه و سلم نمي فرمود: بايد حرمت هر کس در مورد فرزندان او حفظ شود. چه به سرعت مرتکب اين اعمال شديد و چه باعجله اين بز لاغر شده آب از دهان و دماغ او فرو ريخت( مثلي است). در صورتيکه شما را طاقت و توان بر آنچه درراه آن مي کوشيم هست و نيرو براي حمايت من در اين مطالبه و قصدم هست.

     آيا مي گوئيد که محمد صلي الله عليه و آله مرد؟ درست است که: اين مصيبتي است بزرگ ، مصيبتي است در نهايت وسعت ، شکاف آن سر باز و بسي فراخ است و درز دوخته شده شکافته شد. زمين سراسر بر اثر غياب او تاريک گرديد و ستارگان بي فروغ گرديدند، آرزوها به نااميدي گرائيد، کوهها از جا فروريخت، حرمت حريم پامال شد و احترامي براي کسي پس از وفات او باقي نماند. پس اين مصيبت به خدا بزرگترين پيش آمد بود و مصيبت بزرگ بود که بليه و پيش آمدي مانند آن نيست و بلاي جانگدازي در اين دنيا به پايه ي آن نمي رسد.

     کتاب خدا آن را آشکار کرده همان قرآن که در خانه هايتان، در مجالس شبانه و روزانه تان، آرام و يا بلند و با صوت، با تلاوت و خوانندگي آنرا مي خوانيد. اين بلائي است که پيش از اين هم به انبياء و رسل وارد شده بود. حکم حتمي است و قضائي است قطعي. آري اين ايه براي شما پيشاپيش موضوع موت پيامبر را خبر داده است: محمد صلي الله عليه و آله نيست مگر پيامبر که پيش از وي پيامبران ديگري درگذشتند پس اگر او بميرد و يا کشته گردد به عقب برمي گرديد و آن کس که به عقب برگردد به خدا زياني نمي رساند و خدا شکر کنندگان را پاداش خواهد داد.

      اي پسران قيله( قيله مادربزرگ اوس و خزرج بود)!

     آيا من نسبت به ميراث پدرم مورد ظلم واقع شوم؟ در حاليکه مرا مي بينيد و سخن مرا مي شنويد و داراي انجمن و اجتماعيد. صداي دعوت مرا همگان مي شنويد. از هر جهت آگاهي از حال من داريد و داراي نفرات و ذخيره ايد، داراي ابزار و قوه ايد، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست. صداي دعوت من به شما مي رسد ولي جواب نمي دهيد؟ و ناله و فريادخواهي من به گوشتان مي رسد ولي دستگيري نمي کنيد و ياري نمي نمائيد؟ در حاليکه شما به شجاعت و جنگاوري معروفيد و به خير و سلاح معروفيد. شما برگزيدگاني بوديد که انتخاب مي شديد و انتخاب شوندگاني که برگزيده شديد، با عرب پيکار کرديد و تحمل رنج و زحمت نموديد، با امتها به رزم بر خاستيد، با پهلوانان به نبرد برخاستيد، همواره فرمانده بوديد و شما هميشه فرمانبر بوديد يعني ما امر مي کرديم و شما تسليم امر ما بوديد، تا آسياي اسلام به گردش افتاد. پستان روزگار به شير آمد و نعره هاي شرک آميز خاموش شد و ديگ طمع و تهمت از جوش افتاد و آتش کفر خاموش شد و دعوت نداي هرج و مرج آرام گرفت و نظام دين کاملا رديف شد. پس چرا بعد از اقرارتان ايمان را حيران شديد؟ و چسان پس از آن مرحله آشکار همکاري خود را نهفته کرديد؟و بعد از آن پيش قدمي،عقب نشستيد؟ و بعد از ايمان شرک آورديد؟ در حاليکه قرآن مي فرمايد:

     آيا نمي جنگيد با گروهي که عهد شکستند و خواستند رسول خدا را اخراج کنند با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند، آيا از آنان هراس داريد در حاليکه خدا سزاوارتر است که از او بهراسيد اگر که مومنيد.

     به هوش باشيد که من مي بينم به تنبلي و تن آسائي هميشگي دل نهاده ايد و آنکس را که سزاوارتر به قبض و بسط امور بود از زمامداري دور کرده ايد. با راحت باش خلوت کرده ايد و از تنگناي زندگي سخت به فراخناي آن رسيده ايد. در اثر آن آنچه را که حفظ کرده بوديد از دهان بيرون افکنديد و آنچه را که فرو برده بوديد استفراغ کرديد، پس بدانيد اگر شما و هر که در زمين است کافر شويد خداي تعالي بي نياز از همگان و ستوده است. بدانيد آنچه من گفتم با معرفت کامل بود به سستي که در خوي شما پديد آمده و آشنائي که قلب شما با بي وفائي و خيانت حاصل نموده است و ليکن اينها جوشش دل اندوهگين است و بيرون ريختن خشم و غضب و آنچه که روانم نمي تواند تحمل کند و جوشش و برون ريزي از سينه ام و پيش افکندن حجت و دليل و برهان بود. پس خلافت را بگيريد ولي بدانيد که پشت اين شتر خلافت زخم است و پاي آن تاول کرده و سوراخ است. عار آن باقي است و نشان از غضب خدا دارد و ننگ ابدي و هر که آن را بگيرد فردا به آتش فروزان خدا که بر قلبها احاطه مي يابد خواهد رسيد. آنچه مي کنيد در برابر خشم خداست به همين زودي آنانکه ستم کردند خواهند دانست که به کدام بازگشتگاهي باز خواهند گشت و من دختر آنکس هستم که شما را از در پيش بودن عذاب دردناک خبر داد، پس شما هر چه خواهيد بکنيد و ما هم کار خود ر مي کنيم و شما منتظر بمانيد که ما هم منتظر خواهيم ماند.

     آنگاه ابوبکر پاسخ داد و گفت:

     اي دختر رسول خدا! همانا پدر تو بر مومنين عطوف و کريم و رئو ف و رحيم بود و بر کافران عذاب و عقاب عظيم. اگر نسب او را بسنجيم يقينا وي را پدر تو نه پدر ديگر زنان خوهيم يافت و وي را برادر شوهر تو و نه ديگر دوستان خواهيم يافت. پدرت وي را( شوهر تو را) بر هر دوستي و خويشي برتري داد و شوهر تو نيز پدر را در هر کار بزرگي مساعدت کرد. شما را دوست نمي دارد مگر هر سعادتمندي و دشمن نمي دارد شما را مگر هر بدکاري زيرا که شما خاندان پاک رسول خدا هستيد و برگزيده ي نجيبان جهان شما ما را به خير راهنمايان بوديد و به سوي بهشت راهاي روشن و تو به خصوص اي برگزيده ي زنان و دخت برترين پيامبران در گفتارت راستگويي و در عقل فراوانت بر ديگران پيش قدمي، هرگز از حقت بازداشته شده نخواهي بود و در راست گوئي تو بازدارنده اي نخواهد بود و به خدا قسم من قدمي از راي رسول خدا صلي الله عليه و سلم فراتر نگذاشتم و جز به اذن او اقدام نکردم و پيشرو قبيله به قوم و خويشان خود دروغ نمي گويد. من خدا را گواه مي گيرم و خدا بر گواهي دادن من کافي است. من از پيامبر خدا شنيدم که مي فرمود:

     ما گروه پيامبران دينار و درهم و خانه و مزرعه اي به ارث نمي گذاريم ما فقط کتاب و حکمت و علم و نبوت به ارث مي گذاريم و آنچه ما به عنوان طعمه و وسيله ي تغذيه داريم به عهده ي ولي امر بعد از ماست که هر گونه بخواهد درباره اش حکم نمايد. و ما آنچه را که تو در طلب آن هستي در مصرف خريد اسب و اسلحه قرارداديم تا مسلمانان با آن کارزار کنند و با کفار جهاد نمايند و با سرکشان بدکار جدال نمايند و اين کار را به اتفاق همه مسلمانان نمودم و تنها دست به اين کار نزدم و در راي و نظري که نزدم موجود بود مستبدانه عمل نکرد. اينک اين حال من و اين مال من است براي تو و در اختيار توست. نه از تو دريغ و مضايقه شده و نه براي کسي ديگر ذخيره کرده مي شود که توئي سرور بانوان امت پدر خود و درخت بارور و پاک براي فرزندان خود هستي. انکار فضائلي که مجموعه ي آن خاصه ي توست نخواهد شد و از شاخه و ساقه ي تو کس نمي تواند فرو نهد. حکم تو نافذ است در آنچه من مالک آنم آيا تو خود مي پسندي که من در اين موضوع خلاف گفته ي پدرت صلي الله را عمل کنم.

     حضرت فاطمه سلام الله عليه فرمود:

     سبحان الله! پيامبر اکرم از کتاب خدا رويگردان نبود و مخالف احکام قرآن کريم حکمي نمي فرمود پيوسته او پيرو قرآن بود و در فضا و پشت سوره هاي آن مي پيمود( هرگز از قرآ، تخطي نمي نمود). آيا مي خواهيد علاوه بر غدر و مکر چيزي هم به زور به او ببنديد؟ اين کار بعد از وفات او شبيه است به آن آدمها که براي هلاک او در زمان حياتش گسترده شد. اينک اين کتاب خدا بين من و شما حکم عادل؛ و ناطق قطعي به حق من و باطل است که؛ مي گويد: زکريا از خدا خواست به من فرزندي عطا فرما که از من و آل يعقوب ارث برد و باز مي فرمايد: سليمان از داود ارث برد. خداوند متعال بيان روشن در آنچه از سهميه ها قرارداده و از فريضه ها و سهميه ي ميراث و آن بهره هائي که از براي مردان و زنان مقرر فرموده بقدر توضيحات کافي داده؛ که بهانه هاي اهل باطل را برطرف نموده و مجال گمان و شبهه براي احدي تا قيامت باقي نگذارده است. نه چنين است بلکه( کلام خود را آيه ي قرآ، انجام مي رسانند؛ يعقوبي که مصيبت زده است و يوسفش را از دست داده گويد) گرگ او را نخورده ولي هواها و ساخته هاي نفساني شما براي شما راهي پيش پايتان نهاده پس مرا صبر بايد صبري جميل و خدا بر آنچه اظهار مي کنيد و ياور ماست.

     ابوبکر پاسخ مي دهد:

     خداي راست گفت و رسول او نيز راست گفت و دختر پيامبر نيز راست گفت. تو معدن حکمتي و مرکز هدايت و رحمت و پايه ي دين و آئيني و سر چشمه ي حجت و دليلي. سخن حق ترا دور نمي افکنم و سخن ترا انکار نکرده و بر آن عيب جوئي نمي کنم. اينک اين مسلمانان حکم بين من و تو اين قلاده اي که به گردن آويخته ام، آنان به گردنم انداخته اند و به اتفاق ايشان آنچه گرفته ام نه بر خويشتن بزرگ بيني دارم و نه خود رايم و مستبد و نه آنچه برداشته ام براي خود برداشته ام و ايشان همگي بر آنچه گفته ام شاهد و گواهند.

     آنگاه حضرت صديقه ي طاهره سلام الله عليها به سوي مردم توجه کرده و فرمود:

    اي مرمان! که براي شنيدن حرف بيهوده شتابانيد و کردار زشت زيان آور را ناديده مي گيريد، آيا در قرآن نمي انديشيد يا آنکه بر دلها مهر زده شده؟ نه بلکه آنچه از اعمال زشت انجام داده ايد تيرگي بر دلهاي شما زده است و گوش ها و چشمهايتان را فرا گرفته است. بسيار بد مآل انديشي کرديد و آيات قرآن را تاويل نموديد و بد راهي به او نشان داديد و بد معاوضه کرديد. به خدا قسم تحمل اين بار برايتان سنگين و عاقبت آن برايتان پر از زر و بال خواهد بود و وقتي که پرده براي شما برداشته شود و زيانهاي اين امر برايتان روشن گردد و آنچه را که حساب نمي کرديد بر شما آشکار گردد. آنجاست که اهل باطل زيانکار گردد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قسمت پنجم :

      و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و همن و جنودهما منهم ماكانوا يحذرون/ و به آنان (مستضعفين) در زمين ، قدرت و تمكن بخشيم ، و از ناحيه ي آنان به فرعون و (وزيرش) هامان و سپاهيانش آنچه را كه از آن بيمناك بودند نشان دهيم (7)

پيام ها :

1-      مستضعفان مايوس نشوند كه خداوند به آنان نيز قدرت ميدهد. (و نمكن لهم)

2-      اگر چه كيفر اصلي طاغوت ها در جهان ديگر است ، ولي در دنيا نيز از قهر الهي در امان نخواهند بود. (نري ... ما كانوا يحذرون)

3-      خداوند ، كافران را بدست مومنان ، ذليل و خوار ميگرداند. (نري ... ما كانوا يحذرون)

 

     متن خطبه خيلي طولاني بود ولي چون قول داده بودم همه اش رو نوشتم ، التماس دعا و فعلا خداحافظ شما .

 

با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:35  توسط   | 

۷ خرداد ۸۵

بنام خدا

    سلام به همگي

    اميدوارم كه حال همتون خوب باشه و بسيار ممنونم از محبت هاتون .

    طي مطلب قبلي كه در اون اشاره به خطبه ي حضرت زهرا(س) بعد از وفات پيامبر(ص) براي دفاع از حق مسلم و ضايع شده ي خود و همسرش علي(ع) شد ، توی حرفهاي حضرت زهرا(س) اندوه فراق پدر موج ميزد . هنگامي كه پيامبر اسلام(ص) از دنيا رفتند ، حزن و اندوهي براي حضرت زهرا(س) پيدا شد كه جز خداوند سبحان كس ديگری از اون آگاهي نداره .

    بخاطر همين غم بود كه خداوند فرشته اي رو به سوي حضرت زهرا(س) فرستاد تا غم و اندوه رو از ايشون دور كنه و با حضرت زهرا(س) حرف بزنه .

    حضرت زهرا(س) اين جريان رو براي اميرالمومنين علي(ع) نقل كرد و حضرت علي(ع) به ايشان فرمودند : زماني كه وجود آن ملك را حس كردي و صداي او را شنيدي به من بگو .

    وقتي هم كه حضرت زهرا(س) ، حضرت علي(ع) رو خبر ميكردند ، حضرت علي(ع) شروع به نوشتن ميكردند و هر چه مي شنيدند مينوشتند ، تا اينكه آن سخنان به صورت مصحف و كتابي در اومد .

    حماد بن عثمان از زبان امام صادق(ع) نقل ميكنه كه : در آن مصحف چيزي از حلال و حرام نيست ولي در آن آگاهي نسبت به امور آينده است و همانا اين مصحف نزد ماست .

    امام باقر(ع) مي فرمايند : ما هر وقت بدنبال حكمي بوديم كه در قرآن نبود ، بسراغ كتاب مادرمان ( مصحف حضرت زهرا(س) ) ميرفتيم .

    روايت شده است : مصحف حضرت زهرا سه برابر قرآن است و چيزي از قرآن در آن نيست . اميرالمونين(ع) پس از تكميل اين كتاب ، آن را مصحف فاطمه نام نهاد . زيرا حضرت زهرا(س) محدثه بود و ملائكه با او گفتگو ميكردند .

 

                

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قسمت ششم

و اوحينا الي ام موسي ان ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه في اليم و لاتخافي و لاتحزني انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين/ و ما به مادر موسي الهام كرديم كه او را شير بده ، پس هرگاه (از فرعونيان) بر او بيمناك شدي ، او را (در جعبه اي گذاشته و) به دريا بيفكن و (از اين فرمان) مترس و (از درويش) غمگين مباش ، (زيرا) ما او را به تو باز ميگردانيم و او را از پيامبران قرار ميدهيم (8) فالتقطه ءال فرعون ليكون لهم عدوا حزنا ان فرعون و همن و جنودهما كانوا خطئين/ پس (مادر موسي چنان كرد ، چيزي نگذشت كه) فرعونيان ، او را (ديده و از آب) بر گرفتند تا سر انجام ، دشمن و مايه ي اندوهشان گردد . همانا فرعون و هامان و سپاهيانش خطاكار بودند (9)

نكته ها :

ý   به فرعونگفته شده بود كه امسال كودكي به دنيا مي آيد كه اگر بزرگ شود تو را سرنگون ميكند.او دستور داد تمام نوزاداني را كه بدنيا مي آيند بكشند ، اما همين كه موسي به دنيا آمد ، خداوند بهمادرش الهام كرد كه او را شير دهد ، آنگاه در صندوقي گذارده و به دريا اندازد.

ý   در اين آيه نسبت به مادر موسي ، دو امر ، دو نهي و دو بشارت آمده است : دو امر : ( ارضعيه – القيه ) ، دو نهي : ( لاتخافي – لاتحزني ) ، دو بشارت : ( رادوه – جاعلوه )

ý      كلمه ي (خوف) ، در مورد احتمال خطر و كلمه ي (حزن) در مورد نگراني قطعي بكار ميرود.

ý   مراد از دريا در اين آيه ، رود عظيم نيل در كشور مصر است كه بجهت بزرگي و عظمت ، دريا خوانده شده و كاخ فرعون در ساحل آن بنا شده بود .

پيام ها :

1-   در اضطراب ها و بن بست ها ، خداوند بهترين هادي و حامي است . مادر موسي از قتل فرزندش توسط ماموران فرعون ، بشدت ترسيده بود ، ولي خداوند به او الهام كرد كه چگونه عمل كند .(اوحينا)

2-      زن نيز مي تواند مورد الهام الهي قرار گيرد. (اوحينا الي ام موسي)

3-      نزول امدادهاي غيبي با بهره گيري از امكانات مادي منافاتي ندارد ، شير دادن و در صندوق گذاشتن ، منافاتي با توكل ندارد. (ارضعيه)

4-      در هيچ شرايطي نبايد شير مادر را از فرزند دريغ داشت. ( ارضعيه)

5-      در دستورات الهي اسراري نهفته است كه شايد در نظر ابتدايي ، معقول نيايد. (القيه في اليم)

6-   در راه اجراي فرامين الهي ، نه از چيزي بترسيم و نه نسبت به مسئله اي نگران باشيم. (لاتخافي و لاتحزني) (مادر موسي دو نگراني داشت : يكي ترس از كشته شدن فرزند و ديگري غم فراق او ، كه خداوند هر دو را همان گونه كه در آيات بعد خواهيم خواند به نحو احسن جبران فرمود.)

7-   آنچه در راه خداوند داده شود ، به بهترين وجه باز ميگردد. ( القيه – رادوه ، جاعلوه من المرسلين) (مادر موسي به فرمان خداوند فرزندش را رها كرد ، اما خداوند هم او را بر گرداند و هم به مقام نبوت رساند.)

8-      خداوند ، اخباري از غيب رادر اختيار افرادي كه بخواهد قرار ميدهد. (جاعلوه من المرسلين)

9-   فرعون واسطه ي نجات موسي از دريا شد ، ولي سر انجام به دست او در همان دريا غرق شد (التقطه آل فرعون ليكون لهم عدوا و حزنا) ( آري خدا ميتواند نوزاد بي دست و پا را در دريا حفظ كند ولي انسان صاحب دست و پا را غرق سازد)

10-   وقتي خداوند بخواهد ، دشمن انسان نيز مامن و ملجا او ميشود. ( التقطه آل فرعون) (عدو شود سبب خير ، گر خدا خواهد)

گر نگهدار من آن است كه من ميدانم

                                     شيشه را در بغل سنگ نگه ميدارد.

11-   خواست انسان در مقابل اراده ي الهي بي اثر است. (ليكون لهم عدوا و حزنا)

12-   فرعون و وزير و لشكريانش طرح دادند و عملي كردند ، ولي تدبير خداوند همه ي آنها را خنثي كرد. ( كانوا خاطئين)

                                                                                         خداحافظ .

با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:35  توسط   | 

۳۱ ارديبهشت ۸۵

بنام خداوند رحمن .

 سلام .

     ظاهرا حل شدن مشكل پرشين بلاگ كوتاه بود زمانش ، اما بهرحال مچكرم از نظراتتون و تا يه جاهايي موافقم كه گفته شده بود ، اثبات مثلا تفاوت بين چنين جايگاه هايي آنچنان هم مهم نيست كه بخواهيم ببينيم كدوم يكي برتر از ديگريه ، چون همه ي ائمه شخصيت هايي نوراني بودند . اين درست ، اما من فقط قصد داشتم يك سري مراتب رو كه توي ذهنم بود و از احاديث جمع شده رو مطرح كنم ، شايد اثباتش چنان هم مهم نباشه اما صددرصد بي فايده نيست كه ما در مورد همه چيز يه مراتبي به شكل واقعي براي خودمون بچينيم . اما اين رو هم قبول دارم كه چيزاهاي مهم تري در مورد اين شخصيت ها هست كه بهتره به اونا بپردازيم .

    مثلا سيره و شكل و زندگي اونا . بهر حال بر ميگردم به موضوع اصلي ، نميدونم مقاله ي سياست علوي و سياست فاطمي رو خونديد يا نه ، نويسنده ي اين مقاله در كتاب دغدغه‌هاي حكومت ديني ،در مورد اين مقاله نوشته : مكمل سياست سكوت علي (ع)، سياست فرياد فاطمه (س) است. در شرايط سهمگين پس از رحلت پيامبر (ص)، علي (ع) براي حفظ وحدت مسلمين و پاسداري از نهال نوپاي دين پيامبر (ص) خار در چشم و استخواني در گلو، 25 سال سكوت مي‌كند. سخن و اعتراض فاطمه (س) تفسير سكوت علي (ع) است. خطبه‌ي زهرا (س) در مسجد پيامبر (ص) در حضور مهاجرين و انصار و خطبه‌ي فاطمه (س) در منزل براي بانوان مدينه، بارزترين انتقاد سياسي ممكن است و به‌عنوان نمونه جاويد حق‌طلبي اسلامي و عدالت‌خواهي انساني قابل ذكر است. ميراث فاطمه زهرا (س) به لحاظ كميت كوتاه است، اما هنر بزرگ زهراي مرضيه (س) همين است؛ كم گفت، اما در حساس‌ترين مقطع تاريخ اسلام و با بالاترين كيفيت و رفيع‌ترين محتوا سخن گفت. سخنان كوتاه فاطمه (س) همچون نيش بر قلب ظلم نشست و به سان الگويي روشن براي مؤمنان و مسلمانان باقي ماند.

 

     بعد از رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله طوفان عجيبى سراسر جهان اسلام را فرا گرفت، و كانون اين طوفان مركز خلافت بود، سپس به هر چيز كه به نحوى با آن ارتباط پيدا مى كرد منتقل شد، از جمله حكم صادره سرزمين فدك- كه از سوى پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله به دخترش فاطمه عليها السلام روى مصالح مهمى واگذار شده بود- از طرف نظام حاكم صادر شد. 


    فاطمه عليها السلام كه مى ديد اين تجاوز آشكار، توأم با ناديده گرفتن بسيارى از احكام اسلام در اين رابطه، جامعه اسلامى را گرفتار يك انحراف شديد از تعاليم اسلام و سنت پيامبر صلى الله عليه وآله و گرايش به برنامه هاى جاهلى مى كند، و از سوى ديگر مقدمه اى است براى خانه نشين كردن امير مؤمنان على عليه السلام و محاصره اقتصادى ياران جانبار على عليه السلام، به دفاع از حق خويش در مقابل غاصبان فدك پرداخت و با تمام وجودش خواستار بازگشت اين حق مغصوب شد، ولى نظام حاكم به بهانه حديث معجول «نحن معاشر الانبياء لانورث» ما پيامبران ارثى از خود نمى گذاريم از اداى اين حق سرباز مى زد.

    بانوى اسلام سيده زنان عالم عليها السلام برخاست و با جمعى از زنان بنى هاشم به مسجد آمد تا در برابر توده هاى مسلمان، و سران مهاجر و انصار گفتنيها را بگويد، و اتمام حجت كند، و بهانه هاى ادامه اين غصب عجيب و مصادره ظالمانه را از دستگاه حكومت وقت بگيرد، و در ضمن، صفوف وفاداران به اسلام را از حاميان سياستهاى تجاوزكارانه آشكار سازد.

    محورهاى هفتگانه خطبه فاطمه زهرا عليها السلام :

    اين خطبه غرا و كم نظير در حقيقت از هفت بخش تشكيل مى شود و بر هفت محور دور مى زند كه هر كدام هدف روشنى را تعقيب مى كند و بايد جداگانه مورد توجه قرار گيرد:

    بخش اول: تحليل فشرده و عميقى پيرامون مسأله توحيد و صفات پروردگار و اسماء حسنى و هدف آفرينش است.

    در بخش دوم: مقام والاى پيامبر صلى الله عليه وآله و مسؤوليتها و ويژگيها و اهداف او مورد بحث قرار گرفته.

    بخش سوم: از اهميت قرآن مجيد و عمق تعليمات اسلام، فلسفه و اسرار احكام، و پند و اندرزهائى در اين رابطه سخن مى گويد.

    در بخش چهارم: بانوى اسلام عليها السلام ضمن معرفى خويش، خدمات پدرش رسول الله صلى الله عليه وآله را به اين امت بازگو مى كند، و در اينجا بانوى اسلام عليها السلام دست آنها را گرفته و به گذشته نزديك جاهلى خود، براى يك ديدار عبرت انگيز، و مقايسه با وضعشان بعد از اسلام، و گرفتن درس از اين دگرگونى، رهنمون مى شود.

    در بخش پنجم: حوادث و رويدادهاى بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه وآله و حركت و تلاش حزب منافقين را براى محو اسلام بازگو كرده است.

    بخش ششم: از غصب فدك و بهانه هاى واهى كه در اين زمينه داشتند، و پاسخ به اين بهانه ها سخن مى گويد.

    و سرانجام در بخش هفتم: به عنوان يك اتمام حجت از گروه انصار و اصحاب راستين پيامبر صلى الله عليه وآله استمداد مى كند و گفتار خود را با تهديد به عذاب الهى پايان مى دهد.

    انشاالله طي مطلب بعدي متن خطبه رو مينويسم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قسمت چهارم

و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين/ و ما اراده كرده ايم كه بر كساني كه در زمين به ضعف و زبوني كشيده شدند ، منت گذاري و آنان را پيشوايان و وارثين (روي زمين) قراردهيم (6)

نكته ها :

ý  كلمه ي (منت) در اينجا به معناي نعمت بزرگ و با ارزش است ، نه منت زباي كه بازگو كردن نعمت به قصد تحقير ديگران باشد و مسلما كار زشت و ناپسندي است .

ý  شكي نيست كه هرگاه اراده ي الهي بر تحقق امري تعلق گيرد ، آن مسئله قطعا عملي خواهد شد و هيچ مانعي نميتواند سد راه آن گردد ، قرآن ميفرمايد : انما امره اذا اراد شيئا يقول له كن فيكون . همانا فرمان اوست كه هر گاه چيزيرا اراده كند كه باشد ، پس آن چيز خواهد بود و محقق خواهد شد .

ý  با اينكه همه ي نعمتها از جانب خداوند است و بندگان در هر نعمتي رهين منت او هستند ، لكن او در خصوص چند نعمت ، تعبير به منت فرموده كه طبعا از اهميت بالاي آنها حكايت دارد ، از جمله :

الف : نعمت اسلام ( كذالك كنتم من قبل فمن الله عليكم )

ب : نعمت نبوت ( لقد من الله علي المومنين اذا بعث فيهم رسولا )

ج : نعمت هدايت ( بل الله يمن عليكم ان هدائكم )

د : نعمت حاكميت مومنان ( و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض )

ý     در روايات بسيار ، حضرت مهدي عج و حكومت آن بزرگوار در آخرالزمان مصداق اين آيه معرفي شده است .

ý     مسئله ي حاكميت مستضعفان بر زمين ، با عبارات و بيان هاي مختلفي در قرآن آمده است :

الف : وعد الله الذين آمنوا منك و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض) خداوندبه كساني كه ايمان آورده و كار شايسته انجام دادند ، وعده ي خلافت در زمين را داده است .

ب : ( و لقد اهلكنا القرون من قبلكم لما ضلموا ... ثم جعلناكم خلائف في الارض) بعداز آنكه اقوام ستمگر پيشين را هلاك كرديم ... شما را جانشينان زمين قرار داديم.

ج : (ان الارض يرثها عبادي الصالحون) بندگان صالح ، وارث زمين ميشوند .

د : (واورثنا القوم الذين كانوا يستضعفون مشارق الارض و مغاربها ) ما مستضعفان را وارث شرق و غرب زمين گردانيديم .

ه : لنهلكن الظالمين و لنسكننكم الارض من بعدهم) ما ستمگران را نابود و بعد از آن شمارا ساكن زمين ميگردانيم .

پيام ها :

1-     حكومت جهاني مستضعفين و حمايت از مظلومان تاريخ ، اراده و خواست الهي است . (نريد)

2-     در حكومت خودكامه ي طاغوتي ، نيروهاي كارآمد به ضعف و نابودي كشانده مي شوند .(استضعوا)

3-     خداوند از آينده ي جهان خبر مي دهد .( نجعلهم ائمه ... )

 

      اگه كم تر ميتونم بهتون سر بزنم باور كنيد بخاطر شرايط فعليم سر درسا و امتحاناس ، شرمنده همتون هستم تا اين وضع ادامه داره ، التماس دعا و فعلا خدانگهدارتون .

 

اضافه شده در چهارشنبه ، سوم خرداد ۸۵ : (بياد سوم خرداد ۶۱)

بنام خداوند آزادگان

بنام خداوندی كه خرمشهر را آزاد كرد

و سلام و صلوات بر پيامبرش محمد مصطفی صلی الله عليه و آله و صلم .

 

                                  كجايند آن مردان بي ادعا ... ؟

 

                                كجان .........؟

 

سالروز آزادسازی خرمشهره و لازم دونستم حتما اينجا عرض احترامی به مردان و زنان سلحشوری كه دلاورانه جنگيدند و غريبانه جان دادند بكنم ، فقط يه دردی هست و اونم درد كم رنگ شدن واقعيت هاييه كه توی جنگ بر اونا گذشت و مهم تر از اون واقعيت هايی كه امروز بر باز مانده های اونا ميگذره ... ، توان تشكر و توصيف حقيقت اونا در من نيست ، فقط از خدا ميخوام به بركت اونها هدايتم كنه (خواستم بگم هدايتمون ، گفتم شايد بعضی ها خوششون نياد ) و عاقبت بخير ، الهی آمين . 

فعلا خداحافظ شما .

با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:34  توسط   | 

 ۲۴ ارديبهشت ۸۵

فاطمه را فاطمه ناميدند چون :

1-     خداوند رحمان فاطمه و دوستارانش را از عذاب آتش جهنم جدا ميكند .

2-     زيرا با فضيلت علم از جهل و هر پليدي جدا شده است .

3-     از هر گونه شر و بدي پيراسته است .

4-  از معرفت مردم جدا شده ( من عرف فاطمه فقط ادرك ليله القدر / هر كس فاطمه را بحق بشناسد همانا شب قدر را درك كرده است ، ولي مردم از درك حقيقت فاطمه عاجزند ، زيرا در تفسير فرات ابن ابراهيم كوفي آمده است : فاطمه ، فاطمه ناميده شد چون مردم از شناخت او عاجزند همانطور كه از درك ليله القدر عاجزند )

5-     حضرت زهرا القاب زيادي دارند از جمله :

 فاطمه ، بتول ، حصان ، حره ، سيده ، عذراء ، زهرا ، حوراء ، مباركه ، طاهره ، زكيه ، راضيه ، مرضيه ، محدثه ، مريم كبري ، صديقه ، نوريه ، هانيه ، رضيه ، قانيه ، عفيفه و انسيه .

 

مولف كتاب فضائل الزهرا در صفحه ي 13 اين كتاب آورده است : يكي از امتيازات ملكه ي حشر القاب آن بانوي معظمه است كه از آنها 135 لقب به عدد نام مباركش ياد ميشود . ( فاطمه در حساب ابجد 135 است )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قسمت دوم (تفسير سوره ي قصص )

بسم الله الرحمن الرحيم / بنام خداوندي كه رحمن و رحيم است (1) طسم / طا ، سيم ، ميم (2) تلك ءايت الكتاب المبين/ اينها آيات كتاب روشنگر است (3) نتلوا عليك من نبا موسي و فرعون بالحق لقوم يومنون/ ما بخشي از سرگذشت موسي و فرعون را براي (آگاهي) گروهي كه ايمان مي آورند ، بدرستي بر تو مي خوانيم (4)

پيام ها :

1-  قرآن ، معجزه ي ابدي اسلام ، از همين حروف الفباي عربي تشكيل شده است ، اگر آن را كلام بشر ميدانيد شمان يز مثل آنرا بياوريد(طسم ، تلك آيات)

2-     كتاب هدايت و تربيت بايد روشن و شفاف باشد(الكتاب المبين)

3-  بيان سرگذشت پيشينيان ، نشانه ي قانونمند بودن سنت هاي الهي در تاريخ است . اگر تاريخ ، حساب و كتاب و قانون نداشت ، ما نميتوانستيم از آن براي زندگي امروز خود استفاده كنيم.(نتلوا... من نبا موسي ... لقوم يومنون)

4-     در نقل تاريخ ، به فرازهاي مهم و عبرت آموز توجه كنيم( نبا به خبر مهم گفته ميشود)

5-     مبارزه با طاغوت ها و ستمگران، در راس وظايف انبياء است (نبا موسي و فرعون)

6-     داستان هاي قرآن ، خرافه ، خيالي و گزافه نيست(نبا موسي و فرعون بالحق)

7-     هدف قرآن از بيان داستان ، هدايت مومنان است( لقوم يومنون)

8-     اولين شرط هدايت ، قابليت است (لقوم يومنون)

 

        امروز يکشنبه است ، وقت زيارت منو هم ياد كنيد ، فعلا خدانگهدار.

با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا) 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:33  توسط   | 

                               بیست و ششم اردیبهشت ۸۵

 دوستان خوبم بعلت خرابی در سيستم پرشين بلاگ ، نظرات وبلاگ بايگانی شده و    

از اين بايت عذرخواهی ميكنم ، اميدوارم زود تر مشكل حل بشه     

 

   سلام عليكم ، امروز فقط سعي دارم به يك سوال كه پرسيده شده بود  ، پاسخ بدم و اميدوارم منو بخاطر اينكه مطلب جديد آماده نيست ببخشيد .

 

      نام : يه مسافر                                     یکشنبه 24/2/1385 - 16:21

سئوالی دارم: چگونه است که رحمه للعالمين اول مخلقو عالم است از نظر رتبه ولی پروردگار به حضرتش می فرمايد که تو را هم به خاطر فاطمه آفريدم؟

 

      حقيقتش اينكه من اين ماجرا رو يه شكل ديگه شنيده بودم ، شنيده بودم كه خداوند وقتي پنج تن آل اباء رو خواست به ملائكه معرفي كنه ، از اونجايي كه ملائكه فقط فاطمه سلام الله عليه رو            مي شناختند ، خداوند 4 تن ديگر رو با فاطمه به ملائكه معرفي كرد : فاطمه ، فاطمه و پدرش ، فاطمه و همسرش ، فاطمه و پسرانش .

      اما بنظر من اين استناد خوبي نيست كه بشه باهاش گفت به اين دليل فاطمه از بقيه ي 5 تن بخصوص پيامبر برتره . چون ميشه اين رو گذاشت بحساب اينكه چون خداوند براي ملائك فاطمه را معرفي ميكرد از دانسته هاي آنها استفاده كرد و آنها فقط فاطمه را مشناختند .

      اما در احاديث و روايات بسيار در مقام فامطه سلام الله عليه آمده :

     اي پيامبر گر تو نبودي افلاك را خلق نميكردم و اگر علي نبود ترا خلق نميكرد و اگر فاطمه نبود شما و علي را خلق نميكردم (سفينه الابحارج2)

     همچنين امام حسن عسگري عليه السلام در مقام فاطمه ميفرمايند: فاطمه حجت خداست و ما حجت خدا هستيم بر مردم .

     و فاطمه اسوه ي حسنه است ، زيرا حضرت مهدي عج فرموده اند : دختر رسول خدا براي من اسوه ي حسنه است . (بحارج53 باب31 حديث 9)

     درباره ي حضرت زهرا 50 آيه قرآن نازل شده . سوره ي دهر در شان حضرت زهرا نازل شده و در آن همه ي نعمتهاي بهشتي ذكر شده مگر حورالعين كه به خاطر احترام حضرت زهرا (س) است .

     و حضرت علي (ع) فرمود : حسن و حسين(ع) دو سبط اين امت همچون دو چشم محمد(ص) هستند و من همچون دست براي بدن آن حضرت مي باشم ، اما فاطمه همچون قلب براي پيكر محمد(ص) است . (بحارج 24 ص 74)  

     اما با تمام اينها ، پدرم ميگه : فاطمه سلام الله عليه از پيامبر يه پله بالاتره ، همانطور كه علي عليه السلام از پيامبر يه پله بالاتره و امام حسن از حضرت علي عليه السلام يك پله بالاتره و ... و سر آخر ميرسه به آخرين فرزند فاطمه سلام الله عليه ، مهدي عج الله تعالي فرجه شريف كه اون برترين انسانهاست كه سرنوشت نهايي عالم بدست اون رقم ميخوره .

اللهم عجل لوليك الفرج و جعلنا من اعوانه اي و النصار و ذابين عنه و مسارعين عليه

آمين يا رب العالمين

     بهرحال مقام فاطمه بسيار والاست و همانطور كه در مطلب قبل گفته شد در روايات داشته ايم كه مقامي مثله شب قدر داره : وما ادرائك ما ليله القدر ؟

    بسيار سپاسگذارم بجهت سوالي كه مطرح كرديد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قسمت سوم :

ان فرعون علا في الارض و جعل اهلها شيعا" يستضعف طائفه منهم يذبح ابناء هم ويستحي نساء هم انه كان من المفسدين / همانا فرعون در سرزمين (مصر) سركشي كرده و مردم آنجا را فرقه فرقه نموده است ، گروهي از آنان را به زبوني و ناتواني كشانده ، پسرانشان را سر مي برد و زنانشان را (براي كنيزي) زنده نگه ميدارد ، براستي كه او از تبه كاران است (5)

نكته ها :

ý   كلمه (شيع) جمع (شيعه) ، در اصل به معناي دنباله روي و تبعيت است ولي از آنجا كه در يك گروه ، معمولا بعضي از بعضي ديگر پيروي مي كنند به معناي گروه نيز مي آيد.

ý      كلمه ي (نساء) به معناي زنان است ، ولي شايد در اين آيه مراد دختران باشند ، زيرا در برابر پسران قرار گرفته اند .

ý   كلمه ي (فرعون) نام شخص نيست ، بلكه عنوان پادشاهان مصر بوده است . چنانكه (كسري) عنوان پادشاهان ايران و (قيصر) عنوان پادشاه روم بوده است .

پيام ها :

1-      شناخت اوضاع و احوال جوامع در هنگام ظهور و بعثت پيامبران ، امري راهگشاست . (ان فرعون)

2-   در شناخت نظام ها ، اشخاص مهم نيستند ، بلكه عملكردها اهميت دارند . (ان فرعون علا في الارض) ( نام (فرعون) به خاطر عملكرد استكباري و متجاوزانه اوست)

3-      تكبر و گردنكشي ، زمينه ي هر فساد و گناه است . (علا في الارض ... يستضعف ... يذبح ...)

4-   تفرقه اندازي ، بارزترين اهرم سلطه مستكبرين بر مردم است . ( جعل اهلها شيعا) تا وقتي كه مردم اتحاد و همبستگي داشته باشند ، طاغوت ها قدرتي ندارند و نميتوانند كاري از پيش ببرند .

5-      تفرقه ، مقدمه ي ذلت پذيري است . ابتدا مردم گره گروه و متفرق ميشوند سپس به استضعاف كشيده ميشوند . ( شيعا يستضعف)

6-   اعمال خلاف كارگزاران به پاي حاكم نيز حساب ميشود . در اين آيه تمام جنايات ياران فرعون ، به شخص او نسبت داده شده است .( جعل ، يستضعف ، يذبح)

7-   خداوند ، مساله ي تفرقه افكني را قبل از قتل و كشتار ذكر فرموده است . شايد بخاطر آنكه تفرقه زمينه ي كشتن و يا مهم تر از كشتن است . ( شيعا ... يذبح)

8-      تفرقه افكنان مفسدند.( كان من المفسدين)

هر جامعه كه حاكمش متكبر ، مردمش متفرق ، فعالش مورد تهديد و منافعش در كام طبقه ي مرفه باشد ، جامعه اي فرعوني و طاغوتي است .

                                                      فعلا خدانگهدار .

 

با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا) 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:33  توسط   | 

    ۲۳ ارديبهشت ۸۵

     حضرت پيغمبر اكرم (ص) ميدانست كه مرگ براي هر بشري حتمي است و در مدت محدود و كوتاه زندگي ميكند و نميتواند هدف بزرگ خويش را كاملا اجرا كند و جهان بشريت را از گرداب ضلالت نجات بخشد و بخوبي ميدانشت كه بايد بعد از او افرادي باشند تا در تعقيب رسالت و هدفش جهد و كوشش نمايند و چه بهتر كه اين افراد رسالت بدوش از نسل خودش بوجود بيايند ولي از آنجائيكه پسرانش عبداله و قاسم در كودكي وفات كردند به همين مقدار كه اندوهگين مي شدند ، دشمنانشان نيز شاد و خوشنود مي گشتند و نسل او را منقرض شده مي پنداشتند و گاهي او را ابتر (ناقص) يعني بي فرزند مي ناميدند . زماني كه عبداله وفات كرد عاص بن وائل بجاي تسليت به حضرتش در سوگ فرزند در انظار عمومي او را ابتر و با زخم زبان ، دل پيغمبر را جريحه دار كردند .

    اما خداوند به پيغمبر بشارت داد كه خيرات و خوبيهاي زيادي به تو عطا خواهيم كرد و در پاسخ دشمنان سوره ي مباركه ي كوثر را فرستاد و فرمود :

 

                               

                          برای ديدن عکس در اندازه ی بزرگ تر اينجا کليک کنيد .

 

    اي رسول گرامي ، ما تو را كوثر (عطاي بسيار) بخشيديم (بتو مقام سيد انبياء نام نيكو و كثرت فرزند و نهر كوثر و مقام و رحمه للعالمين و شفاعت كبري امت و شرح صدر و همت عالي از لطف خود ، عطا كرديم .) پس تو هم (بشكرانه ي آن نعم) براي خدا به نماز (و طاعت) و قرباني (و مناسك حج) بپرداز . كه محققا" دشمن بدگوي تو (عاص بن وائل) مقطع النسل (و نسل تو تا قيامت به كثرت و بركت و عزت باقي) است .

    هنگامي وعده ي خدا جامه ي عمل پوشيد كه زهراي اطهر بدنيا آمد و از فروغ نور ولايت افق گيتي روشن شد و حضرت پيغمبر غرق شادماني و سرور شد و دلش مطمئن و آرام گشت و آثار نويد پروردگار جهان را مشاهده نمود .

     محمد صلي اله عليه و آله و سلم مبعوث شد تا با افكار پوچ و غلط مردم كه براي زنان ارزشي قائل نبودند و ... و دختران بي گناه را زنده به گور ميكردند ، بفهماند كه زن نيز يكي از اعضاي حساس و مهم جامعه است و مسئوليت بسيار سنگين و بزرگي را داراست .

     خدا خواست ارزش زن را عملا به جهانيان بفهماند و از همين رهگذر بود كه ذريه و نسل پاك پيغمبر ، برگزيده اش را در وجود دخترش قرار داد و چنين مقدر كرد كه امام و پيشوايان و رهبران ديني اسلام از نسل زهراي اطهر بوجود آمدند .

 

حضرت زهرا ، تجلي كامل تصور اسلامي زن و نمايانگر تعالي منزلت زن در اسلام مي باشد .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قسمت اول

     از دفعه ي بعد ، بعد از هر مطلب با همديگه تفسير يك سوره از قرآن رو پيگيري ميكنيم و زير هر مطلب تفسير نوشته ميشه . سوره اي كه در نظر گرفتم ، سوره ي مباركه ي قصص هست كه امروز ميخوام براي شروع از سيماي اين سوره مطالبي رو بنويسم و تفسير بمونه براي مطالب بعد ، انشاالله ...

سيماي سوره ي قصص :

     سوره ي قصص ۸۹ آيه دارد و قبل از هجرت ، در مكه نازل شده است . به مناسبت ورود كلمه ي قصص در آيه ي ۲۶ اين سوره ، نيز قصص نام گرفته است كه به معناي بيان سرگذشت مي باشد .

     آيات ۴ تا ۴۷ اين سوره بطور مفصل به ماجراي حضرت موسي و فرعون و آيات انتهايي آن نيز به داستان قارون مي پردازد و به سرنوشت صابران نيكوكار و فاسدان گناهكار اشاره مي فرمايد .

     اگر چه در 34 سوره از سوره هاي قرآن كريم به نحوي از ماجراي حضرت موسي و فرعون سخن رفته ولي تنها در اين سوره است كه به تمام زواياي زندگي آن حضرت از تولد ، كودكي ، جواني تا ازدواج ، نبوت و دعوت به يكتاپرستي توجه شده است .

 

التماس دعا و فعلا خدانگهدار . 

با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:32  توسط   | 

 ۲۱ ارديبهشت ۸۵

بنام خداوند رحمن .

سلام

خيلي وقت بود همچين تصميمي داشتم و خداروشكر كه بالاخره جراتش رو پيدا كردم كه تحت نام حضرت فاطمه ي زهرا (س) اين وب رو بسازم .

اينكه قراره در مورد شخصيت حضرت فاطمه (س) مطلب بنويسم كه يه موضوع قطعيه . اما قراره در مورد سفارشات ، توصيه ها و سيره ي فاطمه ي زهرا (س) ، يک موضوع مهم و كم رنگ شده ، يعني حجاب ، و مسائلي ازاين دست هم بنويسم ، البته اگه خدا بخواد كه به فراخور موقعيت ها و شرايط به موضوعات خواهم پرداخت .

فعلا فقط قصدم مشخص كردن هدف وبلاگ بود و همينطور اينكه درخواست كنم از دوستان خوبم كه در صورت تمايل اعلام كنند تا تبادل لينك داشته باشيم .

در امان خدا ، فعلا خدانگهدار شما .

با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا)

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 16:3  توسط   | 

۱۸ ارديبهشت ۸۵

بسم الله الرحمن الرحيم ،

انا اعطيناك الكوثر،

فصل لربك وانحر،

ان شانئك هوالابتر،

صدق الله العلی عظيم .

سلام عليكم . شروع وبلاگ مصادف شده با سالروز وفات معصومه ی كرميه حضرت فاطمه ی معصومه سلام الله عليه. من خودم بچه ی قم هستم ، اما سالهاست كه از قم دورم ، التماس دعا دارم از تماس كسانی كه امروز تونستن برن حرم برای زيارت ...

 با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا)

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 16:2  توسط   | 

۱۷ ارديبهشت ۸۵

این وبلاگ متعلق به مادر آخرين ذخيره ی الهی ، حضرت قائم عج می باشد.

با كليك بر روي ادامه ي مطلب ميتوانيد نظرات داده شده به اين پس رو در وبلاگ قبلي بخونيد . (قبل از انتقال به بلاگفا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 16:1  توسط   |